نوشته هایی که درمورد ’ نکته ’ هستند

وسوسه‌ی قاطعیت

رئیس پلیس اطلاعات و امنیت عمومی قم گفت «کاری می‌کنیم که حتی یک دیش ماهواره در منظر عمومی قم رویت نشود».

او ادامه داد «در یک تا دو ماه آینده کاری خواهیم کرد که حتی یکی از گیرنده‌های شیطانی ماهواره بر روی پشت بام واحدهای مسکونی و غیرمسکونی نباشد.»

اسمش را می‌گذارم «وسوسه قاطعیت». این یعنی،

۱- مشکلی هست، مثلا «هنجارشکنی»، به هر معنی که رییس پلیس یا هرکس دیگری برای آن تعریف می‌کند.

۲- یک نماد بیرونی به‌عنوان ریشه‌ی اساسی مشکل تعیین می‌شود. فرض ِ ناگفته این است که با از بین بردن نماد ِ بیرونی مشکل از بین خواهد رفت. این یعنی نماد ِ تعیین‌شده و مشکل رابطه‌ی علی و معلولی دارند و مشکل علت دیگری ندارد.

۳- برنامه‌ی عملی به‌صورت از بین بردن کامل نماد تعریف می‌شود.

اما این قاطعیت ِ وسوسه‌برانگیز چه مشکلی دارد؟ اولا از بین بردن قاطع هرچیزی هزینه‌ی بسیار زیادی دارد، اگر اساسا عملی باشد. دوما حتی خود آقای پلیس هم بین «حتی یک دیش در قم رویت نشود» و «حتی یک دیش در قم روی پشت‌بام نباشد» نوسان می‌کند، یعنی برنامه‌ی عملی دقیقا مشخص نیست. سوما دلیلی در دست نیست که با حذف همه‌ی دیش‌های ماهواره در قم مشکل ِ مورد نظر حل شود.

اما این همه یعنی چه؟ این یعنی آقای پلیس فرض می‌کند باید همه‌ی دیش‌های ماهواره نابود شوند تا مشکلاتی که او از آنها ناراضی است حل شوند. او بوضوح قادر نیست ماموریتش را تمام کند، چون همیشه آخرین دیشی وجود دارد که صاحبش زیر چیزی مخفی‌اش کرده‌است. به این دلیل نمی‌توانیم به وضعیتی برسیم که فرض آقای رییس پلیس را بشود آزمود. و این مشکل بزرگ «وسوسه‌ی قاطعیت» است؛ همیشه می‌شود به کمک «نگذاشتند کار را تمام کنیم» این نوع نگاه را برای بار بعد که رگ ِ گردن بیرون می‌زند حفظ کرد.

خطر! اینجا جوانان هسته‌ای مشغول کار هستند!

مدیرکل سیاسی و امنیتی دفتر ریاست‌جمهوری به فارس‌نیوز گفت،

میانگین سنی دانشمندان در انرژی هسته‌ای ۲۴ تا ۲۵ سال است

مجید امیدی توضیح داد،

در موضوع انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای میانگین سنّی دانشمندان ایرانی ۲۴ تا ۲۵ سال است، همین موضوع برای خیلی‌ها باعث حیرت شده است

اول سعی می‌کنم این ادعا را بفهمم. فرض می‌کنم برای این‌که کسی در زمینه‌ی هسته‌ای «دانشمند» باشد، باید در یک رشته‌ی مرتبط، تحصیلات تکمیلی، فوق‌لیسانس یا دکتری، انجام داده باشد و حداقل زمانی را به کار در این رشته سپری کرده‌باشد. بعنوان یک تخمین فرض می‌کنم یک «دانشمند» حداقل ۲۲ سال سن دارد. این یعنی او در ۱۷ سالگی وارد دانشگاه شده‌است، دو سال صرف لیسانس و یک سال صرف تحصیلات تکمیلی کرده‌است و دو سال هم تجربه‌ی کاری دارد.

نکته‌ی مهم این است که حتی اگر جمعی از دانشمندان ۲۲ ساله داشته‌باشیم، این عده احتمالا همکارانی دارند که مسن‌تر هستند. مثلا تصور کنیم جمعی از «دانشمندان» ۲۲ ساله در یک مرکز هسته‌ای در ایران مشغول کار هستند و تصور کنیم که این عده یک نفر همکار ۶۰ ساله دارند. سوال این است، جمع ۲۲ ساله باید چند نفر باشند تا میانگین سنی گروه ۲۴.۵ باشد؟ حساب و کتاب نشان می‌دهد که این جمع باید حداقل ۱۵ نفر باشد. این محاسبه در نظر اول ادعای آقای مدیرکل را تایید می‌کند که مجموعه‌ی دانشمندان هسته‌ای ایران بسیار جوان است، یا آن‌طوری که مجید امیدی می‌گوید «جوان ایرانی از توانمندی‌های بالایی برخوردار است».

به‌نظرم نکته‌ی مهم این نیست که آیا جوانان ایرانی در زمینه‌‌های مختلف، از جمله انرژی هسته‌ای، متخصص هستند یا خیر. نکته‌ی مهم این است که چرا بقیه‌ی گروه‌های سنی در این زمینه حضور ندارند. با توجه به اینکه زمینه‌ی هسته‌ای دانشی نیست که در ده سال گذشته در جهان پدیدار شده‌باشد، قابل تصور است که در ایران، و هر کشور دیگری، در زمینه‌ی هسته‌ای، یا هر زمینه‌ی مشابه دیگری، دانشمندانی در گروه‌های سنی از ۲۵ تا ۷۰ وجود داشته‌باشند. سوال مهم این است که، اگر ادعای آقای مدیرکل صحیح است، چرا مجموعه‌ی دانشمندان هسته‌ای ایران این‌چنین جوان است.؟ دقت کنیم که نظیر همین ادعا را از دهان دیگر سیاست‌مداران ایرانی هم شنیده‌ایم.

فرض کنیم ۳۰ سال پیش در ایران اتفاقی افتاده‌است، مثلا دولت‌های غربی همه‌ی دانشمندان هسته‌ای ایران را در ابتدای انقلاب از ایران خارج کرده‌اند. با این ترتیب قابل تصور است که ما دانشمند هسته‌ای ِ ۶۰ ساله نداشته‌باشیم. باز هم فرض کنیم که نظام جمهوری اسلامی در ده سال اول حیاتش بیشتر از آن درگیر بوده است که به موضوع توسعه‌ی دانش هسته‌ای دقت کند. حتی با این فرض‌ها، نظام جمهوری اسلامی ۲۰ سال فرصت داشته است که در زمینه‌ی هسته‌ای نیروی انسانی تربیت کند. این یعنی ایران باید دانشمندان ِ هسته‌ای ِ۴۰ ساله و ۳۰ ساله‌ی زیادی داشته باشد. این محاسبه با این ادعا که میانگین سنی دانشمندان هسته‌ای ایران ۲۴ تا ۲۵ سال است همراهی ندارد.

مدیرکل سیاسی و امنیتی دفتر ریاست‌جمهوری می‌گوید،

لبیک به فرمان رهبری در راه دستیابی به رتبه نخست علم و فناوری کشور در منطقه نیازمند مجاهدت است و جوانان نشان داده‌اند که به این فرمان، لبیک خواهند گفت. (تاکید از من)

به‌نظرم مساله‌ی مهم نکاتی نیست که در بالا گفته شد. نکته‌ی کلیدی برداشتی است که از «مجاهدت» وجود دارد.

چیزی که «دانشمند جوان هسته‌ای» را از «دانشمند میان‌سال هسته‌ای» متفاوت می‌کند فقط احتمال کمتر بودن تجربه‌ی اولی نسبت به دومی نیست. دانشمند میان‌سال محتاط‌تر از دانشمند جوان است و دانشمند جوان خطر‌پذیرتر. در موضوعی مانند تکنولوژی هسته‌ای این مساله می‌تواند به این معنی باشد که دانشمند جوان در پروژه‌هایی درگیر می‌شود که می‌توانند خطرناک‌تر باشند و اینکه پیشرفت پروژه می‌تواند مهم‌تر از ملاحظات ایمنی درنظرگرفته‌شود.

نماینده‌ی ایران در آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای ده‌روز پیش از اینکه «دموکراسی غرب» باعث شد «افتتاح رآکتوری که ۱۴ میلیارد دلار خرج برداشته شد» با یک «رفراندوم عمومی» ملغی شود ابراز نارضایتی کرد. قابل تصور است که اگر این ذهنیت در بین لایه‌های بیشتری از حاکمیت ایران پذیرفته باشد، جوان بودن دانشمندان هسته‌ای ایرانی یک اتفاق نیست، یک تصمیم است. این تصمیم به نظر من خطرناک است.

عنوان ِ پست از یک رفیق نازنین.

وقتی خبر از داغی گوش را می‌سوزاند

فارس می‌نویسد،

برای اولین بار در جهان صورت گرفت؛
کشف داروی درمان قطعی سرطان و آرتروز در ایران

پژوهشگر و مخترع دانشگاه آزاد واحد قزوین با همکاری تیم متخصص پزشکی، دامپزشکی، بیوشیمی و داروسازی موفق به کشف و ساخت دارویی برای درمان قطعی انواع سرطان، بیماری‌های ویروسی و همچنین کشف دارویی برای درمان بیماری آرتروز شدند. (تاکید از من)

من هیچ تخصصی در زمینه‌ی سرطان و آرتروز، و اساسا امور مرتبط با دارو و درمان، ندارم. پس تلاش می‌کنم از چیزی که بلدم در خواندن این خبر کمک بگیرم. من بلدم با متغیرهای تصادفی و اطلاعات آماری کار کنم.

در عنوان خبر دو نکته‌ی داغ وجود دارد. اینجا «اتفاق داغ» به رخدادی می‌گویم که بطور معمول اتفاق نمی‌افتد. این دو اتفاق داغ «برای اولین بار در جهان» و «درمان قطعی» هستند. توضیح می‌دهم.

اتفاقات زیادی در هر کشوری می‌افتند اما اینکه یکی از این اتفاق‌ها «برای اولین بار در جهان» باشد کمتر محتمل است. همین‌طور، داروهای متعددی برای بیماری‌های متفاوتی کشف می‌شوند اما اینکه یکی از این داروها باعث «درمان قطعی» بشود کمتر محتمل است. علاوه بر این، کمی جستجو در گوگل می‌گوید سرطان رشد فزاینده‌ی بافت‌های بدن است و آرتروز ضایعه‌ای مربوط به مفاصل. اینکه یک تیم تحقیقاتی همزمان پیشرفت‌های قابل گزارشی در درمان این دو بیماری ِ متفاوت داشته باشد یک اتفاق نادر است.

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، قاسم تک دهقان، سرپرست تیم تحقیقاتی در این رابطه گفت: این دارو با فرمولاسیون جدیدی که تاکنون نمونه مشابه آن وجود نداشته، ساخته شده و توانایی نابودی تمامی سلول‌های سرطانی بدخیم را دارد. (تاکید از من)

«تا کنون نمونه مشابه آن وجود نداشته» و «توانایی نابودی تمامی سلول‌های سرطان بدخیم را دارد» دو اتفاق داغ دیگر در این خبر هستند.

مهمترین ویژگی این دارو به‎خلاف داروهای موجود که علاوه بر عوارض زیاد موجب از بین بردن سلول‌های سالم نیز می‎شود، این است که هیچ عارضه‌ای روی سلول‌های سالم نداشته باعث درمان قطعی بیماری می‌شود. (تاکید از من)

داروی جدید «هیچ عارضه‌ای روی سلول‌های سالم ندارد». یک اتفاق داغ دیگر.

این محقق گفت: فاز اول و دوم این تحقیق یعنی مرحله کشت سلولی روی سلول‌های سرطانی بدخیم از نوع سرطان سینه، استخوان، کبد، کلیه و B.K گوساله که جزو مقاوم‌ترین سرطان‌ها هستند، با موفقیت کامل انجام شده و چندین بار هم تکرار شده است. (تاکید از من)

این‌جا برای اولین بار اطلاعاتی درباره‌ی آزمایش‌هایی که روی این دارو انجام شده‌است می‌خوانیم. بالاتر خوانده بودیم که این دارو «درمان قطعی انواع سرطان» است. در این توضیح می‌خوانیم که این دارو برای پنج نوع سرطان آزمایش شده‌است. همچنین به‌نظر می‌رسد آزمایش‌ها در گوساله انجام شده‌اند.

چرتکه‌ی ذهنی من می‌گوید در این خبر حداقل پنج ادعاهای داغ وجود دارد. اینکه «برای اولین بار در جهان» درمان «قطعی» و «بی‌نظیر»ی برای انواع سرطان پیدا شده باشد که «همه‌ی» سلول‌های سرطانی را «بدون عارضه برای سلول‌های سالم» نابود کند چیزی نیست که معمولا اتفاق بیافتد. من انتظار دارم چنین خبر داغی بازتاب خیلی بیشتری در رسانه‌ها، حداقل رسانه‌های داخلی، داشته باشد. مگر اینکه حتی منتشرکننده‌ی خبر هم تصوری از اهمیت ادعاهایی که منتشر می‌کند نداشته باشد یا اصلا قرار نباشد کسی این خبر را با این دقت بخواند، که در اینصورت من و توی خواننده که تلاش کرده‌ایم در نخ جزییات ادعا برویم از اساس راه اشتباه را رفته‌ایم و هدف کلا چیزی دیگری است.

مرتبط در باب ارتباط معکوس صحت خبر و میزان باز شدن دهان پس از شنیدن آن

انرژی هسته‌ای، به جیب ما بسته‌ای؟

دارم گفته‌های علی‌اصغر سلطانیه در نشست «پرونده هسته‌ای ایران از آغاز تا امروز» را می‌خوانم. سلطانیه سیاست‌مداری است که با صنعت هسته‌ای ایران ارتباط نزدیکی دارد. می‌خواهم بدانم او درباره‌ی مساله‌ی امنیت تاسیسات هسته‌ای چه می‌گوید. این جملات چشمم را می‌گیرند.

نماینده دائم کشورمان در آژانس با بیان اینکه تمام صنایع درصدی را برای حادثه دارند، یادآور شد: ۵۰ سال است که نیروگاه‌های هسته‌ای فعالند و تنها ۳ حادثه اتفاق افتاده یکی در آمریکا یکی در شوروی و دیگری در ژاپن. (تاکید از من)

در گوگل وارد می‌کنم nuclear accident. دو صفحه از ویکی‌پدیا در بالای فهرست نتایج هستند. اول «حوادث هسته‌ای و مرتبط با تشعشع». می‌شمرم. ۱۹ حادثه ذکر شده‌است. صفحه‌ی دوم «فهرست حوادث هسته‌ای و مرتبط با تشعشع به تفکیک کشورها»ست. در این فهرست حادثه‌هایی از ۱۵ کشور جهان قید شده‌است. این کشورها شامل تایلند، اسپانیا و پاناما هستند.

نماینده دائم کشورمان در آژانس در خصوص تأخیر راه اندازی نیروگاه از سوی روسیه نیز گفت: بخشی از آن به دلایل فنی بوده اما روسیه قصد حفظ آبرو برای جلب اعتماد کشورهای مختلف را دارند ما پول و وقت بیشتری هزینه کردیم که از ایمنی نیروگاه مطمئن باشیم. (تاکید از من)

ذهن مهندسی من می‌گوید ایجاد امنیت مستلزم هزینه‌کردن پول و وقت است اما لزوما برعکس ِ این مساله صادق نیست. قابل تصور است که در بعضی موارد اتفاقا طولانی‌شدن فرایند می‌تواند باعث کاهش ایمنی در زمان استفاده شود.

وی ادامه داد: نیروگاه‌ها خواهند بود و اگر ما نداشته باشیم نیز سایرین نیز استفاده کرد و آلودگی آنها به ما می‌رسد و این طور نیست که به دلیل نداشتن نیروگاه از آلودگی آن مصون باشیم.

من اینطور می‌فهمم؛ آقای سلطانیه می‌گوید به‌هر حال این احتمال وجود دارد که سوانحی در تاسیسات هسته‌ای جهان رخ دهد و منطقی نیست که ما تنها مصرف‌کننده‌ی آلودگی باشیم و مزایای استفاده از آن را نبریم. این به‌نظرم یکی از استدلال‌های سلطانیه‌است که اتفاقا می‌تواند قابل دفاع باشد.

سلطانیه مکان فوکوشیما را در بدترین جای زمین از نظر زلزله شناسی خواند و اظهار داشت: جالب این است که این نیروگاه‌ها درست عمل کرده‌ و خاموش شدند، اتفاق افتاده به خاطر سونامی بوده و از بین رفتن ژنراتورهای خنک کننده آن. پس از این حادثه در وین جلساتی تشکیل شد و اعلام کردیم که باید اطلاعات دقیقی به دست مردم برسد تا آنها ابعاد حادثه را درست بدانند.

… نماینده دائم کشورمان در آژانس با ذکر این نکته ۳۰ سال پیش که به وین رفتم نیروگاهی در اتریش در حال افتتاح بود، اما درگیری‌های سیاسی و احزاب باعث شد که افتتاح این نیروگاه به رفراندوم عمومی گذاشته شود، خاطرنشان کرد: به این ترتیب افتتاح رآکتوری که ۱۴ میلیارد دلار خرج برداشته شد با رأی مردم ملغی شد در حالیکه یک پروژه فنی و تخصصی بود. این نیروگاه قربانی دموکراسی غرب شد در حالیکه باید متخصصین در مورد آن تصمیم می‌گرفتند. (تاکیدها از من)

من نمی‌توانم «اطلاعات دقیقی به دست مردم برسد تا آنها ابعاد حادثه را درست بدانند» را با «باید متخصصین در مورد آن تصمیم می‌گرفتند» در کنار هم درک کنم. تصور من این است که آقای سلطانیه معتقد است که این مهم است که مردم باید بعد از حادثه درجریان کامل جزییات قرار داده شوند اما همین مردم نباید درباره‌ی استفاده یا عدم استفاده از نیروگاه‌های هسته‌ای، پیش از رخ‌دادن حادثه، مورد سوال قرار گیرند و باید امر به «متخصصین» واگذار شود، تا «رآکتوری که که ۱۴ میلیارد دلار خرج برداشته شده» است بیکار نماند.

گذشته از این تناقض درونی در گفته‌های آقای سلطانیه، نقطه‌ی نگران‌کننده در جملاتی که از نماینده‌ی ایران در آژانس انرژی هسته‌ای نقل شده‌است، ارجاع‌های مکرر او به «پول» است؛ ایران با صرف پول ایمنی می‌خرد و نگران است که نیروگاهی که پول صرف آن کرده است به خواست مردم بدون استفاده بماند. این به نظر من خطرناک است.

گیریم قذافی رفت

من علاقه‌ای به نظریه‌های مبتنی بر توطئه‌های جهانی ندارم. وضعیت هم نشان می‌دهد که به‌اندازه‌ای مخالفت داخلی با معمر قذافی وجود دارد که ادامه‌ی حاکمیت او بر لیبی را غیرقابل‌قبول می‌کند. با این‌حال چند نکته را متوجه نمی‌شوم وقتی که می‌خوانم فرمانده عملیات نظامی انگلیس در لیبی می‌گوید،

نیروی هوایی لیبی دیگر تهدیدی متوجه غیرنظامیان و یا هواپیماهای جنگی هفت کشوری که هم اکنون بر منطقه پرواز ممنوع نظارت دارند نمی کند.

جمله‌ی بالا یعنی نیروی هوایی لیبی به‌اندازه‌ای ضعیف شده‌است که نمی‌تواند از حریم هوایی این کشور حفاظت کند. من دوست دارم بدانم لیبی ِ پس از قذافی چگونه قرار است دوباره اقتدار نظامی‌اش را به‌دست بیاورد. علاوه بر این، برای من جالب است که بدانم هزینه‌های عملیات نظامی علیه لیبی از کدام منبع تامین می‌شوند.

عکس از اینجا

ژاپن؛ سه روایت

ژاپن ِ ژاپن – چند ساعت بعد از زلزله یک ایمیل از دفتر مرکزی شرکت ِ ژاپنی که در شعبه‌ی کانادایی‌اش کار می‌کنم رسید؛ تلفن به‌راه نیست، از اینترنت برای تماس استفاده کنید. و تمام. به‌قول ِ فرنگی «بیزنس از یوژوآل».

ژاپن ِ ایران – «حالا “صلح آمیز بودن” اصلا کافی نیست». بیراه نمی‌گویند، نیروگاه ِ هسته‌ای، حتی اگر حاکمیت ِ کشور نخواهد از آن در مسیر ِ نظامی استفاده کند، می‌تواند تبدیل به یک سلاح کشتار، یا مصیبت، جمعی شود.

ژاپن ِ رسانه‌هاتپکو TEPCO، شرکت ژاپنی ِ صاحب راکتورهای هسته‌ای مساله‌دارشده، در سال ۲۰۰۲ جزییاتی از خسارت به تجهیزات هسته‌ای‌اش را مخفی کرده‌بود. فعالان ِ مخالف ِ استفاده از آنرژی هسته‌ای دولت ژاپن را هم متهم می‌کنند که سابقه‌ی مخفی‌کاری در این زمینه دارد. در سال ۲۰۰۷ تپکو گزارش داد که بعد از یک زلزله تنها مقدار کمی مواد رادیواکتیو در طبیعت آزاد شده‌است. تحقیق نشان داد که میزان خسارت بسیار بیشتر از این بود. سی‌ان‌ان روی این نکات تاکید می‌کند. یک نظردهنده در بی‌بی‌سی رسانه‌های بزرگ را متهم می‌کند که وضعیت را بدتر از آن‌چه هست نشان می‌دهند تا «داستان بهتری سرهم کنند».

(لینک مستقیم به ویدیو)

منبع عکس

snopes.com سایت خوبی است که موضوعش بررسی شایعات اینترنتی است. بارها در وبلاگستان، و حتی رسانه‌های رسمی و نیمه‌رسمی، مطلبی ذکر شده است که سر زدن به snopes.com، و مراجع دیگر، می‌تواند نادرستی یا نادقیق‌بودن‌شان را روشن کند.

مثلا snopes.com استدلال می‌کند که عکس زیر، که به‌عنوان مدرکی برای بی‌توجهی خانم‌های راننده ابتدا در وبلاگ‌ها و بعد در تابناک منتشر شد، با شرح نمی‌خواند.

ادعای اصلی این است که خانم راننده، با تاکید روی جنسیت، آنقدر با ماشین دنده اتوماتیک خو کرده بود که فراموش کرد، یا حتی خبر نداشت، که باید دنده‌ی ماشین را عوض کند و بنابراین موتور ماشین به این بلا دچار شد. حقیقت این است، و دارم از snopes.com نقل می‌کنم، کسی نمی‌تواند ماشین دنده غیراتوماتیک را بدون تغییر دنده حتی از پارکینگ بیرون بیاورد.

بنابر اطلاعات موجود، این ماشین در بوداپست، مجارستان، اجاره شده‌بود و راننده، که لزوما خانم یا آمریکایی نبود، آن را چند صد کیلومتر رانندگی کرد. در این وقت موتور ماشین آتش گرفت و این عکس‌ها بعد از خاموش شدن آتش توسط آتش‌نشانی گرفته شد. این عکس ها بعد از پنج سال گشتن در فضای انگلیسی زبان حالا به وب فارسی رسیده‌اند.

قبل از این خبری درباره‌ی حمله با تخم‌مرغ به ماشین‌ها با امضای «اداره اگاهی تهران دایره سرقت ۲۱/۵/۸۹» منتشر شده‌بود،

دقت کنید که اگر درحین رانندگی در شب مورد اصابت تخم مرغ به شیشه جلو قرار گرفتید از زدن برف پاک کن و پاشیدن آب به شیشه بپرهیزید!!زیرا تخم مرغ با آب مخلوط شده و بصورت یک مخلوط شیری می گردد که تا ۹۲٫۵ درصد دید شما رااز بین می برد سپس شما مجبور به توقف در کنار جاده میشوید و در این موقع تبدیل به یک قربانی برای دزدان خواهید شد این یک تکنیک جدید مورد استفاده توسط دزدان است اخیرا سه مورد از این گونه سرقت در جاده های اطراف تهران گزارش شده است. لطفاً قضیه را جدی گرفته و موضوع را برای تمامی دوستان حتی کسانی که رانندگی نمی کنند نیز بفرستید (تاکید از من) .

snopes.com می‌گوید این ادعا ساختگی است و اساسا تخم‌مرغ، اگر در همزن نباشد، مشکلی برای دید راننده ایجاد نخواهد کرد. جالب است از فرستنده بپرسیم، چرا باید این مطلب را «برای همه‌ی دوستان» با تاکید روی «حتی کسانی که رانندگی نمی‌کنند» بفرستیم.

غیب گفتن با چشم بسته

اول) یک نماینده ی مجلس به فارس نیوز گفت «همگامی بیشتر مسئولان با رهبری “وحدت ” را بین قوا حاکم می‌کند». او توضیح داد،

مسئولان نظام در مواردی که با رهبر معظم انقلاب همگام و همراه بوده و دستورات ایشان را کامل اجرا کردند، بین قوای سه‌گانه هم وحدت حاکم شده است.

این جمله اساسا درست است. حقیقت این است که در جمله ی بالا می شود به جای «رهبر معظم انقلاب» هر عنوان حقیقی یا حقوقی دیگری را نوشت و باز جمله درست خواهد بود. مثلا تصور کنید که هر روز صبح یکی از مسوولان حکومتی با یک شماره تلفن تصادفی در یک شهر تصادفی در ایران تماس بگیرد و مسایل روز را مطرح کند و جوابهایی که از طرف دیگر خط می شنود را به «مسئولان نظام» ابلاغ کند و همه از این تصمیمات پیروی کنند. در چنین حالتی «وحدت» مورد اشاره بیان قوا کاملا «حاکم خواهد بود».

دوم) این تصویر را دوستی در گوگل ریدر پست کرده بود (منبع

excitement-s.jpg

از پوشیدن هرگونه لباس مهیج خودداری کنید تا کمتر مورد اذیت و آزار مردان چشم ناپاک قرار گیرید.

این جمله هم اساسا درست است. باز هم دوتایی «پوشیدن لباس مهیج» و «آزار ندیدن از مردان چشم ناپاک» را می شود با گزینه های زیادی جایگزین کرد، مثلا «از خانه خارج نشوید تا تصادف نکنید»، «همیشه گونی بپوشید تا پشه شما را نیش نزند» و «دهانتان را با سیمان پر کنید تا دندان شما خراب نشود».

جمعیت انبوه کیلویی چند؟ – ملاحظه ای درباب یک خبر

people.jpgفارس می نویسد،

پس از گذشت دو ساعت حرکت از فرودگاه شهرکرد اتومبیل حامل رئیس‌جمهور همچنان در میان انبوه جمعیت متوقف است و هنوز به محل سخنرانی و دیدار عمومی با مردم نرسیده است.

کمی حساب کتاب کنیم. حداقل حقوق ماهیانه در سال جاری ۳۰۳ هزار تومان است. با فرض اینکه یک نفر شاغل ماهی ۲۰۰ ساعت کار می کند، این به معنی دستمزد ۱۵۰۰ تومانی برای هر ساعت کار است. اگر فرض کنیم تعداد افراد شاغل در «انبوه جمعیت»ی که منتظر شنیدن سخنرانی احمدی نژاد بوده اند ۱۰ هزار نفر است، دو ساعت وقت این عده ۳۰ میلیون تومان می ارزد. اگر این عده با پرداخت حقوق در مراسم استقبال از احمدی نژاد شرکت کرده باشند، این به معنی اضافه شدن ۳۰ میلیون تومان به بقیه ی هزینه های این مراسم است. در غیر اینصورت نیز، اگر محمود احمدی نژاد با هلی کوپتر به محل مراسم می رفت، حداقل بیست هزار نفر ساعت می توانست صرف کار دیگری شود.

حالا باید به این فکر کنیم که استفاده از مسیر زمینی برای طی کردن این فاصله چقدر سود داشته است. در این محاسبه، هزینه ی استفاده از هلی کوپتر و هزینه های امنیتی اضافی ِِ ناشی از حرکت از میان جمعیت را هم باید لحاظ کنیم. دقت کنیم که احمدی نژاد سیاستمداری است که حساب قند و چای ریاست جمهوری را هم دارد.

عکس از فارس

words_s.jpgاول) تابناک می نویسد،

در صورت عدم حذف کلمه «عدالت»: اجرای کالیگولا متوقف می‌شود

… نکته دیگری که بسیار مورد تاکید … (کارشناسان نظارت و ارزشیابی اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) قرار گرفته حذف کلیه عبارت های مرتبط با «عدالت» است؛ به گونه ای که به طور موکد از گروه خواسته شده به هر نحو ، حق به کار بردن عبارت « عدالت » را ندارند؛ ضمن این که اگر در پاره ای از فرازهای نمایشی با تشویق تماشاگران مواجه شوند، عواقب ناخوشایندی برای کارگردان در پی خواهد داشت….

دوم) محمدرضا شجریان می خواند،

امروز سرمست آمدم تا دیر را ویران کنم، گرز فریدونی کشم ضحاک را سر بشکنم

تماشاگران ِ ایرانی ِ خارج نشین سوت و کف می زنند. استاد ادامه می دهد،

گر محتسب جوید مرا تا در رهی کوبد مرا، من دست و پایش در زمان با فرق و دندان بشکنم

و باز سالن از صدای تشویق پر می شود.

(لینک مستقیم به ویدئو)

«کوتاه نویسی» پدیده ی فراگیر ِ وبلاگستان فارسی است. نه فقط وبلاگ های متعددی در سپهر وبلاگی وجود دارند که به مینیمال نویسی اختصاص داده شده اند، که بسیاری از «بلند نویسان» هم گاهی کوتاه می نویسند. علاوه بر این، کاربران گوگل ریدر می دانند که پست های «مینیمال»، بسیاری از اوقات سهم بیشتری از لایک و همخوان share را، نسبت به مطالب بلندتر، به خود اختصاص می دهند. از اینهمه نباید اینطور نتیجه گیری کرد که کوتاه نویسی صرفا جریانی در وبلاگستان فارسی است؛ سرویس های میکرووبلاگ نویسی، مثل توییتر، عملا از آخرین پدیده های مهم وب هستند. این اما سوالی است که من جواب آن را نمی دانم: در مقایسه با وبلاگستان به معنای جهانی آن، میزان تمایل ِ وبلاگستان ِ ایرانی به کوتاه نویسی چقدر است؟ یا اینطور بپرسیم: آیا این نظریه درست است که وبلاگ نویسان فارسی زبان بیش از نویسندگان به زبان های دیگر کوتاه نویس شده اند؟

جواب این سوال هر چه باشد، می دانیم که کلمات ِ زیادی در یک سال اخیرتبدیل به نشانه شده اند. «سبز»، «ندا»، «ساندیس»، «سیب زمینی»، «جلبک»، و حتی کلماتی نظیر «شهید»، که بیست سال پیش در چهارچوب دیگری تعریف می شدند، حالا هر کدام از کلمه بودن در آمده اند و به نماد تبدیل شده اند. نظیر همین فرایند، نفس ِ خوانده شدن نیم مصرع «ضحاک را سر بشکنم» را تبدیل به یک عمل سیاسی می کند و باعث می شود کارمندان نظام حاکم از ذکر کلمه ی «عدالت» هراسان باشند.

words.jpg

برای این نظریه شاهد زیادی ندارم، پس با هم فکر کنیم: با رادیکال شدن فضا دیگر مساله این نیست که چه چیزی صحیح است و چه چیزی باید برود. حالا در بخشی از جامعه که فعالیت اجتماعی دارد، ذهن های بیشتری تکلیف ِ نظری خود را روشن کرده اند و زمان زمانه ی عمل است. «او» باید برود. این «او» برای طیف های مختلف به سمت چهره ها و گروه های سیاسی متفاوتی اشاره می کند، اما نتیجه یکسان است: «او»یی هست که باید برود. در چنین فضایی، دیگر کلام برای استدلال و رسیدن به فضای فکری یکسان استفاده نمی شود. حالا دوباره، مثل سی سال پیش، کلمات تبدیل به گلوله شده اند. استفاده از کلمات «ضحاک» و «جلبک» حالا یک فعل سیاسی است و این نکته را هم «دیکتاتور» به خوبی می داند و هم «سبزها».