کمانگیر » نامه ی وارده

سبزنامه: نوآوری جدید برای خبررسانی به کمک ایمیل

نامه ی وارده: اعتراض مدنی یا بی‌فرهنگی سبز؟

۱۳ بهمن ۱۳۸۸ | دسته: نامه ی وارده

این نامه ی وارده را امیر عزیز فرستاده است. اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.

اعتراض مدنی یا بی‌فرهنگی سبز؟

حتماً ماجرای اعتراضات عده‌ای از طرفداران جنبش سبز در کنسرتی که توسط جمهوری اسلامی با نام صلح و امید در هلند برگذار شد، و به درگیری‌ بین حاضرین با هم و نیروهای امنیتی سالن منجر شد، رو شنیده‌ید. امشب فیلم این درگیریها رو رو یوتیوب دیدم. اما تنها چیزی که نمیشد تو این اعتراضات دید،‌ یک حرکت اعتراض‌امیز منطقی توسط کسانی بود که اصولاً قرار بود برای نشون دادن خشم خودشون از نامگذاری کنسرت به نام صلح و آگاه کردن ناآگاهان حاضر در مراسم از اتفاقات اخیر انجام بشه.

(لینک مستقیم به ویدیو)

در اینکه برگزاری این کنسرت، نامگذاری اون به نام صلح ، اونم دو روز بعد از اون اعدام‌های پرسر و صدای سیاسی از طرف حکومتی که اصولاً موسیقی براش تابو و یک ناهنجاری شرعی‌ه ،یک حرکت نفرت‌انگیز و غیرقابل‌توجیهه صحبتی نیست. اساساً جای اعتراض هم دارد. اما مساله‌ای که به شدت آزاردهنده‌ست، رفتارهاییه که از به اصطلاح طرفداران جنبش سبز می‌بینیم. اخلال در برگزاری یک کنسرت موسیقی، با حرکاتی که اصولاً جایی در اعتراضات مدنی دموکرانیک نداره، نه تنها برای جنبش سبز سودبخش نیست، بلکه وجهه جهانی این جنبش رو هم زیر سوال می‌بره. مگر نه اینه که ما می‌خوایم خودمون، طرز فکرمون و فرهنگ‌مون رو متفاوت از دولت و حکومتی نشون بدیم که خودش رو نماینده‌ی ما ایرانی‌ها در دنیا می‌دونه؟ مگر غیر از اینه که تمام اون‌چیزی که دنیا در این سی‌ساله از ایران و ایرانی دیده و شنیده،‌ تصویر نادرستی بوده که همیشه می‌خواستیم خودمون رو ازش جدا کنیم؟ پس حرکاتی مثل سر و صداهای آزاردهنده‌ی (یا به قول‌ یکی از کامنت‌ها جیغ و دادهای) اون زن ایرانی که داره طرفداران رژیم رو با لحن و شکلی زننده،‌ مورد خطاب قرار میده، یا به روی سن رفتن اون مرد و نمایش اعتراضش با آن وضعیت چه محلی از اعراب داره؟ اگر قرار باشه که به مخالف (هرچند وقیح و مکار) اجازه‌ی زنده بودن و ابراز وجود ندیم،‌ (اونهم تو جایی غیر از ایران) چطور می‌خوایم انتظار داشته باشیم که دموکراسی رو تو مملکت خودمون بتونیم پیاده کنیم؟ مگر نه اینه که خاتمی به عنوان رهبر اصلاحات - که اصولاً با خیلی از عقایدش هیچ میونه‌ای ندارم – هشت سال به دنبال این بود که زنده‌باد مخالف من رو تو ذهن طرفداران آزادی جا بندازه؟ پس کجاست اون فرهنگی که به دنبال بدست آوردنش هستیم؟

بذارین باز هم تاکید کنم، اعتراض به این حرکت حکومت، کار قابل‌قبول و اصولاً ضروری‌ای بود، اما شکل ااین اعتراض باید نمایان‌گر تفاوت فرهنگ معترضین با طرز فکر حاکمان می‌بود، نه اینکه صرفاً همون برخوردی رو که نماینده‌ی ایران در سفر دولت به نیویورک انجام داد و با مشت به صورت یکی از معترضان کوبید، تکرار می‌کردیم. خودمون رو هم فریب ندیم، این دو، تنها فرقشون در شکل برخوردشون با مخالفه: یکی فیزیکی، و دیگری زبانی.

راستش می‌دونم که تیتر این مطلب، تیتریه که احتمالاً به مذاق خیلی‌ها خوش نخواهد اومد. بی‌فرهنگی سبز، قرار نیست همه‌ی آدم‌های این جنبش رو دربربگیره، اما مسلماً به مرور‌ تاثیر خودش رو بر کل بدنه‌ی اون خواهد گذاشت. شاید می‌شد اسم بی‌فرهنگی زرد رو بجای سبز انتخاب کرد، اما کسی به دنبال خط کشیدن روی صورت مساله نیست. تماشاگر یا تماشاگرنما، میانه‌رو یا رادیکال، سبز یا زرد؛ مساله اینه که در انتها، تر و خشک، همه با هم می‌سوزند و کسی هم نخواهد پرسید که گناه سبزترها،‌ آن وسط چه بود… حیف که سوختند