نوشته هایی که درمورد ’ پست ویژه ’ هستند

جناب آقای دکتر حسن روحانی
رییس‌جمهور محترم ایران

ما٬ جمعی از کاربران و فعالان فضای مجازی٬ با نگرانی شاهد گزارش‌هایی هستیم که خبرنگاران و فعالان رسانه‌های فارسی زبان خارج از ایران، از آزار و تهدید اعضای خانواده‌ی خود در ایران منتشر می‌کنند.

آقای رییس‌جمهور٬ احضار و بازجویی از افراد تنها در چهارچوب‌های قانونی پذیرفتنی است. ما تهدید افراد به برخورد قضایی٬ به‌دلیل فعالیت فرزند یا افراد نزدیک در رسانه‌های خارج از ایران را٬ استفاده‌ی غیرقانونی از ابزارهای غیرسیاسی‌ای می‌دانیم که هر جامعه‌ای برای حفظ سلامت خود به آن‌ها احتیاج دارد. تهدید و بازجویی از خانواده‌ی یک فرد به‌دلیل فعالیت‌های او، نقض حقوق اساسی شهروندی است که دولت ایران مسوولیت حفظ حقوق او را دارد.

جناب آقای روحانی٬ بسیاری از خبرنگارانی که روایت‌هایی از آزار بستگان خود را منتشر کرده‌اند، افرادی هستند که ما آن‌ها را برای رویه‌ی منطقی و دیدگاه‌های واقع‌گرایانه‌شان در سال‌های اخیر شناخته‌ایم. فعالیت‌های این افراد در حیطه‌ی تخصصی‌شان٬ به ایجاد فضایی از گفتگوی منطقی در سطح وب و عقب‌زدن تندروی مخرب کمک کرده‌است. آزار فردی که هنوز رابطه‌های عمیقی با داخل ایران دارد٬ فضا را برای افرادی مساعدتر خواهد کرد که شناخت کمتری از ایران و فضای فرهنگی آن دارند. ما می‌خواهیم که در رسانه‌های خارج از ایران افرادی فعال باشند که ایران را می‌شناسند و گذشته از دل‌بستگی و علاقه‌ی شخصی٬ هنوز در آن ریشه دارند.

آقای رییس‌جمهور٬ شما مدتی است که در فضای اینترنت فعال‌تر هستید. حدس می‌زنیم که شما و همکاران‌تان با حضور در فضای مجازی به‌خوبی می‌دانید که تندروی٬ تکذیب و تخطئه٬ و تقلیل اتفاقات به روایت‌های ساده و مخرب٬ روال‌های معمولی در این محیط هستند. آزار و تهدید فعالان رسانه‌ای در فضای اینترنت٬ تک‌صداهای منطق و تحلیل در این فضا را ساکت می‌کند و آن را برای افراد و گروه‌هایی با رابطه‌ی سست‌تر با موقعیت فرهنگی ایران مساعدتر می‌کند.

جناب آقای روحانی٬ ما از حضور در اینترنت برای یادگیری روش‌های مسالمت‌آمیز فعالیت اجتماعی و سیاسی استفاده می‌کنیم. شما می‌دانید که بسیاری از ما انتقادات زیادی به ساختار اجتماعی و سیاسی حاکم بر ایران داریم. با این‌حال٬ ما سخنانی که از شما در سفر اخیرتان به سازمان ملل منتشر شد را در اینترنت بازنشر دادیم و از آن‌چه با آن موافق بودیم دفاع کردیم.

آقای رییس‌جمهور٬ دفاع از کارکردهای شما و تیم شما در اینترنت کار ساده‌ای نیست. ما از شما برای فعالیت در زمینه‌ای که صحیح می‌دانیم کمک اضافه‌ای نمی‌خواهیم. ما فضایی را می‌خواهیم که در آن فعالان رسانه‌ای نگران آزار پدر و مادر و خواهر و برادر خود نباشند و با ذهنی آرام وضعیت را تحلیل کنند و به گفتگو دامن بزنند.

جناب آقای دکتر روحانی٬ شما چند هفته پیش توییت کردید «پیشنهاد میکنم طرح “جهان علیه خشونت و افراطی‌گری” در دستور کار سازمان ملل متحد قرار گیرد». آزار و تهدید اعضای خانواده‌ی فعالان رسانه‌ای خارج از کشور، نه تنها تضییع حقوق اساسی این افراد است٬ بلکه به خشونت و افراطی‌گری در فضای وب فارسی دامن می‌زند. ما امضاکنندگان این نامه از شما می‌خواهیم که از اختیارات قانونی خود استفاده کنید و به نگرانی فعالان رسانه‌ای خارج از کشور برای خانواده‌های خود خاتمه دهید.

با احترام
جمعی از کاربران و فعالان فضای مجازی

متن این نامه به‌همراه‌های امضاهای آن برای دفتر دکتر حسن روحانی ارسال خواهد شد.

برای همخوان کردن این نامه از این لینک استفاده کنید: http://goo.gl/tMttwi
فهرست امضاهای نامه: http://goo.gl/kmiPGe

سلام ای چهارسالگی

امروز “کمانگیر” چهارساله می شود. این یعنی چهار سال پیش، ۱۷ اکتبر ۲۰۰۴، پست ِ کلاسیک ِ “سلام جهان” را نوشتم. خوراک کمانگیر انگلیسی را از اینجا مشترک شوید.

ظاهر کمانگیر انگلیسی را بروز کردم. ساده تر و سبک تر و وبلاگی تر. مرحمت کنید نظر بدهید چون همان را می خواهم برای اینجا هم ترجمه کنم. بدون اینهمه اضافات و “خوشگل بازی” ها.

اگر وبلاگ نویسی را متعلق به دسته ی بزرگ ِ Citizen Journalism بدانیم، می خواهم از بخش دوم کم کنم و به بخش اول اضافه کنم: بیشتر “شهروند ِ مشاهده گر” باشم تا “گزارشگر ِ در پی تغییر”.

این از فروغ است، کتاب “ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد” شعر “کسی که مثل هیچ کس نیست” (متن کامل).

من خواب دیده ام که کسی میآید

من خواب یک ستاره ی قرمز دیدهام

و پلک چشمم هی میپرد

و کفشهایم هی جفت میشوند

و کور شوم

اگر دروغ بگویم

من خواب آن ستاره ی قرمز را

وقتی که خواب نبودم دیده ام

من پله های یشت بام را جارو کرده ام

و شیشه های پنجره را هم شسته ام …

اینها را هم ببینید:

رفتی دستشویی، دستت رو شستی؟

دو ماه پیش در کنفرانس هفته ی جهانی ِ آب در استکهلم، روز ۱۵ اکتبر به عنوان روز جهانی شستن دست (با صابون) تعیین شد. قابل ذکر است که سال ۲۰۰۸ توسط سازمان ملل بعنوان سال جهانی بهداشت نامگذاری شده است. بعنوان راهکار اجرایی، آموزش ِ شستشوی دست با صابون به کودکان، در ۳۰ کشور جهان (از جمله آمریکا) درنظر گرفته شده است (ایران در این فهرست نیست).

تحقیقات نشان می دهد که شستشوی دست با صابون، نرخ ِ مرگ و میر در اثر اسهال را به کمتر از نصف کاهش می دهد. شستشو با صابون همینطور ارزان ترین و موثرترین راه جلوگیری از عفونت های شدید تنفسی است. تبدیل شستشوی دست با صابون پیش از غذا خوردن و پس از دفع، به یک عادت ِ رفتاری می تواند بیش از هر واکسن یا روش درمانی دیگری در نجات انسانها از مرگ موثر باشد.

۹۲% مردها می گن دستشون رو شستن، ۳۴% دروغ می گن

منبع: ویکیپدیا و بی بی سی

شگفتی هایی از پیام دهندگان به یک عدد کیهان

صفحه ی “پیامهای مردمی” ِ کیهان ِ امروز را می خوانم،

روشنایی: ۸ سال پیش پس از حادثه ۱۱ سپتامبر افراد احمقی چون بوش گفت هر کس با ما نیست بر علیه ماست و به این بهانه و برای مبارزه با طالبان وارد افغانستان شد چرا که آنها را تروریسم می دانست حال پس از ۸ سال با فراموش کردن گفته های خود درصدد پیوند مجدد با طالبان است چرا که دروغگو حافظه ندارد. (تاکید از من)

گودرزی از اصفهان: راز موفقیت و محبوبیت انقلاب اسلامی ایران در میان مردم منطقه و جهان توجیه فنی تداوم مهندسی فرهنگی جامعه است- ایرانیان مسلمان در طی ۳۰ سال امکانات مالی و انسانی خود را جهت تکریم شعائر و مقدسات انسانی- اسلامی در تمامی زمینه های سازندگی، آبادانی و صلح و دوستی بسیج و هزینه نمودند. در مقابل شیطان بزرگ و متحدان صهیونیسم آن با قانون گریزی، جنگ طلبی و اشاعه فسادهای تروریستی، امنیت جهانی را مختل کردند. در نتیجه ما مسلمانان جهان با کوله باری از تجربه در ابتدای راه و دشمنان صلح و آزادی به آخر خط رسیده اند. برنده نهایی این جدال نابرابر مسلمانان هستند که با آینده نگری سنجیده می سازند تا زنده بمانند و سرنوشت آنان که می کشند و ویرانی و خرابی به بار می آورند گرفتار شدن و سوختن در آتشفشان قهر ملتهای در بند است. مرگ بر آمریکا تا پیروزی (،) مرگ بر اسرائیل تا پیروزی (تاکید از من)

این دو نوشته را دوباره بخوانید.

موضوع فقط عدم تطابق ِ فعل و فاعل (“افراد احمقی … گفت”) نیست. مساله بیشتر پشت هم گذاشتن کلماتی است که معلوم نیست در انتها چه مفهومی را افاده می کنند. مثلا “توجیه فنی تداوم مهندسی فرهنگی جامعه”. این آیا یعنی عمل “مهندسی فرهنگی جامعه”، هر چه که هست، در حال انجام است و حالا اینکه برای “تداوم” آن “توجیه فنی” انجام شده است، کار خیلی بزرگی بوده است؟ یا مثلا “اشاعه فسادهای تروریستی”. یعنی فسادهایی هستند که تروریستی هستند؟ و مثلا فسادهایی که غیرتروریستی؟ “فساد تروریستی” اساسا یعنی چه؟ و در این جمله: “با آینده نگری سنجیده می سازند تا زنده بمانند”، “می سازند” اینجا به معنی “بنا کردن” است یا “کنار آمدن”؟ “آینده نگری سنجیده” یعنی چه؟ یعنی می شود “آینده نگر” بود اما بطرز ِ “نسنجیده” ای؟ “مرگ بر آمریکا تا پیروزی” یعنی چه؟ مگر این “پیروزی” اساسا بر آمریکا نیست؟ پس بعد از پیروزی هم که اثری از آمریکا باقی نمی ماند. اما حتی مساله اینها هم نیست.

جناب “روشنایی” می گوید “بوش…آنها را…تروریسم می دانست”. “تروریسم” و نه “تروریست”. جناب “گودرزی” هم صحبت از “متحدان ِصهیونیسم”ِ “شیطان ِ بزرگ” می کند. باز هم “صهیونیسم” و نه “صهیونیست”. کمی عجیب نیست که دو نفر ِ متفاوت در دو پیام ِ متفاوت در یک صفحه ی یک روزنامه اشتباه یکسانی را مرتکب بشوند؟

قبلا هم درمورد ِ پیامهای ِ “مردمی” کیهان حرف زده بودیم:

الف می نویسد،

به گزارش “الف”، نشریه علمی نیچر در مطلبی که امروز پنجشنبه ۹ اکتبر (نسخه آنلاین، ۸ اکتبر) منتشر کرد، از پروژ‏ه‏ ای خبر داد که در آن محققان دانشگاه تکزاس در مرکز پزشکی ساوتوسترن، برای پیداکردن مقالات مشکوک به سرقت علمی فعالیت می‏کنند.

بنابریافته‏های این پروژه، نام چندین ایرانی در فهرست مقالات مشکوک به سرقت علمی دیده می‏شود که مقاله خانم معصومه ابتکار نیز جزو این مقالات قرار دارد.

خانم ابتکار در نامه ای به مجله “توضیح می دهد”،

همان طور که قبلا در پاسخ به دو ژورنال و مولفین اعلام کردم دو یا سه پاراگراف و یک جدول از مقاله رایدل بدون ذکر منابع درج شده که این یک اشتباه بوده و از بابت آن عذرخواهی کردم

…آیا هیچ دستورالعملی هست که نویسنده یک مقاله مروری را از استفاده از جملات و متنی که اطلاعات را منتقل می کند با جمله پردازی مشابه واشاره به مراجع صحیح، در یک مقاله مروری بازدارد؟

البته که هست خانم دکتر. سایت Plagiarism.org توضیح می دهد که یکی از موارد کپی کاری “عدم استفاده از علامت نقل قول در نقل قول” است.

failing to put a quotation in quotation marks

و البته بنظر می رسد کپی کاری از چکیده آغاز شده است. چکیده خانم دکتر؟ از ابتدای آن؟

….با ذکر این نکته که آن زمان با یک دانشجو کار می کردم و نمی دانستم برخی از بخش های متن را به طور مستقیم استفاده کرده است.

کاش خانم دکتر توضیح بدهند که چرا اسم دانشجوی مورد نظر در مقاله ذکر نشده است (سایت دکتر ابتکار). نه فقط در فهرست نام نویسندگان، که در بخش تشکر هم.

…شما چرا به جملات زیادی که تصحیح و پرداخته شده تا با کار و جهت گیری آن همخوانی داشته باشد اشاره نکرده اید؟ آیا اشاراتی که به کارهای انجام شده در ایران داشته ایم نیز تقلید محسوب می شود؟

خانم دکتر ابتکار، این وظیفه ی من و شمای نویسنده ی مقاله است که محتوای جدید تولید کنیم. بابت وظیفه از کسی تشکر نمی کنند.

من برای کوتاهی ام عذرخواهی کرده ام ولی آیا شما برای پذیرفتن اینکه در محکوم کردن و تخریب افراد قبل از اینکه فرصت دفاع و روشنگری داشته باشند آمادگی عذرخواهی دارید؟

و اینجاست که کلمات ِ فخیم باید به داد برسند. تخریب؟ استدلال ِ درست ارایه کنید، اگر مجله در شماره ی بعدی نگذاشت جورابش را بادبان کنید.

پس نوشت: و باز خانم دکتر ابتکار عذر بدتری می آورد،

در مورد همکاری دانشجویم در این مقاله نیز یادآور می شوم وی تنها در جمع آوری و تایپ مطالب با من همکاری داشته و تحقیقات کار بر عهده او نبوده و روال متداولی بوده و کسی در این زمینه ادعایی هم نداشته است.

خانم دکتر، این “روال متداول” اسم درستش سو استفاده ی اساتید از حاصل کار دانشجویان است. و البته کسی که در “جمع آوری و تایپ” کمک میکند بوضوح چکیده را نمی نویسد (اشاره به “نمی دانستم برخی از بخش های متن را به طور مستقیم استفاده کرده است”).

مرتبط: نامه ی وارده: از مدرک تقلبی کردان بدتر هم هست – معضلی به نام کپی کاری مقالات علمی

لینک از حسین درخشان

آقای کیهان، قسم حضرت عباس را باور کنیم یا قرص ویاگرا را؟

کیهان – ۱۸ مهر ۱۳۸۷

یکی از بهترین و نیکوترین روش های همسرداری به طور کلی و شوهرداری به طور خاص آن است که زن و شوهر در شبانه روز سه وعده با یکدیگر تنها باشند: پیش از نماز صبح و سحرگاهان، هنگام چاشت(ظهر) و هم چنین بعد از نماز عشاء.( نور ۵۸)

آماده باش دایمی: یکی از حقوق مردان بر زنان …آن است که زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسی آماده نشان دهد مگر در مواردی که دین از آن بازداشته است. البته در همان موارد خاص و ممنوع نیز به اشکال دیگر خود را درمعرض بهره برداری جنسی قرار دهد و زمینه های استمتاع شوهر را فراهم آورد به گونه ای که مرد هیچ احساس کمبود و نیاز جنسی نکند. این آماده باش هرچند که در آیه ۵۷ سوره نور نیز بیان شده ولی در روایات به شکلی مشخص مطرح شده است. در بسیاری از روایات بر این نکته تاکید شده که زن می بایست همواره درحالت آماده باش دایم جنسی باشد. (تاکید از من)

کیهان – ۱۴ اسفند ۱۳۸۵

اینکه زن و شوهری بخواهند مطیع تمایلات غریزی و خواهش های نفسانی باشند، خود سبب پیدایش ناملایمات و ناراحتی هایی می شود که فرجام آن جدایی ومتارکه است. (تاکید از من)

کیهان – ۳ اسفند ۱۳۸۵

گاهی به علت هوسبازی مردان، زندگی بر زنان تنگ می شود و قدرت دم برآوردن ندارند؛ زمانی پای عشق و هوس پاک یا آلوده وارد خانه ای می شود و گرمی خانواده را به سردی تبدیل می کند و زمانی هم بددهنی و بدگویی و بدرفتاریهای آنان، عرصه را بر طرفین تنگ می سازد. (تاکید از من)

نتیجه می گیرم،

راز زندگی ِ زناشویی ِ موفق سه بار “با هم تنها بودن” در روز است و زن باید همواره آماده ی ارضا تمایلات جنسی شوهرش باشد. این اما به معنی “مطیع تمایلات غریزی و خواهش های نفسانی” شدن و “هوسبازی مردان” هم نیست. و البته، بطرز شگفت آوری، ورود عشق، حتی از نوع “پاک” آن، به خانه، باعث سرد شدن خانواده می شود.

اصلا کاری به اینکه این ادعاها چه تعریفی از زندگی مشترک ارایه می دهند ندارم، فقط سوال من این است، آقای نویسنده ی این مطالب روزی چند قرص ویاگرا مصرف می کند که اینچنین در تحریک دائم است؟

(لینک مستقیم به ویدئو)

به قلم دیگری: آموزش قدم به قدم عرضه زن به مرد در کیهان

شرمنده ام از بی پردگی این پست

۸۰۰ تقریبا همان ۸۴ است، در مورد نامه ی حمایت از کردان

فارس می گوید “۸۰۰ نفر از مدیران و کارکنان وزارت کشور در نامه‌ای خطاب به رئیس جمهور از علی کردان وزیر کشور حمایت کردند”،

با حضور هرچند کوتاه مدت جناب آقای کردان، شاهد خیزشی عظیم در عرصه ایجاد انگیزه و تبلور اندیشه‌ها و خلاقیت‌ها در مجموعه وزارت کشور بودیم…

پایین نامه اما، در قسمت ذکر نام امضا کنندگان، قید شده، “برخی از امضاکنندگان این نامه که اسامی آنان خواناست به شرح زیر است”. و این برخی، ۸۴ نفر هستند که نفر ۳۷ ام شان هم اینطور معرفی می شود،

یکی دیگر از امضاکنندگان این نامه که اسم خود را درج نکرده نوشته است «مدرک کاغذپاره نیست.» (تاکید از من)

بنابراین بنظر می رسد این امضا کننده از کردان حمایت می کند اما معتقد است “مدرک کاغذ پاره نیست”. به بیان دیگر ایشان با گفته ی رییس جمهور و این جمله از نامه مخالف است،

ما کارکنان وزارت کشور…همان‌گونه که حضرت عالی نیز ..اشاره داشتید هیچ‌گاه مدرک را ملاک عمل ندانسته و آن را «کاغذپاره‌ای» بیشتر نمی‌دانیم…

این هم بخشی از این نامه،

ما کارکنان وزارت کشور، با عنایت به موارد یاد شده و پاسداشت ۳۰ سال خدمات ارزنده جناب آقای کردان در کلیه سطوح مدیریتی و نیز سایر مدیران پرتلاش، بر تصمیمات حکومتی و حاکمیتی پایبند بوده…(تاکید از من)

اگر شما متوجه می شوید بفرمایید “و نیز سایر مدیران پرتلاش” در این جمله چه کاره است. آیا جناب کردان در “سایر مدیران پرتلاش خدمان ارزنده” کرده است، یا نویسندگان می خواهند از “خدمات ارزنده ی کردان و نیز سایر مدیران پرتلاش” تشکر کنند؟

یعنی بهتر از این نمی شد نامه ی حمایت سر هم کرد؟ ۷۱۶ امضای ناخوانا و یک متن چپ اندر قیچی؟

فرندفید نوعی درخت استوایی نیست!

تویتر، فرندفید، خوراک، شبکه های اجتماعی، اینها فقط اسباب بازیهای یک عده وبلاگ نویس ِ شیفته ی تکنولوژی نیستند.

امروز با دوستان ِ یکی از سایتهای تحلیلی ِ فارسی گپ می زدیم. وقتی گفتند که سایتشان خوراک ندارد بدون اختیار گفتم “این که خیلی بده!” و البته بعد پشیمان شدم از این انتقاد ِ علنی و شاید برخورنده. آنجا هم گفتم، و در این مقاله هم: وبلاگ نویس عهد دقیانوس نباش!، که اگر از ابزار ِ جدید استفاده نکنی در هجوم منابع خبری و وبلاگها نمی توانی دوام بیاوری. کسی حوصله ندارد صدها وبلاگ و وبسایت را روزی یکبار مرور کند برای اینکه محتوای جدید در آنها بیابد. زمانی که یک وبلاگ فقط یک url بود هم مدتهاست تمام شده است.

نمونه ی انتخابات ِ آتی کانادا را در نظر بگیرید. حزب NDP آگهی هایش علیه محافظه کاران ِ بر سریر قدرت را در Digg می گذارد و اکانت ِ فرندفید و توییتر دارد. لذت می برید؟ حتی فرندفید ِ نونهال و نه فقط فلیکر و فیسبوک. آیا جک لیتون Jack Layton رهبر حزب NDP تصور می کند جمع زیادی از رای دهندگان اهل تویتر هستند؟ واضح است که اینطور نیست. بخش عمده ی رای دهندگان ِ کانادایی در وینیپگ که من می شناسم حداکثر تا مای اسپیس پیش می روند و وبلاگ برایشان یعنی یک موجودیت مشکوک که آدمهای عجیب ممکن است راه بیاندازند. سیاستمدار کانادایی اما می داند که حضور داشتن در فضای آنلاین یعنی لینک گرفتن از این وبلاگ و آن وبلاگ. سوال اساسا این است که چرا باید این کار، که اتفاقا خرجی هم ندارد، را انجام ندهد. و البته این “باحالی” را هم از دست بدهد که سیاستمدار مستقیما به رای دهنده ها بگوید،

چه خبر بود کینگسوی ِ ونکوور این هفته ی آخری!

پی نوشت به جناب خوابگرد که خوراکش در صفحه قید نشده (برای کشف توسط خوراک خوان) و باید بروی تا پایین صفحه تا پیدایش کنی.

وبلاگ نویسی: خواب خوشی که شاید تعبیر نداشته باشد

آریانا هافتنیگتون Arianna Huffington، وبلاگ نویس و فعال سیاسی که در هافتینگتون پست می نویسد، اخیرا برای انجمن سیاسی دانشگاه Yale سخنرانی کرد. عنوان سخنرانی اون این بود: “مساله حل شد: وبلاگ برای دموکراسی خوب است!” در بحثهای پس از این سخنرانی اما وبلاگ نویسان به نکات جالبی اشاره کردند که در اینجا بخشی از آنها ذکر شده است.

اینجا نگاهی می کنیم به یکی از واکنش ها به این بحث. عنوان این نوشته این است “چرا وبلاگ برای دموکراسی بد است“.

همین تازگی، اندرو سولیوان Andrew Sullivan (وبلاگ نویس متمایل به محافظه کاران) به وبلاگ من لینک داد. قلبم ایستاد. تا پیش از من هم یکی از خیل دانشجویان وبلاگ نویسی بودم که به خودم می قبولاندم که کسی نوشته های من را می خواند. ناگهان اما، تعداد بینندگان وبلاگ من ۴۰ برابر شد. وبلاگ نویسانی را دیدم، که اساسا نمی شناختمشان، و به پستهای من لینک می دادند. معنی این موضوع این بود که من حالا این فرصت را داشتم که خودم را به رسانه ها نشان بدهم و احتمالا کاری پیدا کنم. اما بیش از آنکه این اتفاق به من امکان ارتباط بیشتر با دنیا را بدهد، من را از آن فاصله دار تر کرد (ترجمه آزاد است).

وبلاگ نویس، که بوضوح متمایل به کار حرفه ای در زمینه ی رسانه است، در ادامه مدلی برای ارتباط بین وبلاگ نویسان و آنچه می توان به “مجمع الجزایر شدن وبلاگستان” (echo chamber effect) ترجمه کرد ارایه می دهد.

نکته مهم این است که ابزار ِ وبلاگ نویسی در دسترس همه است. این یعنی در ازای هر آریانا هافتینگتون میلیون ها وبلاگ نویسی هستند که روی تحت خوابشان نشسته اند و چیزی تایپ می کنند بدون اینکه خواننده ای داشته باشند. به همین دلیل، برای یک شروع مناسب، شما احتیاج دارید توجه کسانی را جلب کنید که مشوق شما باشند. این یعنی باید سعی کنید با کسانی که با شما مشابهت فکری دارند تماس برقرار کنید.

هر زمان که وبلاگ نویسی به مطلبی در یک وبلاگ دیگر لینک می دهد، صاحب ِ مطلب لینک را در کنترل پنل ِ وبلاگش می بیند. این یعنی من ِ محافظه کار برای اینکه اندرو سولیوان ِ محافظه کار متوجهم شود، مرتب به نوشته هایش لینک خواهم داد و برای او کامنت خواهم گذاشت. به این ترتیب، او بالاخره به صرافت این می افتد که به من لینکی بدهد و اینجاست که پرواز من به اوج آغاز می شود.

این فرایند منجر به شکل گرفتن وبلاگستانی می شود که به مجمع الجزایری تقسیم شده است که در آن اهالی هر جزیره فقط با خودشان صحبت می کنند و گرد یک وبلاگ نویس ِ معروفتر گرد آمده اند. این به این معنی است که وبلاگ نویسی لزوما به گفتگو بین کسانیکه متفاوت می اندیشند منتهی نمی شود.

اما مساله جنبه ی ناخوشایندتری هم دارد. اوج گیری ِ پدیده ی وبلاگ نویسی یعنی هر کسی یک صدا خواهد داشت. این یعنی هر یک از ما مجرایی برای اظهار نظر داریم. به این ترتیب، با زیاد شدن ِ تعداد صداها، بخش عمده ای از آنها در فضای وبلاگستان نشنیده هرز می روند. و اینگونه می شود که میلیون ها صدایی که قرار بود تغییری در جهان ایجاد کنند، صبح وبلاگشان را باز می کنند و می بینند که کسی صدای آنها را نشنیده است. این سرخوردگی ِ بزرگ مسلما اتفاق ِ خوبی برای یک جامعه نیست.

به همه ی این دلایل مخالفم با این ایده که “وبلاگها برای دموکراسی خوب هستند” (ترجمه آزاد است).

نکته ی جالب: برای من (کمانگیر) هم وبلاگ نویسی با یک لینک ِ اندرو سولیوان “جدی” شد.

یک ماه با روزانه های کمانگیر – شهریور

این وبلاگ ِ رفیق ِ خودمانی تری دارد در daily.kamangir.net که خوراکش هم این است. نوشته های آن وبلاگ از جنس ِ بلند بلند فکر کردن است.

گاهی برمی گردم و نوشته های قدیمی را می خوانم، برای یادآوری شادی های و داستانهای گذشته. این خلاصه ای است از نوشته های ماه ِ شهریور در “روزانه های کمانگیر“. چندتایی از پستها موسیقی یا “پادکستک“ی هم داشته که پایین می توانید بشنویدشان.

پادکستک ِ خودمانی ِ دو – ۱ شهریور

دویدن از سراشیب، با باد بر شانه هایت، و همه ی رنگها می درخشند. دیروز ِ روزناک ِ دیرگشته، می دویدی و افسار نداشتی، و می دویدی، در پی افسار. و افسار نداشتی. و افسار نداشتی. افسار خراب می کند، همه ی هستی تو را. خراب. و خراب. و خراب.

مرتبط: پادکستک ِ خودمانی ِ یک


بل و کمانگیر – ۲ شهریور

عین دیوانه ها خوراک اضافه می کنم به گوگل ریدر. دور از جون عین سگ می خونم. دنبال راز پنهان ِ وبلاگستان می گردم به گمانم. شما دیدیدش؟

گنده گردیدگی کمانگیرانه و باقی قضایا – ۴ شهریور

فردا یا پس فردا، بسته به اینکه وطنی حساب کنی یا فرنگی، می روم در -۱ سالگی. رفقای مهربان زیادی، بخصوص اهالی فرندفید، مرحمت کردند و تبریک گفتند. چاکریم دسته جمعی. آقایید و خانمید همگی. همیشه شاد و خرم باشید. روزهای شادیتان را ببینم.

اما چرا -۱. سالهاست قرار گذاشته ام با خودم که ۳۰ سالگی رو درحالی شروع کنم که چند مساله ی اساسی حل شده باشند. و حالا این آخرین سال ه. باید از تز دفاع کنم، باید برای دو سال آینده جایی پیدا کنم، و باید به وضع زبان برسم، … این لیست بیش از اینها طول داره. مهم اما این همه نیست. مهم وجود حضور مبارک ِ “رفاقت” ه.

چاکریم. شاد و خرم باشیم همگی.

مکاشفات مثلا – ۴ شهریور

شده هرگز که انگار یکهو دری از آسمان برایت گشوده شود؟ چشم دلت انگار همیشه غبار گرفته بوده و حالا باز ِ باز می شود و نور می زند تویش و داری انگار کور می شوی از اینهمه نادانی ِ گذشته.

آسمان را ولش کن. بچسب به همین پایین مایین ها. همین آدمیزاد. همین خود ِ خود ِ آدمیزاد.

یههو – ۴ شهریور

تا حالا فکر کردی که ماشین هم می تونه عاشق بشه؟ بین کی گفتم. ۲۵ آگوست ۲۰۰۸. ۵ شهریور ۱۳۸۷.

برمی گردیم به این. بر می گردیم.

پادکستک ِ خودمانی ِ سه: ناآفتاب – ۴ شهریور

زمستان ِ دراز ِ وحشی از کشتن ما خسته شد، و رفت. برفها هم که بروند، گمان می کنم بشود دوباره فکر کرد، به آفتاب. و من فکر می کنم، مغز سرت که داغ می شود، زیر آفتاب، با خودت فکر می کنی، مه بود و محو شد، بدرک که محو شد!

مرتبط: پادکستک ِ خودمانی ِ یک و پادکستک ِ خودمانی ِ دو

برق که می رود چه می کنی؟ پیه سوز روشن می کنیم آقا – ۷ شهریور

اسمش را بگذاریم “پرسه ی نوشتنی”. یعنی همین که کاغذ جلویت می گذاری و غرق فکر و خیال ِ خودت چیزهایی می نویسی، شاید خط و خطوطی هم می کشی. صبح که بلند شدم، این عبارات را از نوشته های بی ترتیبی که روی دو برگ کاغذ نوشته بودم جمع کردم:

رسیدن به نرسیدن. تن ندادن. رفتن برق چشمها. فراموشی همه ی رویاها. نبودن. به خودت احترام بگذار. برق که می رود چه می کنی؟ پیه سوز روشن می کنیم آقا. بدون برق مگر می شود زندگی کرد؟ برق اگر نزند که نمی شود. چشم های او برق نمی زند. برق باید بزند. دیدن مهم است. اگر نبینی نمی توانی بدوی. دویده ای؟ می دوی آیا؟

لحظه – ۷ شهریور

و من مدام به کولج فکر می کنم. به آنجا که حالا پدربزرگم در خاک خوابیده است. به دویدن فکر می کنم. به زمان، که می گذرد.

فکر می کنم باید بنشینم و بنویسم.

حضور حضرت ِ چرتکه – ۸ شهریور

“دلم می خواد عاشق کسی بشم که همیشه باهام می مونه”. این و یه دختری در مصاحبه ی دیسکوی زمانه می گه.

به این میگم علاقه ی مبتنی بر چرتکه. واضح ه که قضاوت نمی کنم، و اساسا مطمئن نیستم در این زمینه بر چه مبنایی باید قضاوت کرد.

گوش کن دلت شاد بشه. بی خیال.

اردنگ میل دارید؟ – ۱۱ شهریور

از چاله باید آمد بیرون. با اردنگ. تصور کن خودت را که با لگد می زنی به ماتحت خودت!

لابد بعد با صورت می خوری زمین.

ای بابا.

آدمیزاد ِ الکی – ۱۱ شهریور

erotic-dreams.jpgاین چه اشرف مخلوقانی است که با یک نگاه یخ دلش می گیرد و با یک آهنگ ِ توپ دنیایش آفتابی می شود؟

بی خیال ِ جواب. آهنگ گوش کن. از آلبوم “رویاهای شهوانی” Erotic Dreams از گروه انیگما Enigma. اسم آهنگ هست Sequoia که گویا نوعی کاج است.

کمانگیر نبودن – ۱۳ شهریور

صادقانه، وبلاگ به معنی ِ وبلاگ اینجاست، آن جای دیگر را گاهی اوقات می مانم اساسا “که چی؟”

کمانگیر، آبادپور، چند وقتی است نفر سومی بودن را هم بیشتر تجربه می کنم. و این یکی است که “باید در پستو نهانش کرد”.

ایستاده بر اوج کافئین! – ۱۳ شهریور

یک روزهایی هست، شوق میاد و پُرِت می کنه. بی صدا. مثل یک نسیم.

و البته می تونه تاثیر این باشه که با استاد گرامی قرار داشتم و تحویلات اساسی گرفت. این قهوه هم کافئینش بالاست.

ای بابا.

نوشابیدگی – ۱۳ شهریور

بدین وسیله اعلام می دارد که یک نامه ی بلند انگلیسی نوشتم بدون غلط یاب و هیچ ایرادی نداشت.

نوشابه! باز! می کنیم!

مداد بدم خدمتتون؟ – ۱۴ شهریور

برای تولدم هدیه یک بسته مداد خریدم. دورشان آبی است و تهشان پاک کن دارد.

لعنت بر اتود که این لذت ِ ناب، این صدای محشر ِ کشیده شدن ِ مداد روی کاغذ، این حظ ِ دل انگیز ِ تیز کردن مداد کند را از ما گرفته.

یک آقایی می گفت، “مداد ِ همیشه تیز مثل عشقهای هالیوودی است”.

آسمان ِ حقیر – ۱۵ شهریور

می نویسد،

وقتی آقا آمدند کرمان، خیلی دلم می خواست نزد ایشان بروم و بگویم: آقاجان! یک حبه قند یا … را بدهید تا به دختر بیمارم بدهم، شاید نور ولایت، معجزه ای کند و فرزندم چشمانش را باز کند . (تاکید از من)

همیشه فکر می کنم، خدا اگر خداست، که همه چیز است، بنده مگر می شود جز اطمینان و توکل مطلق کاری کند؟ “نور ولایت”ی که “شاید معجزه کند” نخواستیم. “آن نور روی موسی عمرانم آرزوست”.

ثبت احوال – ۱۶ شهریور

شادم – ۶ سپتامبر ۲۰۰۸ – ۱۷ شهریور ۱۳۸۷ – ساعت ۷:۱۲ بعد از ظهر به وقت مرکزی آمریکا و کانادا.

نوشتم که برای سالگرد گرفتن دم دست باشه.

جوکش رو شنیدید؟

دوستانه – ۱۷ شهریور

دوست، اگر دوست است، وقتی نیست دوست تر می داری اش. دوباره بنویسم، دوست که نیست، قدر ِ بودن هایش را بهتر می دانی.

ثبت احوال، دوباره – ۱۸ شهریور

الو؟ ثبت احوال؟

مراجعه فرمایید به: (لینک)

خودخرکردگی – ۱۹ شهریور

بیا بابایی، این تز رو بخون، تموم کن، بعد می ریم php بازی.

قرائتی هم یکبار می گفت دین را باید مثل قرص تلخ که در پوشش شکر بخورد بچه می دهند، “شیرین کرد”.

نق ِ موزیکال – ۱۹ شهریور

مهسا و مرجان وحدت گوش می کنم. هنوز اینقدر گوش نداده ام که آهنگ ِ خاصی شان را بیش از بقیه دوست داشته باشم.

دو روز است که هوا سرد شده و من خوشحالم. مثل یک خرس خسته که آماده می شود برای خواب زمستانی. زیر باران راه می روم و فکر می کنم، دنیا بدون آدمهایش. باران، سبزه، و جیرجیرک ی که داخل دستشویی ِ محل کارم گیر افتاده. سخت می گیریم.

این بود نقی که زدیم. شما ببخش.

لذتهای ساده – یک – ۲۰ شهریور

لذتهای ساده را می شود که از دست نداد، مثل شکم برآمده ی یک دختر و چه دلپذیر که سنگین راه می رود. فقط باید کمی آرام تر راه رفت. کمی.

توضیح ضروری: خبری نیست. بنده خدا در خیابان بود. هیزی ِ مختصری کردم. ببخشید.

وبلاگ نویسی در حمام – ۲۱ شهریور

اینقدر هی نوشتی “من این کار رو کردم”، “من اونطور شدم”، “من چنان فکر کردم”، که حذف کردم خوراکت رو از خوراک خوان.

خنک شد دلت؟ حالا برو توی حموم واسه خودت آواز بخون.

لذتهای ساده: دو – ۲۲ شهریور

لذتهای ساده از دست می روند، زمانی که شتاب داریم که “به کاری برسیم”. می شود اما آرام تر راه رفت و نگاه کرد به اطراف.

موسیقی در گوش، از خانه به دانشگاه می آیم. “جنگل” از بابک بیات پخش می شود. ناگهان نسیمی می آید و شاخه های نوک ِ درختها به رقص در می آیند. برای چند ثانیه، موسیقی و رقص شاخه ها هماهنگ است. انگار دستی که نواها را در هم می آمیزد، هم او سر درختها را هم نوازشی کرده است که اینچنین شادمانه برجای خود می جنبند. رقص تمام می شود، اما شیرینی اش می ماند.

مصیبت عظمای یک موجود حقیر – ۲۴ شهریور

فکر کن عصر روز یکشنبه است و می خواهی موسیقی گوش کنی که دلت نفسی بکشد و هدفون هم خراب می شود. امروز را شانس آورده ام که تعطیل است که کسی دانشگاه نیست و می شود با اسپیکر سر کرد. فردا باید فکری کرد.

و این همین حقارت ِ مصایب ِ یک آدمیزاد است که می خواهی سرت را بکوبی به دیوار.

در ستایش ِ آقای خدا – ۲۵ شهریور

خدا دوستی است که هست، همیشه هست، و همه جا هست. بار ِ دوشت نیست، یار ِ همیشه ات است.

و این را یک بی دین می گوید.

۱۳:۱۳ – ۲۵ شهریور

سیزده دقیقه و سیزده ثانیه می ناب.

استعغا – ۳۰ شهریور

الان این را جایی خواندم،

از دوست داشتن اگر می شد استعفا داد، برای همیشه، روزهای آفتابی را از دست می دادی، اما رعدو برق ِ مرگ هم شاید از آسمان رخت می بست.

از بزرگی و عشق – ۳۱ شهریور

راز اول دوست داشتن این است: بزرگ باش. آدمهای حقیر فقط می توانند عاشق شوند.

طنین ِ خنده های دوست. “با اینا زمستون و سر می کنم، با اینا خستگیم و در می کنم” (متن کامل).