نوشته هایی که درمورد ’ پست اول ’ هستند

الف می نویسد،

به گزارش “الف”، نشریه علمی نیچر در مطلبی که امروز پنجشنبه ۹ اکتبر (نسخه آنلاین، ۸ اکتبر) منتشر کرد، از پروژ‏ه‏ ای خبر داد که در آن محققان دانشگاه تکزاس در مرکز پزشکی ساوتوسترن، برای پیداکردن مقالات مشکوک به سرقت علمی فعالیت می‏کنند.

بنابریافته‏های این پروژه، نام چندین ایرانی در فهرست مقالات مشکوک به سرقت علمی دیده می‏شود که مقاله خانم معصومه ابتکار نیز جزو این مقالات قرار دارد.

خانم ابتکار در نامه ای به مجله “توضیح می دهد”،

همان طور که قبلا در پاسخ به دو ژورنال و مولفین اعلام کردم دو یا سه پاراگراف و یک جدول از مقاله رایدل بدون ذکر منابع درج شده که این یک اشتباه بوده و از بابت آن عذرخواهی کردم

…آیا هیچ دستورالعملی هست که نویسنده یک مقاله مروری را از استفاده از جملات و متنی که اطلاعات را منتقل می کند با جمله پردازی مشابه واشاره به مراجع صحیح، در یک مقاله مروری بازدارد؟

البته که هست خانم دکتر. سایت Plagiarism.org توضیح می دهد که یکی از موارد کپی کاری “عدم استفاده از علامت نقل قول در نقل قول” است.

failing to put a quotation in quotation marks

و البته بنظر می رسد کپی کاری از چکیده آغاز شده است. چکیده خانم دکتر؟ از ابتدای آن؟

….با ذکر این نکته که آن زمان با یک دانشجو کار می کردم و نمی دانستم برخی از بخش های متن را به طور مستقیم استفاده کرده است.

کاش خانم دکتر توضیح بدهند که چرا اسم دانشجوی مورد نظر در مقاله ذکر نشده است (سایت دکتر ابتکار). نه فقط در فهرست نام نویسندگان، که در بخش تشکر هم.

…شما چرا به جملات زیادی که تصحیح و پرداخته شده تا با کار و جهت گیری آن همخوانی داشته باشد اشاره نکرده اید؟ آیا اشاراتی که به کارهای انجام شده در ایران داشته ایم نیز تقلید محسوب می شود؟

خانم دکتر ابتکار، این وظیفه ی من و شمای نویسنده ی مقاله است که محتوای جدید تولید کنیم. بابت وظیفه از کسی تشکر نمی کنند.

من برای کوتاهی ام عذرخواهی کرده ام ولی آیا شما برای پذیرفتن اینکه در محکوم کردن و تخریب افراد قبل از اینکه فرصت دفاع و روشنگری داشته باشند آمادگی عذرخواهی دارید؟

و اینجاست که کلمات ِ فخیم باید به داد برسند. تخریب؟ استدلال ِ درست ارایه کنید، اگر مجله در شماره ی بعدی نگذاشت جورابش را بادبان کنید.

پس نوشت: و باز خانم دکتر ابتکار عذر بدتری می آورد،

در مورد همکاری دانشجویم در این مقاله نیز یادآور می شوم وی تنها در جمع آوری و تایپ مطالب با من همکاری داشته و تحقیقات کار بر عهده او نبوده و روال متداولی بوده و کسی در این زمینه ادعایی هم نداشته است.

خانم دکتر، این “روال متداول” اسم درستش سو استفاده ی اساتید از حاصل کار دانشجویان است. و البته کسی که در “جمع آوری و تایپ” کمک میکند بوضوح چکیده را نمی نویسد (اشاره به “نمی دانستم برخی از بخش های متن را به طور مستقیم استفاده کرده است”).

مرتبط: نامه ی وارده: از مدرک تقلبی کردان بدتر هم هست – معضلی به نام کپی کاری مقالات علمی

لینک از حسین درخشان

وبلاگ نویسی: خواب خوشی که شاید تعبیر نداشته باشد

آریانا هافتنیگتون Arianna Huffington، وبلاگ نویس و فعال سیاسی که در هافتینگتون پست می نویسد، اخیرا برای انجمن سیاسی دانشگاه Yale سخنرانی کرد. عنوان سخنرانی اون این بود: “مساله حل شد: وبلاگ برای دموکراسی خوب است!” در بحثهای پس از این سخنرانی اما وبلاگ نویسان به نکات جالبی اشاره کردند که در اینجا بخشی از آنها ذکر شده است.

اینجا نگاهی می کنیم به یکی از واکنش ها به این بحث. عنوان این نوشته این است “چرا وبلاگ برای دموکراسی بد است“.

همین تازگی، اندرو سولیوان Andrew Sullivan (وبلاگ نویس متمایل به محافظه کاران) به وبلاگ من لینک داد. قلبم ایستاد. تا پیش از من هم یکی از خیل دانشجویان وبلاگ نویسی بودم که به خودم می قبولاندم که کسی نوشته های من را می خواند. ناگهان اما، تعداد بینندگان وبلاگ من ۴۰ برابر شد. وبلاگ نویسانی را دیدم، که اساسا نمی شناختمشان، و به پستهای من لینک می دادند. معنی این موضوع این بود که من حالا این فرصت را داشتم که خودم را به رسانه ها نشان بدهم و احتمالا کاری پیدا کنم. اما بیش از آنکه این اتفاق به من امکان ارتباط بیشتر با دنیا را بدهد، من را از آن فاصله دار تر کرد (ترجمه آزاد است).

وبلاگ نویس، که بوضوح متمایل به کار حرفه ای در زمینه ی رسانه است، در ادامه مدلی برای ارتباط بین وبلاگ نویسان و آنچه می توان به “مجمع الجزایر شدن وبلاگستان” (echo chamber effect) ترجمه کرد ارایه می دهد.

نکته مهم این است که ابزار ِ وبلاگ نویسی در دسترس همه است. این یعنی در ازای هر آریانا هافتینگتون میلیون ها وبلاگ نویسی هستند که روی تحت خوابشان نشسته اند و چیزی تایپ می کنند بدون اینکه خواننده ای داشته باشند. به همین دلیل، برای یک شروع مناسب، شما احتیاج دارید توجه کسانی را جلب کنید که مشوق شما باشند. این یعنی باید سعی کنید با کسانی که با شما مشابهت فکری دارند تماس برقرار کنید.

هر زمان که وبلاگ نویسی به مطلبی در یک وبلاگ دیگر لینک می دهد، صاحب ِ مطلب لینک را در کنترل پنل ِ وبلاگش می بیند. این یعنی من ِ محافظه کار برای اینکه اندرو سولیوان ِ محافظه کار متوجهم شود، مرتب به نوشته هایش لینک خواهم داد و برای او کامنت خواهم گذاشت. به این ترتیب، او بالاخره به صرافت این می افتد که به من لینکی بدهد و اینجاست که پرواز من به اوج آغاز می شود.

این فرایند منجر به شکل گرفتن وبلاگستانی می شود که به مجمع الجزایری تقسیم شده است که در آن اهالی هر جزیره فقط با خودشان صحبت می کنند و گرد یک وبلاگ نویس ِ معروفتر گرد آمده اند. این به این معنی است که وبلاگ نویسی لزوما به گفتگو بین کسانیکه متفاوت می اندیشند منتهی نمی شود.

اما مساله جنبه ی ناخوشایندتری هم دارد. اوج گیری ِ پدیده ی وبلاگ نویسی یعنی هر کسی یک صدا خواهد داشت. این یعنی هر یک از ما مجرایی برای اظهار نظر داریم. به این ترتیب، با زیاد شدن ِ تعداد صداها، بخش عمده ای از آنها در فضای وبلاگستان نشنیده هرز می روند. و اینگونه می شود که میلیون ها صدایی که قرار بود تغییری در جهان ایجاد کنند، صبح وبلاگشان را باز می کنند و می بینند که کسی صدای آنها را نشنیده است. این سرخوردگی ِ بزرگ مسلما اتفاق ِ خوبی برای یک جامعه نیست.

به همه ی این دلایل مخالفم با این ایده که “وبلاگها برای دموکراسی خوب هستند” (ترجمه آزاد است).

نکته ی جالب: برای من (کمانگیر) هم وبلاگ نویسی با یک لینک ِ اندرو سولیوان “جدی” شد.

بازی با خوراک ِ مردم: امکان جدیدی در خوراک شمار

درمورد گزارش ِ جدید خوراک شمار حرف زدیم (ببینید:دود ِ کنده ی وبلاگستان – گزارش جدید خوراک شمار). API  ِ فیدبرنر هم هم دم دست ه و ابزار ِ کد باز ِ کشیدن انواع نمودار هم (ببینید:چرا گوگل همیشه بهترین نیست: سلام بر اپن سورس– با تشکر از سید یوسف منیری عزیز). اینها رو بگذارید کنار هم، می شه امکان مقایسه رشد خوراک ها.

بازه ی بررسی روی یک ماه ثابت ه حالا، برای اینکه ساده تر بود اینطور. تعداد خوراک ها هم حداکثر ۵ تاست، که سرور شاکی نشه. حرفش رو هم گوش نکنید، با آدرس ِ کامل خوراک هم کار می کنه. روی Normalized by Mean اگر بگذارید میانگین ِ اعداد ِ ناصفر رو می گیره و همه رو بر اون تقسیم می کنه. ببینید چی درمیاد ازش.

ایده ای دارید بفرمایید ببینیم سوادمون می رسه اجراش کنیم یا نه. انصافا فقط یک چاکریم ته این پست کم داره. پس، چاکریم!

مسیح علی نژاد آزاد است – پیش فروش اینترنتی یک کتاب

مسیح علی نژاد پیش فروش کتاب جدیدش “من آزاد هستم” را آغاز کرد. اطلاعات بیشتر در مورد نحوه ی خرید را اینجا بخوانید: پیش فروش کتاب. اینجا بیشتر درمورد کتاب بخوانید: از یونیفورم نظامی در آمریکا تا عبا و عمامه در ایران.

این “نامه ی وارده” را دوست عزیزی فرستاده است که معتقد است در زد و خورد ِ اخیر سایتهای مسلمان، وهابی و شیعه، ابهاماتی وجود دارد که می توانند معنی دار باشند. بدیهی است که این ادعا باید با توجه به مدارک ارایه شده سنجیده شود. هدف از انتشار این نامه صرفا باز کردن باب ِ بحث و گفتگو است و عنوان پست از من است. اگر شما هم مطلبی نوشتید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب رو نمی خواهید در وبلاگتون بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتون رو بفرستید به arash@kamangir.net. واضح ه که استانداردهای وبلاگ نویسی رو در این کار لحاظ خواهیم کرد.

پس نوشت: بنظر می رسه من هم منظور نویسنده را اشتباه متوجه شده بودم. عنوان طبق پیشنهاد نویسنده تغییر کرد (اینجا را هم ببینید).

ماجرای هک شدن بزرگترین سایت‌های فارسی‌زبان منتقد اسلام

١- هک شدن سایت‌های شیعی از سوی وهابی‌ها

چند روز پیش (٢٨ شهریور) خبری منتشر شد مبنی بر اینکه یک گروه ٢۵٠ نفری از هکرهای وهابی با صرف هزینۀ ٣٠٠ میلیون دلار، حدود ۳۰۰ سایت شیعی را که از سرور موسسۀ آل‌البیت استفاده می‌نمودند، هک کرد.

این حملۀ هکرها در ادامۀ موج جدید حملات به مقدسات شیعیان و پس از آن آغاز شد که قرضاوی ـ از علمای سنی میانه رو ـ در سخنانی، خواستار جلوگیری از گسترش تشیع شد (بی بی سی).

٢– واکنش علمای شیعه در مقابل این اقدام

آیت الله مکارم شیرازی (منبع منبع):‏

– وهابیون متعصب با این اقدامات شوم خود می خواهند صدای علمای شیعه به گوش جهانیان نرسد‏.‏- این حرکت نشان می‌دهد که وهابیان پاسخ محکم و منطقی در برابر شیعه ندارند.

– وهابیت با این کار ثابت کرد که شیعه بر حق است و نمی‌توانند در برابر آنها ایستادگی کنند.

– بهترین دلیل برای حقانیت مذهب شیعه محو شدن سایت های اینترنتی علمای آنها بدست وهابیون است که فکر می کنند باسانسور آنها می توانند از رشد روز افزون مذهب تشیع جلوگیری کنند‏.‏

– در دنیای کنونی همگان می‌توانند به راحتی در فضای مجازی به تبلیغ بپردازند، ولی گروهی به نام وهابیت مانع این تبلیغات می‌شوند.

– این حرکت وهابیت مانند داستان ابراهیم خلیل است که بت پرستان جواب منطقی نسبت به ابراهیم نداشتند.

– ما سایت های اینترنتی خود را بازسازی وفعال خواهیم کرد ولی وهابیون بدانند که جوانان اهل تسنن بیشتر ازگذشته به مذهب تشیع گرایش پیدا خواهند کرد‏.‏

– مردم دنیا خصوصا جوانان فکرمی کنند که دراین سایت های اینترنتی چه مطالبی وجود داشت که وهابیون رااینگونه به وحشت انداخته است‏.‏

– پیشرفت مذهب شیعه به سرعت در جهان خصوصا در مکه و مدینه در حال گسترش است و وهابیون که از مشرکان زمان جاهلیت بدترند با هک کردن سایت ها شیعی می خواهند از این روند جلوگیری کنند‏.

آیت الله سید احمد خاتمی، خطیب جمعۀ موقت تهران با محکوم کردن اظهارات قرضاوی گفت (منبع روزنامۀ ایران، ٢ مهر ١٣٨٧):

– سخنان وی بهره‌ای از واقعیت ندارد و به دروغ، تهمت تحریف قرآن را به شیعیان نسبت داده است.

و سپس در گفتگو با خبرگزاری فارس گفت:

– رفتار ناشایست وهابیون در هک بسیاری از سایت‌های اینترنتی شیعه، گویای تهی بودن هک کنندگان از منطق است.

سالک،‌ سخنگوی جامعۀ روحانیت مبارز:

– وهابیون در این خیال خام به سر می‌برند که با این دست کارها می‌توانند مانع نفوذ فرهنگ تشیع در جهان شوند.

آیت الله حسینی بوشهری، مدیر سابق حوزۀ علمیۀ قم (منبع):

– بهترین و کارسازترین منطق این است که اگر طرف مقابل سخنی برای گفتن دارد، با توجه به اینکه افکار عمومی دنیا آماده شنیدن همه دیدگاه‌هاست، نقطه‌نظرات خود را بدون انجام چنین اقداماتی که نشانه نگاه تنگ‌نظرانه و محدودکننده است، مطرح کنند.

– ما باید دارای این روحیه باشیم که قضاوت را به افکار عمومی واگذار کنیم. اگر مراجع و حوزه سخنی دارند باید سخن خود را به سمع مخاطبان خود برسانند.

– اینکه در دنیای مدرن و پیشرفته جلوی همه‌ی سخنان گرفته شود، عملا ممکن نیست و امروزه راه برای پیام‌رسانی فراوان است. اگر امروز یک سایت را هک کنند، سایت دیگری به وجود خواهد آمد و اینگونه نیست که مسیر بسته باشد.

– این اقدامات، به رشد و بالندگی یک جامعه کمک نخواهد کرد زیرا رشد و بالندگی در این است که اجازه دهیم، نقطه‌نظرات و سخنان از هر سو بیان و ارایه شود.

– هنگامی که طرف مقابل قدرت و منطق استدلال ندارد از اینگونه روش‌ها استفاده می‌کند؛ قطعا امروزه این اقدامات در دنیا که همه گوش‌ها برای شنیدن سخنان و به داوری گذاشتن آن تیز شده، محکوم است.

٣- هک شدن بزرگترین سایت‌های فارسی زبان منتقد اسلام

دو روز بعد از اون واقعۀ کذایی، خبری در سایت فردا نیوز (که البته یک سایت وابسته به نهادهای حکومتی‌ست) منتشر شد (۳۰ شهریور ۱۳۸۷):

دو سایت الحادی و ضد نظام “زندیق” و “گفت و گو” هک شدند

به گزارش خبرنگار «فردا»، دو سایت “زندیق” و “گفت و گو” که از سایت های الحادی و ضد نظام محسوب می شوند، شب گذشته از سوی یک تیم هکری با نام soa هک شد.

بنابراین گزارش انتشار کاریکاتورهای توهین آمیز از جمله کاریکاتورهای توهین آمیز به پیامبر اسلام (ص)، قرآن و اهل بیت (ع) از جمله فعالیت های این سایت ها بوده است.

سایت زندیق که به مدیریت فردی با نام مستعار “آرش بی خدا” فعالیت می کرد، ‌توهین به علمای دین و تشیع را در دستور کار خود قرار داده بود.

هک این سایت ها به صورت رسمی در پایگاه اینترنتی بین المللی سایت های سایت های هک شده به ثبت رسیده است.

بر اساس اطلاعات منتشر شده هک این سایت ها را گروه soa مخفف solider of allah بر عهده گرفته اند.

اما اگر به سایت‌های هک شدۀ زندیق و گفتگو نگاهی بیندازید متوجه می‌شید که اونجا نوشته‌اند: دیروز هکرهای شما در سرورهای شیعه بودند و امروز ما در سرورهای شما هستیم….!!! یعنی‌ چی؟

مسئلۀ دیگه اینکه فردا نیوز حت‍ی جرات بیان اینکه حقیقتاً چه مطالبی در این دو سایت منتشر می‌شد را هم نداشته و عملکرد اونها رو به فحاشی و نشر کاریکاتورهای موهن تنزل داده است!

زندیق مرجع کاملی از مقالات علمی در نقد اسلام بود. مقالاتی که غالبا توسط “آرش بیخدا” نوشته شده بودند. شعار معروف سایت زندیق رو هم احتمالاً خیلی از اهالی وبلاگستان شنیده‌اند: “آنچه که نمی‌خواهند شما بدانید”.

همچنین در این سایت مجموعه مناظرات بین آیت‌الله منتظری و دکتر علی سینا منتشر می‌شد.

زندیق، از کتابخانۀ فوق‌العاده قوی‌ای نیز برخوردار بود. کتابخانه‌ای که پر بود از کتاب‌های اسلامی و منتقد اسلامی.

سایت گفتگو هم مامنی بود برای بحث‌های پر شور بین دگراندیشان و مدافعان اسلام. گفتگو، تالارهای گفتمان زیادی داشت و مباحث گستردۀ سیاسی و اجتماعی رو تحت پوشش قرار می‌داد و حتی یکبار شاهزادۀ پهلوی رو هم به مناظره کشیده بود.

مدت کمی بعد خبر فردانیوز به سایت بالاترین فرستاده می‌شود:

۴- رد پای نهادهای حکومتی در هک شدن سایت‌های “زندیق” و “گفتگو”

اگر به کامنت‌های بالاترین نگاهی بیندازید متوجه می‌شوید که فردا نیوز پیش از پاک شدن اطلاعات این دو سایت از روی سرور خبر فوق رو اعلام کرده! عجیب نیست؟ آیا علم غیب داشته‌اند؟ یا شاید دلیل عاقلانه‌تری وجود داره: ارگان‌های دولتی و فردا نیوز دقیقا در جریان اقدام هکرها بوده‌اند و خبر رو بلافاصله پس از نفوذ گروه “سرباز الله” در سرور زندیق و گفتگو، بر روی سایتشون قرار دادند.

خبر به بالاترین فرستاده می‌شه و خواننده‌ها به سایت‌های فوق مراجعه می‌کنند و می‌بینند که آب از آب تکون نخورده:

– هر دو سایت سالم است.

– هر دو سایت سالم هستن و در روزهای اخیر هم مشکلی نداشتند. دست فردا درد نکنه بابت تبلیغ مجانی که برای این سایت ها کرد، جبران کنیم ایشالا.

– جالبه که تیتر زده ضد نظام، یعنی نظام برابرست با اسلام. اون دسته از دوستانی که می‏گویند نظام اسلام نیست نظرشون چیه؟ البته هر دو سایت سالم و پابرجا هستند، فردا ید طولائی در دروغگویی دارد.

– قبلا با موشکهای فتوشاپی آشنا شده بودیم. امروز هم با هک فتوشاپی آشنا شدیم. چه می کنن این سربازای گمنام امام زمان (با لهجه فردوسی پور)!

– هر دو سایت سالم است , و همه چیز سر جای خود.

هک هم شده هک ایرانی… با کیفیت نازل… داستان قیر و قیفه.

– الان که هک نیست.

چند ساعت بعد روند کامنت گذاری‌ها تغییر می‌کنه:

– من که چند ساعت قبل رفتم و عکس گرفتم! ولی الان این عکس نمیاد و error میده! آیا شما به آن دسترسی دارید؟

– نه، آخه دیشب گفتند هک شده ولی قابل دسترسی بود ولی الان نه,مثل این که به کل از روی سرور حذف شده.

یکی از خوانندگان با اشاره به یکی از بحث‌های مطرح شده در سایت زندیق میگه:

“امسال چه کسی پیروز خواهد شد؟ جمهوری اسلامی با بودجه ۳۳ میلیارد تومانی یا تارنمای زندیق؟ شما هم در این رقابت فرهنگی نقش مستقیم دارید.” زندیق

– نتیجه چند میلیارد هزینه!!

یه بحث جالب هم بین دو تا از خواننده‌ها پیش میاد:

اولی– اگه به درست بودن افکار و اعقایدمون اعتقاد داریم نباید افکار مخالف رو حذف کنیم من به عنوان یه مسلمون به شدت با این کار مخالفم و اعتراض دارم . مبارزه طلبی رو از قرآن یاد بگیرید ” اگر می توانید یک آیه مانند آن بیاورید”.

دومی– من یه آیه آوردم: قَد سمعَ اللَّهُ قوْل الَّتی تُجادِ لکَ فِی زَوجهَا وتَشتَکی الَى اللّه. قبوله؟حالا کی قراره قضاوت کنه که من تونستم یه آیه به خوبی قرآن بیارم یا این آیه به خوبی آیه های قرآن نیست؟

اولی– خوبه حواست جمع بود از حروف ((گچ پژ )) استفاده نکردی !

گویا مسلمون عزیزی که بحث تعدی قرآن رو پیش کشیده بود اطلاع نداشت متن عربی فوق آیۀ اول سورۀ مجادله است!

لازم به ذکر است که هفتۀ پیش آیت الله مصباح یزدی از برخورد ضعیف دولت با اشخاصی که اساس اسلام و قرآن را زیر سوال برده‌اند، انتقاد کرده بود (منبع)

– کار بعضی ها به جایی رسیده که می گویند، قرآن اعتبار و حجیتی ندارد، اینها برای دوران عشیره ای است و به درد امروز نمی خورد و تاریخ مصرفش گذشته است.

– بالاخره اگر خدا نور ایمان را از کسی بگیرد، آثارش همین سخنان بیهوده می شود.

– کسانی که به عنوان اسلام شناس، در کتابشان می آورند که قرآن نقد پذیر است و باید به نقد گذاشت تا روشن شود کدامش را علم قبول می کند، دلشان نسبت به ایمان بیگانه و چشمانشان کور شده است.

– سعی کنیم همان عقیده پدر و مادر خود را حفظ کنیم و قرآن را محترم بشماریم زیرا احترام به قرآن، دین ما را حفظ می کند.

ایشان از قول آیت الله خمینی گفت: این انسان، گاه به اندازه ای از مقام خود تنزل پیدا می کند که از حیوان هم بی شعور تر و نفهم تر می شود.

– حالا باید دید چطور می شود و چگونه با این شخص برخورد می شود… کسی با این حرفهای گمراه کننده، هدایت نمی شود زیرا این افراد را خدا گمراه کرده است.

پایان

ما حرف خود را زدیم، قضاوت با شما.

چگونه گفتگو را از ریشه می زنند – برای سالگرد جنگ

لازم نیست اینجا زیاد سر زده باشید تا بدانید که سمیه توحیدلو (نویسنده ی وبلاگ “برساحل سلامت“) را ستایش می کنم (خوراک ِ “برساحل سلامت” را از اینجا مشترک شوید). این ستایش علی رغم این نکته ی واضح است که در زمینه های بسیار اساسی با نویسنده ی این وبلاگ تفاوت فکری بسیار جدی داریم (مثلا در زمینه این پست: عشاق ِ تقلبی ِ خداوند – برای شبهای قدر).

امروز سالگرد آغاز جنگ است و سمیه توحیدلو می پرسد: شروع جنگ خانمان برانداز، بزرگداشت دارد؟ متعاقب این سوال، و درحالیکه نویسنده ی مطلب حاضر نیست، بحثی در فرندفید ِ نازنین در می گیرد. توحیدلو می نویسد،

اگر هستند کسانی که اعتقاد دارند جنگ در نهایت با پیروزی ما همراه بوده، اگر هنوز اعتقادی هست که پذیرش قطعنامه هرچند تلخ شکست ما نبوده، چرا آن روز و روز ختم جنگ را پاس نمی داریم؟ مگر نه این است که این صلح است که میمون است و باید پاس داشته شود؟ مگر نه این است که در روز صلح باید یاد آنهایی کرد که برای صلح تلاش کردند؟

در فرندفید که بحث می کنیم اما، با فرزاد زمانی و احمد نجمی و هادی فضل، جملاتی از این قبیل می شنویم،

بر فرض آنکه در روز برگزاری جشن ، کج سلیقگی می شود..خب اخرش چه؟؟چه چیزی را می خواهید ثابت کنید؟؟می خواهید بگوئید دفاع از میهن اشتباه بوده؟؟همین که به این موضوع بسیار ناچیز گیر داده اید نشان می دهد که در مورد مسائل اصلی هیچ حرفی برای گفتن ندارید

…چرا شما هزاران رزمنده و جانباز و شهید و خانواده هاشون رو افرادی فاقد تشخیص و اراده تصویر یا تصور می کنید؟…

۳۸۲۳۶۲_origs.jpgجنگ، مثل هر پدیده ی انسانی دیگری، مشتکل از اجزای بسیار زیادی است و می توان آن را از جنبه های مختلف بررسی کرد. به این معنی، اینکه سوال کنیم “آیا بهتر نیست بزرگداشت را به روز پایان جنگ منتقل کنیم” اساسا ارتباطی به مثلا “فاقد تشخیص” دانستن ِ کسانی که در جنگ شرکت کرده اند ندارد. کسانی که در جنگ شرکت کرده اند، در زمان نیاز، به کمک ِ کشورشان شتافته اند و بسیاری شان حالا با درد و مشکل جسمی و روحی دست و پنجه نرم می کنند. امروز، مساله مساله ی آسان کردن زندگی قهرمانان ِ وطن، رسیدگی به قصور احتمالی ِ سیاست مداران ِ وقت و اتخاذ ترتیباتی برای جلوگیری از جنگ بعدی است. به این ترتیب، این سوال کاملا منطقی است که با بزرگداشت ِ روز آغاز جنگ آیا به این ذهنیت دامن نمی زنیم که “با شروع جنگ درهای بهشت باز شد”؟

تبدیل کردن پدیده ها به یک کل و جلوگیری از تحلیل ِ جزء به جزء آنها یک ترفند ِ بسیار کارآمد برای بستن راه انتقاد است. مثلا در مورد جنگ ایران و عراق، واضح است که هر انسان منصفی با دیدن آدمیزادی که مجبور به حمل ِ کپسول اکسیژن برای کار ساده ی نفس کشیدن است دلش به لرزه در می آید. این احساس ِ خالص انسانی را می توان اما دستمایه ی بستن راه کنکاش در زمینه ی رخداد ِ جنگ کرد. به این ترتیب، وقتی در مورد شروع، ادامه و مدیریت جنگ سوال می کنی،گفتگو بسرعت به نقاط حساس کشیده می شود. به عبارت دیگر، جانباز ِ خسته تن باز هم می شود دیوار گوشتی برای محافظت از نقاطی که به آنها نباید نور بتابد: کسی قرار نیست بپرسد وقتی آیت الله گفت “جنگ چیز خوبی است” دقیقا منظورش چه بود.

و البته این ابزار فقط در ایران نیست که استفاده می شود. سخنرانی های جرج بوش را نگاه کنید. کافی است بحث ِ انتقادی در مورد حمله ی آمریکا به عراق جدی بشود تا حضرت بوش سخنان ِ غرایی درمورد ِ لزوم هدیه ی آزادی به  نوع بشر سر بدهد و تو را قانع کند که سوال در مورد رفتار ِ آمریکا در جهان به معنی تشکیک در بدیهیات ِ منوری مثل آزادی است، پس “خفه شو!”. یک نکته اساسی اما، نسخه ی ایرانی را با نمونه ی آمریکایی متفاوت می کند: آزادی بیان. یعنی در نیمه ی آزاد ِ جهان تو حق داری سوال کنی. نه فقط در وبلاگت و کتابت، که در کانال تلویزیونی. می دانستید شبکه های تلویزیونی ِ خصوصی حق ندارند کسی را به دلیل ابراز عقیده از کار برکنار کنند؟

برای مثال این ویدئو را ببینید. مجری ِ یک برنامه تلویزیونی با اشاره به تصادم اخیر ِ قطار و طوفان  ِ مدتی پیش در آمریکا می گوید “کافی بود اینها کار تروریست ها باشد تا باز آزادی هایی از ما سلب شود”. اشاره ی او به این بحث است که برای مثال (ببینید: تجارت ِ وحشت: این تنها مساله نیست)

تعداد کشته های حملات یازده سپتامبر، با همه بزرگیشان، تنها یک پنجم تلفات سالانه در آمریکا در اثر جنایت بود.

(لینک مستقیم به ویدئو)

و البته بامزه است که در همان بحثمان، دوستی می گوید،

سرباز آمریکایی …به خاطر پول میره (جبهه). دیگه فیلم مایکل مور رو همه دیدن. دقیقا یه بخشش در مورد همین بود که یه عده به خاطر پولی که ارتش میده میرن برای جنگ

و البته لابد قرار نیست بپرسیم نسخه ی ایرانی ِ مایکل مور اساسا می تواند وجود داشته باشد یا نه.

هر زمان راه گفتگو در زمینه ای بسته می شود، این یعنی حقیقتی را پنهان می کنند. حرف می زنیم. دوران ِ “مقدسات”ی که نمی شود درباره شان حرف زد مدتهاست تمام شده است.

و البته منصفانه نیست حرفهای حق زده شده را هم ذکر نکنیم. مثلا این،

…از سال ۶۳ این هفته را به عنوان دفاع مقدس نامیدند و مسئله پذیرش صلح در سال ۶۷ اتفاق افتاد…پس این جشن سالها قبل از پذیرش صلح بوده است.هر سال هم به مناسبت پذیرش قطعنامه برنامه هایی برگزار می شود اما نه ب اندازه هفته دفاع مقدس.در تقویم ها هم روز پذیرش قطعنامه ثبت شده است

عکس از مهر

این یک وبلاگ است

مقدمه: متن ابتدای این پست، به زبان دیگری، تقریبا ۶ ماه پیش، ۹ مارس ۲۰۰۸ – ۱۹ اسفند ۱۳۸۶، نوشته شده بود.

این یک وبلاگ است (با اصلاحات)

اگر عنوان این نوشته برای شما واضح است، فکر می کنم خواندن بقیه ی این پست صرفا وقت شما را تلف می کند.

این یک وبلاگ است. “وب لاگ” یعنی حدیث وب گردی. به این معنی، نویسنده ی این سطور نه ادعای دانش سیاسی/اجتماعی/اقتصادی/فرهنگی/.. دارد و نه اصولا می تواند داشته باشد. از این وبلاگ هم قرار نیست برای کسی نانی دربیاد. دانشجوی برق هستم و در نزدیکی ِ فارغ التحصیلی. بعد از آن هم، همه چیز اگر طبق برنامه پیش برود،  سراغ ادامه تحصیل در مقطع بالاتری خواهم رفت. اینجا پس حرف می زنیم، خودمانی.

در باب خیلی موضوع ها، مثلا اینکه چرا من ممکن است فکر کنم کشتن سمورهای آبی ِ جنگل های استوایی لزوما به معنی نفرت از سایه ی بزرگ ِ مریخ روی عطارد نیست، می توانیم حرف بزنیم. ادعا نمی کنم آدم با سواد/خوش ذهن/باحال/… ی هستم. حرف می زنیم. هرکسی دیگری را قانع کرد، آن دیگری باید یکبار بستنی مهمانش کند، اگر موانع جغرافیایی بگذارد.

همین است برادر/خواهر. صادقانه همین است.

kamangir_blog.jpgکافی است نگاهی به آرشیو این وبلاگ و برادر ِ انگلیسی زبانش بیاندازم تا دوباره به خاطر بیاورم که  در همین چهار سال گذشته چقدر تغییر کرده ام. چه پستهای وبلاگی که پیش از این نوشته ام و حالا اگر کسی بنویسد ایمیل تند و تیز برایش می فرستم. چه پستها که حالا می نویسم و اگر دیروز کسی می نوشت سرتاپا آتش می شدم.

نکته اساسی این است که در ملا عام بزرگ می شویم. یعنی کافی است مشتری یک وبلاگ باشید، برای زمان دراز، تا ببینید که نویسنده چطور تغییر می کند، انگار مثل کرمی که آرام آرام پروانه می شود. اساسا مگر وبلاگ نمی نویسیم برای همین که حرف بزنیم و بزرگ بشویم؟

در این جهان ِ در حال تحول اما یک نکته را ماندگار دیده ام، داد زدن خیلی اوقات برای تسکین حقارت های درونی ام است. داد می زنم که یعنی “ای اهالی! من هم هستم!” برای همین، یاد گرفته ام که خشم که می آید حرف نزنم، بگذارم کمی زمان بگذرد.

از هر کسی که از نوشته های این وبلاگ آزار دیده است صمیمانه عذر می خواهم. همیشه سعی کرده ام از توهین خودداری کنم. هرگز نیرنگ نزده ام. و اصل اساسی وبلاگ نویسی را صداقت و دوستی می دانم.

چاکریم.

نظرسنجی پایان سال دوم رادیوزمانه و ما

survey-first.jpg

در هفته های اخیر، به همراه دوست بسیار بزرگواری، روی نظرسنجی رادیوزمانه کار می کردیم. این فرصت بسیار خوبی بود برای کارآموزی نزد یک استاد فن، و همینطور تماس حرفه ای با بچه های زمانه. حاصل، این نظر سنجی است که از امروز شروع شده و نتایج آن، به همراه اطلاعاتی که از “دیدیش” خواهیم گرفت، به زمانه ارایه خواهد شد. بخشی از این نتایج، به همان سیاق سال پیش، در رادیوزمانه منتشر خواهد شد.

با کلیک روی عکس بالا یا با تقه روی این لینک در نظرسنجی رادیوزمانه شرکت کنید.

مرتبط: مهدی جامی هم توضیح می دهد – نظرسنجی سوم زمانه

بامداد عزیزم، جهان را ببینیم، جهان بینی طلبمان!

observations.jpgمقدمه: بحث کردن با بامداد نه فقط مفید، که هیجان انگیز است. این اساسا به این دلیل است که بامداد حایز ِ کیفیت هایی است که خیلی هایمان باید هنوز تمرین شان کنیم. بامداد بیراهه نمی زند، حرفش را می گوید، بدون لفافه و آشکارا. و بامداد محترم است. فحشت نمی دهد و هیاهو نمی کند. این پاسخی است به این پست بامداد: کمانگیر عزیز، اول جهان‌بینی دوم آمار، که خود پاسخی بود به بامداد، از این دام حذر کن.

بامداد! می نویسی،

آمار و ارقام به تنهایی معنایی (جز مفهومی انتزاعی-ریاضی) ندارند. آن‌ها فقط وقتی معنا دارند که در چارچوب یک جهان‌بینی یا دستگاه فلسفی محتوی پیدا کنند. کدام آمار و ارقام می‌تواند کسی را که نمی‌خواهد چیزی را بپذیرد متقاعد کند؟ با کدام آمار و ارقام می‌توان به کسی که خورشید را انکار می‌کند ثابت کرد روز است؟ (تاکیدها از من)

می خواهم به دقت در مورد این دو جمله حرف بزنیم، چون، با مهارت، و صداقت ِ تمام، جوهره ی اختلاف فکری مان را در آن ریخته ای. پس قدم به قدم جلو می رویم. در این دو جمله، چهار نکته ی اساسی هست که بولد (سیاه)شان کرده ام. من این دو جمله را اینگونه متوجه می شوم،

۱- اساسا فرض می کنی گزاره ای هست که در درستی آن هیچ شکی نیست، تا حدی که بصورت تمثیلی آن را با حضور خورشید مقایسه می کنی. این گزاره چیست و درستی آن از کجا می آید؟ تنها گزاره های اینچنینی در دنیایی که من می شناسم، آنقدر مجرد هستند که نمی شود به مسائل پیچیده ای مثل “استفاده از بمب خوشه ای در جنگ” ربطشان داد. مثلا می دانم ۱+۱=۲، که البته صحت این گزاره از تعریف آن می آید، یعنی ۲ را بعنوان ۱+۱ تعریف می کنیم. یک گزاره برای من مثال بزن که یک سرش به آدمیزاد متصل باشد و هیچ شکی در آن نباشد. تاکید می کنم: هیچ. و می دانی که هیچ یعنی صفر، دقت مطلق. آیا در دنیای تو دقت ِ مطلق قابل دستیابی است؟

۲- انگار مساله برای تو، نه حرف زدن با مخاطب، که “متقاعد کردن” اوست. گویا فرض هم می کنی که مخاطب “نمی خواهد” ادعای تو را بپذیرد. از کجا می آوری این اعتماد به نفس را؟ من و تو هر دو درس فنی خوانده ایم و می دانیم که در دنیای ِ بسیار ساده ی الکترون و جریان و “برق” (ساده در مقایسه با دنیای آدمیزاد) هم، هرگز کسی جرات نمی کند در یک مقاله ی علمی، نزدیک ِ “متقاعد کردن” آدمها بشود. آدمها حرفشان را می زنند، شواهدی می آورند، و استدلال می کنند. همیشه هم، هم نویسنده و هم خواننده، می دانند که یک مقاله، یک کتاب، یک آدم، هرگز چیزی جز یک نگاه به حقیقت نیست. پس ادعایی نمی کنیم. حرف می زنیم. اعتماد بنفسمان که زیاد شد هم، یک نگاه می کنیم به اینکه چقدر ندانسته در جهان هست. به من بگو، آدمیزاد ِ این چنین نادان چگونه می تواند جسارت ِ “متقاعد کردن” بکند؟ چه کسی من و تو را در جایگاه قضاوت گذاشته که حکم کنیم کسی “نمی خواهد” بخش حقیری از حقیقت را که من و تو در اختیار داریم بپذیرد؟

۳- اعداد، ابزار ِ قابل قبول کردن ِ تئوری ها نیستند. کدام مقاله علمی را خوانده ای که با یک ادعا شروع شود و به تو صرفا اعداد و ارقامی را ارایه کند که آن نظریه را تایید میکنند، بدون اینکه یادآوری کنند که نتایجی وجود دارند که نشان می دهند مدل ِ پیشنهادی دقت محدودی دارد؟ اساسا اگر کسی به تو بگوید اعدادی در اختیار دارد که نظریه اش را تایید می کند، سوال اول تو این نیست که “به من اعداد واقعی را بده، نه آنچه ادعای تو را اثبات می کند”؟

بامداد عزیزم، به این جمله ی خودت نگاه کن،

بسته به جهان‌بینی‌ای که داریم، آمار و ارقام را به صورت‌های مخلتف تفسیر می‌کنیم. پس اول جهان‌بینی‌، دوم آمار.

در دنیایی که من می شناسم، شناخت پدیده ها با اندازه گیری شروع می شود (بقول تو آمار و ارقام). قدم ِ بعد پیشنهاد فرضیه است (فرهاد کنجکاو را به خاطر داری؟). آمار و ارقام این نظریه ها را محک خواهند زد، و تازه این زمان است که می توانیم بگوییم، “بر مبنای نتایج بدست آمده، بنظر می رسد، آب کرم نمی زاید”. اگر بلد نیستیم آمار را بدرستی تفسیر کنیم، برویم یاد بگیریم، نه اینکه خودمان را پشت یک “جهان بینی” قایم کنیم. شاید مساله اساسا این است که نگاه دقیق به مساله را، طبق کلمات خودت، با “بازی‌های سرگرم‌کننده‌ی عددی” اشتباه گرفته ایم.

از دیگران:

هنوز درباره پست تو باید خیلی حرف بزنیم.

عکس از اینجا

ویدئوی روز: انقلاب وبلاگ نویسی

blogging_revolutions.jpg

درمورد آنتونی لونستاین Antony Loewenstein و کتاب جدیدش The Blogging Revolution حرف زدیم (ببینید:معرفی کتاب: “انقلاب وبلاگ نویسی”، کتابی که منتظرش خواهیم بود). این کتاب همین روزها در آمازون قابل خرید خواهد بود. در این ویدئو، آنتونی درمورد دلایل نوشتن این کتاب و تجربه اش از سفر به ایران حرف می زنه.

(لینک مستقیم به ویدئو)

مرتبط: Blogging Their Way to Freedom