نوشته هایی که درمورد ’ وبلاگ هفته ’ هستند

وبلاگ هفته: رستگاری بر ساحل سلامت

smto.jpg

بر ساحل سلامت” وبلاگ بسیار خواندنی سمیه توحیدلو روی دامنه شخصی مستقر شد (خوراک).

بر ساحل سلامت دو مشخصه یک وبلاگ خوب رو داره: مرتب بروز می شه و نویسنده اش دانشجوی دکتری جامعه شناسی ه. دیگه چه انتظاری می تونیم از یک وبلاگ داشته باشیم؟

وبلاگ هفته: دستنوشته ها، وبلاگی که باید خواند

صحبت از وبلاگ که می کنیم، وردپرس به ذهنمون میاد و بلاگر و بلاگفا. دوستی اما دارم که نسخه اولیه وبلاگش یک فایل html بود که دستی ویرایشش می کرد و کامنتهاش ایمیلهایی بودند که خواننده ها می فرستادند و او باز دستی اضافه می کرد به انتهای پستها.

dastneveshte-ha.jpg

محمود خان دستنوشته ها رو ابتدا وبلاگی شناختم و بعد در دنیای فیزیکی رفیق شدیم، و البته دشمن خونی، که این موضوع به دعوای دیرین بلاگر/وردپرس می رسه و جاش اینجا نیست*. اگر می خواهید بخاطر بیارید که وبلاگ نویسی همین چند سال پیش با چه لطایف الحیلی انجام می شده دستنوشته های قدیمی رو ببینید.

وبلاگ محمود خوندنی ه، به همین سادگی. کم می نویسه و خوب می نویسه. حالا هم قصد کرده مجموعه قدیمی داستان انقلاب از بی بی سی رو در وبلاگش منتشر کنه. این مجموعه برای ده سالگی انقلاب ساخته شده و مجموعه بسیار جالبی ه از گفتگو با دست اندر کاران انقلاب و رژیم های پیش و پس اون. اگر صدای محمدعلی جمالزاده رو دوست دارید بشنوید و یا مظفر الدین شاه رو که می گه “سایه خدا که خودمون باشیم”، اولین پست این مجموعه رو بشنوید و مشترک خوراک دستنوشته ها بشید. این برنامه ها پیش از زمان اینترنت و ماهواره ضبط شده و محمود توضیح می ده که آپولویی هوا کرده بوده برای ضبط برنامه ها.

* اینکه محتمل ه روزی محمود در یک گوشه دورافتاده در گونی پیدا بشه ربطی به بحث ما نداره.

وبلاگ هفته: آدمهای خوب شهر

این ماجرا وقتی اتفاق افتاده که شهرزاد و یه سری آدمهای خوب دیگه داشتن بین کسایی که تو خیابون می خوابن کیسه خواب پخش می کردن.”نصفه شب است. با عصایی راه خود را پیدا میکند و شاید چیزی برای خوردن. تقریبا روبه روی باغ فردوس. می پرسیم جایی برای خواب داری؟ اتاقی اطراف امام حسین دارد.کیسه خواب می خوای؟ نه، فقط اگه پتو دارین بهم بدین. من اتاق دارم کیسه خواب رو به کسی بدین که جا نداره. (منبع)

مریم نویسنده “آدمهای خوب شهر” اینطور وبلاگش رو معرفی می کنه:

سلام اینجا می خوام از برخوردای خوب آدمها بنویسم تو زندگی روزمره توی ایران. از آدمهایی که وظیفه اشون رو انجام می دن. باهات بداخلاقی نمی کنن. مهربونن. و خلاصه باعث می شن وقتی برمی گردی خونه احساس خوبی از روزت داشته باشی. شاید اینجوری بشه امید های از دست رفته مون رو دوباره پیدا کنیم. و یادمون بیاد توی این شهر هنوز چیزهای خوب زیاده.

چیزی برای اضافه کردم ندارم. دیدی گاهی چیزی می خونی و دلت غنج می زنه؟ آدمهای خوب شهر پره از این چیزها.

وبلاگ هفته: روح “روبو” در جسم جدیدی حلول کرد

مهدی خان روبو رو کمتر کسی نمی شناسه. این یار شفیق وبلاگستان، بخصوص وردپرسی ها، گویا شدیدا مرحوم شده و البته سریعا در جسم جدیدی حلول کرده. علت مرگ، له شدگی زیر فیل گزارش شده. خوراک ایشون رو از این آدرس بگیرید.

وبلاگ هفته: عکس نوشته های منصور نصیری

night-alleys.jpg

منصور نصیری نیازی به معرفی نداره. اینکه این پست رو می نویسم برای توصیه پستهای جدید جناب نصیری ه که با عنوان “عکس-موسیقی” Photo Music می نویسه. این پستها ترکیبی از یک عکس و یک موسیقی هستند، بوضوح. از اینجا دنبالشون کنید. آخرین عکس-موسیقی رو اینجا کپی می کنم. شاید لازم باشه کمی از آهنگ رو گوش کنید که ارتباط داستان دستتون بیاد.

khat_tireh.jpgکار کردن روی پروژه “کی به کیه؟” (کمی توضیح در مورد این پروژه)، گذشته از باقی چیزها، باعث شده هر روز وبلاگها و فتوبلاگهای جالبی پیدا کنم و این عجیب حس خوبی به آدم می ده، اینکه وبلاگستان چه بزرگ و چه پویاست.

امروز وبلاگی که پیدا کردم در نظر اول اصلا وبلاگ “متفاوت”ی نیست. “خط تیره_من” در نظر اول یک وبلاگ کاملا معمولی در بلاگفاست با عکس یک دختر نیمه لخت ِ گوشه اش و با متن پر از خندانکش (smiley). اما این وبلاگ اینقدر جالب بود که به خوراک خوانم اضافه اش کنم (خوراک این وبلاگ).

از خوندن چند پست اخیر این وبلاگ بنظرم می رسه که سایه، نویسنده وبلاگ، یک دختر مجرد ۲۲ ساله است (و بدین ترتیب الان زرپ زرپ کلیک می گیره این وبلاگ). نکته اساسی “خط تیره_من” که من رو جذب کرد نثر زیباش ه. بخونید:

ما ۲۲سال پیش در شب یلدا در شکم گنده ی مادرمان بودیم

در ابتدا پدر و مادرمان با هم کارهای بدی کردند!سپس ما به وجود امدیم ! ما اولش باعث شده بودیم مادرمان عق بزند، بعد از مدتی شکمش باد کند و بعدتر_ ترش در شب یلدایی این چنین هنگامی که احتمالا” مقادیر زیادی شیرینی و اجیل لمبانده بودند(این، در تاریخ نیامده است. ما خودمان حدس می زنیم! زیرا مادرمان مثل دخترشان که ما باشیم شیکمو می باشند ) دردشان بگیرد. سرانجام هم این ما بودیم که باعث شدیم مادرمان به بیمارستان بروند و ما را بزایند…….. …

و اینچنین ما ۲۲ سال پیش در شب یلدا بالاخره مادرمان را دریدیم !!…

یا این یکی:

.ما این روزها خیلی احساس با کلاسی می نماهیم!(همان می نماییم!) زیرا ما داریم یک عدد کار تحقیقاتی انجام می دهیم که استاد راهنمایمان به ما قول داده اند که ان را در ژورنا ل های معتبر خارجکی چاپ کنیم و ما از الان خو شحالیم و همه جا پزش را می دهیم!

۲.کار دیگری که ما در این روزها می کتیم، غیر احساس با کلاسی ،این است که خیلی انار می خوریم و الان حتی دکمه های keyboarde مان نیز قرمز اناری است .زیرا شنیده ایم انار در خون سازی نقش دارد و ما با ان که اصلا” به قد و قامتمان نمی اید ولی دچار کم خونی هستیم .در ضمن ما خیلی انسان فدا کاری هستیم، …

بنظرم یکی از مهمترین شاخصه های وبلاگستان همین بزرگی غیرقابل تصورش باشه.