نوشته هایی که درمورد ’ وبلاگ هفته ’ هستند

از این روزگار ِ هسته‌ای

سپاه پاسداران در بیانیه‌ای که بعد از ترور مصطفی احمدی روشن منتشر کرد، صفت «هسته‌ای» را به دو نماد ِ محوری نظام حاکم بر ایران وصل کرد و دو مفهوم جدید ساخت؛ «دفاع مقدس هسته‌ای» و «شهیدان هسته‌ای». هر دوی این نمادها با دفاع مسلحانه از موجودیت نظام ِ جمهوری اسلامی مرتبط هستند و این درحالی است که حکومت ایران ادعا می‌کند که برنامه‌ی هسته‌ای اش هدف نظامی ندارد و تنها تولید انرژی و مواد هسته‌ای لازم برای کاربردهای پزشکی و نظیر آن را دنبال می‌کند. سوال ِ کلیدی این است که از دید دولت‌مردان ِ ایرانی چه شباهتی بین تلاش ِ بخشی از نظام ِ جهانی برای جلوگیری از دسترسی ایران به تکنولوژی هسته‌ای و هجوم ِ عینی و مسلحانه به خاک ایران وجود دارد.

پاسخ ساده، و نه لزوما دقیق، به این سوال این است که برنامه‌ی هسته‌ای ایران دقیقا راستای تسلیحاتی دارد و به این ترتیب «جهاد هسته‌ای» ادامه‌ی تلاش برای حفظ و صدور انقلاب اسلامی است. پاسخ ِ دیگر این است که مخالفت ِ جهانی با دسترسی ایران به تکنولوژی هسته‌ای محیط مناسبی برای ایجاد فضای قطبی و مسکوت‌کردن ِ ساختارهای دموکراتیک برای نظام ِ حاکم بر ایران فراهم می‌کند. به این دو، توصیف‌های دیگری را هم می‌توان اضافه کرد.

اما نکته‌ی اساسی این است که در زورآزمایی ِ هسته‌ای ایران و غرب، یا «دفاع مقدس هسته‌ای» آن‌طور که بیانیه‌نویس سپاه می‌نویسد، جریان ِ برق ِ خروجی از ژنراتورهای نیروگاه بوشهر و داروهای هسته‌ای نکات حاشیه‌ای هستند. مسلم یا نامسلم بودن حق ایران برای دسترسی به تکنولوژی هسته‌ای هم در این اتفاق یک موضوع ِ‌ حاشیه‌ای است. یک نظام سیاسی، رفاه شهروندان‌اش و هستی خودش را برای رسیدن به رویاهای هسته‌ای‌اش به خطر حتمی انداخته‌است. تولید برق و دارو و «حفظ آبرو» دلایل ِ معقولی برای این خطر‌پذیری به‌نظر نمی‌رسند وقتی که سیاست‌های اتخاذشده برای رسیدن به «حق هسته‌ای» و «رفاه هسته‌ای» به کمبودهای شدیدتر و انزوای بیشتر ایران منجر شده‌است.

عکس – بعد از انفجر امروز صبح (منبع)

وبلاگ هفته: آش‌پزی به کسر ِ «پ»

ashpezi.jpg

نویسنده ی وبلاگ آش‌پِزی رفیق نازنینی است که آشپزی می کند و عکس غذا را می گذارد و دستبند سبزش، و گاهی هم بیشتر از یک دستبند سبزش، در عکس می افتد. از اینجا مشترک وبلاگ آش‌پِزی شوید.

وبلاگ هفته: لویاتان

leviathank.jpg

گشتم در آرشیو کمانگیر و تعجب کردم که چرا در «وبلاگ هفته» در مورد «لویاتان» حرف نزده ایم. حالا زدیم. مشترک خوراکش بشوید. این مطلب آخرش را هم بخوانید که خوب خواندنی است.

برای جریانی که به سرکوب مردم افتاده، حیاتی است که اهریمن سازی کند، مکانیسم جدیدی نیست، حدود سی سال است که با این سیاست حرکت کرده و به آن آشناست. باید اهریمن ساخت، بعد نوبت اهریمن ستیزی است. نوعی شطرنج خیر و شر. دست طرف مقابل را خواندن کار سختی نیست چون با این همه ابزاری که در دست دارد، فقط یک بازی بلد است، آن بازی هم اینقدر در تاریخ تکرار شده که دیگر مسئله غامضی ندارد. طرف فضای خیر و شر می سازد. لجن مال می کند، آنقدر تحریک می کند تا بالاخره کسی دست به کار شود (ادامه).

وبلاگ هفته: پیاده رو

piaderou.jpg

این روزها در مورد قضایای ایران مطلب زیاد نوشته می شود. مطلب ِ خیلی خوب هم زیاد نوشته می شود. این وسط اما، آیدای پیاده رو همان چیزی را می نویسد که انگار ته حلقت بوده و باید می گفته ای اما بلد نبوده ای به این خوبی بگویی. خوراک آیدا را از اینجا مشترک بشوید.

برای همه ایرانیانی که به احمدی نژاد رای داده اند

… برایم مهم نیست این کشته ها که می بینم که هستند. مثل من فکر می کنند یا نه. فقط می دانم که هموطن هستند. هموطن من و تو. هموطن خیلی عزیز است. باور کن. سوگند می خورم اگر موسوی برنده شده بود و تو امروز در خیابان بودی و کسی از دماغت خون می ریخت من هم به خیابان می آمدم. به جان عزیزانم می آمدم. من رای نمی دهم که خون از دماغ کسی ریخته شود. من به سازندگی وطنم احترام می گذارم. صدای ناله تو به زبان مادری چیزی را در من ویران می کند که دیگر هیچوقت جایش خوب نمی شود. تو هم اگر وبلاگ مرا می خوانی برو. نگذار لطفن. در این سی سال این اولین بار است که شک بالا گرفته است. و این شک حق تو را هم زایل می کند….

شهر ِ باریک” ِ آیدا را از آمازون بگیرید.

وبلاگ هفته: منم آرش

iamarash_blogspot_com.jpg

وبلاگ آرش را مدتهاست می خوانم. آرش پزشک است و پستهای وبلاگش، که منظم هم بروز می شود، اغلب قصه ی تجربه هایش با بیمارانش است. هیچ توضیحی نمی دهم. این نمونه ها را ببینید و همین حالا خوراک آرش را به خوراک خوانتان اضافه کنید. همین الان!

غده

جوونک یا افغانی بود یا مال طرفای خراسان و معلوم بود کارگر ساختمانه. اومد خیلی خجولانه نشست رو صندلی و شکایت از شکم درد و نفخ و این حرفا بعدم گفت دکتر شکمم چند وقته غده غده شده .
بعد شرح حال وکنترل مقدماتی خابوندمش رو تخت که شکمشو به دنبال غده معاینه کنم. بعد مانورهای معمول برای شل کردن شکم و پرت کردن حواسش معاینه کردم و چیزی پیدا نکردم گفتم غده ها کجان که میگی سرشو بلند کرد و عضله شکمش که به خاطر کار عملگی تیکه تیکه و خط دار شده بودو نشونم داد گفت اینا .

خندم گرفت گفتم مومن ما مدتهاس داریم جون میکنیم تا یه کمی شیکممون جمع و جور شه حالا تو واسه شیکم چار خطت اومدی دکتر!!؟

گناه

منشی اومد تو که گارگر نونوایی بغل اومده مریضه گناه داره ویزیت نگرفتم .گفتم باشه.اومد تو وبا همون سر وضع آردیش ؛معاینش کردم ریه هاش افتضاح بود پرسیدم سیگار میکشی گفت آره روزی دو پاکت!!نسخشو نوشتم دادم و گفتم لطفا ویزیتتون رو هم بدین به منشی !!.

وقتی واسه روزی دو پاکت سیگار کشیدن پول داره هزینه کنه چرا باید سالی ماهی یه بار پول ویزیت دادن گناه داشته باشه؟؟

رک

خمیازه کشان و سلانه سلانه با شلوار شیش جیب و کاپشن خلبانی در حالی که یه دستش توجیبش بود اومد تو ولو شد رو صندلی معاینه وگف دکتر برام قرص بنویس داروخانه بی نسخه نمی ده . با تعجب نگاش کردم . برگشت گف اگه ننویسی میرم تو خیابون شیره می خرم .براش ۱۰۰ تا قرص نسخه کردم .

فک کردم پولش تو جیب من و داروخونه بره بهتره تا تو جیب مواد فروشا و قاچاقچیا اون که تصمیمشو گرفته منم هیچ قدرتی برا توقفش ندارم

وبلاگ هفته: جامعه شناسی زمینی روی سربالایی

جامعه شناسی زمینی” دکتر صدیق سروستانی خیلی وقت نیست به دومین شخصی مهاجرت کرده. خوراک فیدبرنری اش هم خیلی جوان است. منحنی ِ تعداد ِ مشترکین ِ این وبلاگ اما نشان می دهد که وقتی اهل فن وبلاگ نویس می شوند، باید منتظر شیب های تند در منحنی ها بود.

خوراک ِ “جامعه شناسی زمینی” را از اینجا مشترک شوید.

وبلاگ هفته: روزی نوشت، وبلاگی از آنسوی پرچین

روزی نوشت” ِ محمد حسن سلیمانی را مدتی است دنبال می کنم. وبلاگ ِ یک طلبه ی ۲۰ و خرده ای ساله که شاگرد ایت الله صانعی است به اندازه ی کافی خواندنی است، حتی اگر چنین پستهایی در آن نمی خواندیم،

این سابقه، متاسفانه باعث شده که هر حرکتی که حتی گاهی کمترین وجه توهین هم نداشته، موجب آشوب و خشونت شوند. نمونه اش قضیه چاپ کردن نقشه کشورها از جمله ایران و عربستان روی توپ فوتبال است. درست است که برای مسلمانان لگد زدن به اسم خدا گناه و توهینی بزرگ محسوب می شود، اما با لحظه ای تامل، هر کسی متوجه می شود که قضیه خیلی ساده بوده. پرچم کشورهای جهان را روی توپ فوتبال می زده اند و از قضا روی پرچم ما مقدساتی نقش بسته. بعضی انگار منتظرند که چنین قضیه ای به گوششان بخورد و با نهایت عصبیت توهمات خودشان را فریاد بزنند. (ادامه)

همسر شهید باکری ظاهرا از نمایندگان مجلس خواسته اند که به صادق محصولی برای وزارت کشور رای اعتماد ندهند و استناد کرده اند به سوابقی از دوران مسئولیت آقای محصولی در ارومیه. به آقای محصولی و بحث رای اعتمادشان کاری ندارم. آقای قربانی که از قضا عضو هیات رئیسه مجلس هم هستند, گفته اند که نباید به اختلاف نظر همسر شهید باکری و آقای محصولی در رای اعتماد به ایشان توجه کرد. چون ایشان سال ها قبل همسر شهید باکری بوده اند و مدتهاست که شوهر کرده اند! (ادامه)

معاون اماکن حرم امام رضا(ع) گفته اند که خدام حرم طوماری با ۱۷۵۰۰ امضا تهیه کرده اند و خواستار جای دادن درسی به عنوان آموزش صحیح آداب زیارت و آشنایی دانش آموزان تمامی مقاطع با زندگی وسیره امام رضا(ع) شده اند.نکته اول اینکه چرا در مملکت ما هر کسی فکر می کند حق دارد در هر حوزه ای وارد شود و انتظار هم داشته باشد که به نظراتش عمل شود؟ خدام حرم امام رضا(ع) را چه به طرح ریزی برای درس دانش آموزان؟ دوم اینکه آیا واقعا آداب مستحبی که برای زیارات مختلف آمده این قدر اهمیت پیدا کرده اند که ۱۷۵۰۰ نفر امضا کرده اند تا حتما هر چه زودتر تدریس شود؟! واقعا با این همه مسائل اجتماعی مختلف و مشکلاتی که داریم و کمبودهایی که در آموزش به محصلین هست اصلا نوبت می رسد به فکر کردن به چنین مسائلی؟ سوم اینکه دانش آموزان ما بعد از سال های تحصیل واجبات دین را می شناسند که اصلا یاد چنین مستحباتی بیفتیم؟ دانش آموزانی که حتی قرائت قرآن هم بلد نیستند چه اهمیتی دارد که آداب زیارت بدانند یا نه؟ و نهایتا بودن مقبره امام رضا (ع) در ایران چه نکته خاصی به ایشان اضافه می کند که در تمام مقاطع تحصیلی, زندگی و سیره ایشان خوانده شود و بقیه ائمه و حتی پیغمبر(ص) هم شامل چنین درخواستی نشوند؟ (ادامه)

خوراک ِ “روزی نوشت” را از اینجا مشترک شوید.

موسیقی هفته و وبلاگ هفته: رادیو شیدا

شیدا را حتما می شناسید (خوراک). چند روز پیش، خیلی تصادفی، متوجه شدم که شیدا رادیویی هم دارد. و خوب رادیویی هم دارد. این آهنگ را از این پست در “رادیو شیدا” کش رفتم. مشترکش بشوید. خوب جایی است.

پس نوشت: ای خلایق، و تو ای وحید بیشتر از همه (توضیح وحید)، نزنید این همه وبلاگ ِ رنگ رنگ. چند روز پیش، نیم ساعت وقت صرف کردم و آخر هم مطمئن نشدم همه ی “خطوط” وحید را مشترک شدم یا نه. نکنید عزیز من. تکه پاره نکنید خودتان را!

اسیر دام توام – با صدای دلکش فائزه

چو اسیر دام توام

رام توام ای محرم رازم

منم آن شمعی که زشب

تا به سحر در سوز و گدازم

ای فتنه بکش یا بنوازم

پس نوشت: ممنون از اصلاح. این پایین را چرا من نمی توانم اصلاح کنم؟

وبلاگ هفته: کپی رایت کیلویی چند؟

هیچ بعید نیست که شما هم مشتری دایمی “شب زنده ها” باشید. اگر نیستید، همین حالا این خوراک را به گوگل ریدرتان اضافه کنید.

هر پست ِ “شب زنده ها” یک آلبوم موسیقی است که روی MediaFire هم آپلود شده اند (و بنابراین با سرعت بالا می شود دانلودشان کرد). از پسورد و انتظار ِ طولانی هم خبری نیست. و البته سلیقه ی صاحب وبلاگ هم حرف ندارد.

وبلاگ هفته: کهن دیارا، وبلاگی که مدتها منتظرش بودیم

kohandiara.jpg

وبلاگ نویسی ابزار گفتگوی دوجانبه است. این یعنی خط بین نقش های نویسنده و خواننده کم رنگ می شود، و قرار هم همین است.

اینجا اگر پیش از این هم سر زده باشید، خبر دارید از “اهر” که کامنتهایش همیشه خواندنی بود. خبر هم دارید که بارها تلاش کردم بکشمش وسط میدان. و حالا، اهر نازنین، “کهن دیارا” را می نویسد. اگر این وبلاگ (کمانگیر) را هرگز پسندیده اید، مشترک خوراک “کهن دیارا” شوید. خوش آمدی اهر عزیز!