نوشته هایی که درمورد ’ ویدئوی روز ’ هستند

ویدیوی روز – درباره‌ی آغاز ِ دهمین ‌سال ِ وبلاگ‌نویسی به فارسی

(لینک مستقیم به ویدیو)

دیروز نزدیک یک ربع با آرش سیگارچی عزیز به مناسبت شروع دهمین سال وبلاگ‌نویسی فارسی در برنامه‌ی روی‌خط حرف زدیم. موضوع ِ صحبت، قضیه‌ی رکود وبلاگستان و وبلاگ نویسی احمدی‌نژاد و فیلترینگ و چیزهای دیگری از این دست بود. اینجا ویدیوی کامل را ببینید.

شطرنج چهارنفره در ساعت هشت و نیم شب

اول) a_conflict_of_vision_s.jpgچند روز پیش درکتابفروشی «تعارض دیدگاه ها» A Conflict of Visions را دیدم. روی جلد توضیح داده شده که این کتاب قرار است درمورد «ریشه های ایدئولوژیکی ِ کشمکش های سیاسی» حرف بزند. کتاب را ورق زدم و این قسمت از پیشگفتار چشمم را گرفت،

تعارض ِ دیدگاه ها با رقابتی که بدلیل منافع ِ متضاد رخ می دهد تفاوت دارد. زمانی که صحبت از منافع متفاوت است، گروه های درگیر معمولا به روشنی می دانند که مساله چیست و این برای هر طرف روشن است که خطوط سود و زیان چگونه تعریف شده اند. در چنین حالتی ممکن است عموم مردم مساله را به این روشنی درک نکنند، یا حتی عامدانه توسط تبلیغات طرف های غائله گیج و سردرگم شده باشد. اما این سردرگمی دقیقا نتیجه ی مستقیم واضح بودن مساله برای طرفهای درگیر است. در مقایسه، زمانی که تعارض دیدگاه ها وجود دارد، کاملا ممکن است که همان گروهی که با شدت بیشتری در معرض یک نوع دیدگاه خاص قرار گرفته است، کم اطلاع ترین گروه درباره ی فرض های اساسی آن دیدگاه نیز باشد. به طور مشابه، همین گروه کاملا ممکن است کمترین علاقه را به درنگ کردن برای کنکاش در پایه های نظری مساله داشته باشد، بخصوص زمانیکه جنبه ی «عملی» مساله توجه عاجلی می طلبد؛ مانند وقتی که باید در راه چیزی جهاد کرد، یا زمانی که باید از ارزش ها به هر بهایی دفاع کرد (ترجمه از من).

(لینک مستقیم به ویدئو)

دوم) ۲۰:۳۰ چند شب پیش در یک «یادداشت تصویری» به «طرح اختلاف مسوولان دستگاه های مختلف از تریبون های عمومی» پرداخت. در ابتدای این گزارش صدای زنانه ای گفت،

چرا مسوولان دستگاه های مختلف اختلافات خود را به میان ما مردم می آورند و از تریبون عمومی مطرح می کنند؟ (همه ی تاکیدها از من)

بعد صدای مردانه ای توضیح داد،

این پرسش تلخ و سنگین از جمله سوالاتی است که این روزها در افکار عمومی مردم موج می زند.

در اینجا خانم دوباره پرسید،

مگر مسوولان جلسات مشترک کاری ندارند و مگر وظیفه ی آنها حل اختلافات در چنین جلساتی نیست؟ پس چرا تقریبا هر روز ذهن ما مردم را با حرفهای اختلاف برانگیز ناراحت می کنند و اصطلاحا روی اعصاب ما راه می روند؟

مرد دوباره توضیح داد،

این پرسش غم انگیز و بی پاسخ نیز از جمله سوالات مردم است که تا کنون هیچ مسوولی به آن پاسخ نگفته است.

و گفتگو به همین ترتیب روی تصاویری از مردمی که در خیابان راه می روند، جلسات مجلس و کابینه، و مردمی که روزنامه ها را ورانداز می کنند، ادامه پیدا کرد.

کمی بعدتر خانم توضیح داد که،

واقعیت این است که مسوولان … بدون درنظر گرفتن موقعیت خاص کشور و بی توجه به لزوم آرامش عمومی به روی یکدیگر پنجه ی سیاسی و غیرسیاسی می کشند.

مرد توضیح داد،

مردمی که با تحمل سختی های موجود و فشارهای دشمن، همچنان سینه ی خود را سپر ِ اسلام و انقلاب و ایران کرده اند، در هفته ها و روزهای اخیر تقریبا در اکثر مراسم رسمی و غیررسمی شاهد حواشی اختلاف برانگیز و اتهامات متقابلی هستند که هیچ منطقی برای طرح آنها وجود ندارد و جز هوای نفس، زیاده‌خواهی و حداقل بی‌توجهی به ضورت وحدت و همدلی نمی توان دلیلی برای آنها یافت.

خانم دوباره گفت،

در این میان حرف و خواست مردم کاملا ساده و شفاف است. مردم در انتظاری قابل درک بر این باورند که اختلافات سلیقه ای و غیرسلیقه ای مسوولان و مدیران سه قوه و دیگر دستگاه ها باید در جلسات مشترک و در پرتو تعهد عملی به قانون، پایبندی به حدود وظایف و اختیارات و اجرای رهنمودهای رهبر معظم انقلاب حل و فصل شود….

در پایان ویدئو مرد آرزو کرد،

… امیدواریم شرح این داستان واقعا ملال آور تا همین اندازه کافی باشد و این ماجرا نیاز به شرح و توضیح بیشتری نیابد. ان شا الله.

در این ویدئو یک نظام اجتماعی مبتنی بر چهار گروه از بازیگران ترسیم می شود. گروه اول مردم هستند که از دهان گوینده ی زن از گروه دوم، یعنی سیاستمداران، می خواهند که «روی اعصاب آنها راه نروند». مردم از سوی دیگر در برابر گروه سوم، یعنی دشمن، «سینه سپر کرده اند». چهارمین بازیگر در این نمایش ِ تلویزیونی «رهبر معظم انقلاب» است که می توان مرد ِ گوینده را صدای او دانست. در این «یادداشت تصویری» مردم و رهبر از سیاسیون می خواهند که مشکلات خود را بصورت درونی حل کنند و استقامت عمومی دربرابر دشمن را تضعیف نکنند.

نکته ی مهم این است که بسیاری از اتفاقات ِ یکسال گذشته و ۳۰ سال پیش از آن را می توان در چهارچوب همین نگاه بهتر فهمید. برای مثال، در این نوع نگاه، آنچه در انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ اتفاق افتاد به این ترتیب خلاصه می شود که گروهی از سیاستمداران اختلاف درونی را به خیابان ها کشیدند و مردم را آزار دادند و مایه ی شادی دشمن را فراهم کردند و به همین دلیل لازم بود توسط رهبر سرجایشان نشانده شوند. اما سوال مهم این است که این مدل ِ پیشنهادی از حکومت داری توسط چه کسی ابداع شده است و به تایید چه کسی رسیده است؟ یا اینطور بپرسیم، در طی کدام فرایندی تصمیم گرفته شده است که خط واضحی بین مردم و سیاست مداران وجود دارد و مشکلات باید پشت درهای بسته حل شوند؟ واضح است که می شود مدلهای جایگزینی پیشنهاد داد که در آنها رهبری وجود ندارد و فضای باز سیاسی به مردم این امکان را می دهد که بر سیاست مداران بصورت مستقیم و غیرمستقیم نظارت کنند و به این وسیله راهی پیدا کنند که دشمن را به رقیب تبدیل کند تا سایه ی جنگ برسر کشور نباشد.

وقتی دعوا به خیابان کشیده می شود، این امکان را از دست می دهیم که به ریشه ها برگردیم و از خودمان و دیگران بپرسیم ریشه ی تفاوت ها در چیست. ویدئوهایی نظیر این فرصت های نادری هستند که در آنها یکی از طرفین تعریف خود از وضعیت و نظرش نسبت به راه حل بهینه را خارج از شولای تبلیغات و آشوب درگیری های خیابانی عرضه می کند. همین جاست که می شود یک نفر را از سمت مقابل کنار کشید و ازش پرسید «این که گفتی می تواند یک راه حل باشد، اما راه حل های دیگری هم وجود دارند که می توانند بهتر باشند».

انفجار هسته ای، نگاه عمودی

از ۱۶ جولای ۱۹۴۵ که اولین انفجار هسته ای آزمایشی در نیومکزیکو انجام شد تا انتهای سال ۱۹۹۸ آدمیزاد حدود ۲۰۵۳ بار روی زمین، یا بالای آن، انفجار هسته ای ترتیب داده است. این یعنی ۳۸ انفجار هسته ای در سال، که شامل دو بمب هسته ای که در هیروشیما و ناکازاکی منفجر شدند هم می شود. به عبارت دیگر، آدمیزاد در یک دوره ی ۵۳ ساله تقریبا هر ده روز یک بار یک بمب هسته ای منفجر کرده است.

این امکان که بنشینی و یک سلسله کنش و واکنش را بصورت ناظر، و بدون درگیری در مساله، تماشا کنی اتفاق نادری است. تماشای این ویدئو مثل این است که یک موجود سبز از روی مریخ با تلسکوپش به زمین زل زده و یادداشت برمی دارد.

(لینک مستقیم به ویدئو)

نیمی از انفجارهای هسته ای، و همه ی استفاده های «موفقیت آمیز» از بمب هسته ای، مربوط به ایالات متحده ی آمریکاست. اتحاد مرحوم جماهیر شوروی هم نزدیک سه چهارم بقیه ی آزمایش های هسته ای را انجام داد.

ویدئوی روز – بازیگر

قبلا اینجا درمورد قطعه ی «بازیگر» حرف زدیم (ببینید: موسیقی هفته: بسه، دروغ بسه، دیگه بسه). ویدئوی این آهنگ را ببینید.

(لینک مستقیم به ویدئو)

ویدئو به اضافه ی دو

اول – ایران: این نکته را بارها و به زبان های مختلف از ایرانیان خارج نشین شنیده ام که زندگی نکردن در آب و خاک ایران باعث می شود که آدم دیدش نادقیق بشود و کم کم، با گذشتن چند سال، حرفهای ایرانی ِ خارج نشین حتی مایه خنده ی هموطن ِ ساکن ایران خواهد شد. به نظر من گذشته از خبر و وبلاگ خواندن و گشت زدن در شبکه های اجتماعی، یک راه خوب برای از دست ندادن تماس با جامعه ی ایرانی دیدن تلویزیون ایران است. این یعنی همان اخباری را ببینی که داخل ایران پخش می شود و همان ۲۰:۳۰ را تماشا کنی که داستانی را سرهم کرده است تا به هدفی برسد. صفحه ی ویدئوی مردمک برای این کار خیلی خوب است. ایران نگاه هم گاهی ویدئوهای خوبی دارد، مثل این یکی،

(لینک مستقیم به ویدئو)

دوم – مستند: اگر مستند دوست هستی، مشترک وبلاگ Top Documentary Films بشو. پست های این وبلاگ همیشه لینک کامل مستند در گوگل ویدئو یا یوتیوب را دارد.

چگونه انسان هیولا می شود – یک مستند

درمورد مستند Game of Death شاید شنیده باشید. این فیلم مستند به موضوع اهمیت آقابالاسر Authority در سوق دادن انسان ها به رفتارهای خشونت آمیز می پردازد. شرکت کنندگان در برنامه ی تلویزیونی که در این مستند پخش می شود با دستور مجری برنامه و با تشویق تماشاگران قربانی خود را مورد شوک الکتریکی قرار می دهند. در حقیقت شوکی در کار نیست و فریادهای قربانی ساختگی هستند، اما به هر حال این برنامه یک اجرای جالب از آزمایش های معروف میلگرام است (بیشتر).

در این برنامه ۸۱% از شرکت کنندگان ۲۰ بار یا بیشتر شوکهای الکتریکی بیشتر از ۴۶۰ ولت به قربانی خود دادند. تنها ۱۶ نفر از ۸۰ شرکت کننده در برابر دستورات مجری و تشویق تماشاگران مقاومت کردند.

زیاد شده که وقتی دور هم جمع شده ایم که درمورد قضایای اخیر ایران حرف بزنیم از هم پرسیده ایم «اما اون سربازه چی؟ اون چرا می زنه؟» به نظرم این مستند و تجربه ی دوباره ی این آزمایش های جواب خوبی است: ما انسان ها این امکان را داریم که در برابر نهیب ها، یا وعده های، آقابالاسر سر خم کنیم.

اینجا هم کمی در همین زمینه ها حرف زدیم: به سادگی زدن چوب روی سر جلبک – جنبش سبز و توهم های فاصله

مرتبط: خشونت آدم‌های خوب

(لینک مستقیم به ویدئو)

داروین از نوع کوهکن

evolution_edward_larson.jpgدارم «فرگشت: تاریخ شنیدنی یک نظریه ی علمی» را می خوانم Evolution: The Remarkable History of a Scientific Theory. نویسنده ی کتاب، ادوارد جی لارسن، برای یک کتاب دیگرش جایزه ی پولیتزر را برده است. نکته ی جالب این کتاب برای من، گذشته از بخش های مربوط به خود نظریه ی فرگشت و شاخه های مختلف آن، بررسی ورود و اهمیت پیدا کردن نظریه ی فرگشت در جامعه ی آمریکا است. اما قضیه ی این پست خود این کتاب نیست.

امروز در آشپزخانه ی محل کار داشتم برای خودم چایی می ریختم که آهنگ زیر را از رادیو شنیدم (از آلبوم May I Come In? خانم Blossom Dearie) ویدئو را ببینید و متن شعر را بخوانید. به ادبیات فرگشتی قضیه هم دقت کنید.

در مورد این کتاب هم مفصل حرف می زنیم.

(لینک مستقیم به ویدئو)

Love Is A Necessary Evil.

A very contrary, hereditary evil.

Can’t live with it.

Can’t live without it.

Can’t do a doggone thing about it.

You want the pleasure, you gotta take the pain.

Love, is a necessary evil.

An evolutionary, interplanetary evil.

Your heart’s pounding.

You get excited.

Play with a flame and you’re ignited.

Time off for cryin’;here comes a load of rain.

Who wants it? The thrill of a warm embrace.

Who needs it? No one but the whole human race.

‘Cause Love Is A Necessary Evil.

A very arbitrary, extraordinary evil.

Natural things that women and men do, can’t be changed there’s nothing we can do.

‘Cause Love Is A Necessary Evil.

A very arbitrary, extraordinary evil.

Natural things that women and men do, can’t be changed there’s nothing we can do.

Love Is A Necessary Evil.

Since time began the wisest of men have found, this evil — makes the world go round.

Love Is A Necessary Evil.

یک روز از زندگی بلاگرها: آرش کمانگیر

از بی بی سی،

یک روز از زندگی بلاگرها: آرش کمانگیر

(لینک به ویدئو در یوتیوب)

در هفته ویژه‌ای که بی بی سی «اینترنت، قدرت برتر» نامگذاری کرده سری می زنیم به چند وبلاگ نویس فارسی زبان از سراسر دنیا. در همین سلسله ما از شماری وبلاگ نویس خواستیم تا از یک روز زندگی خود برای ما ویدیو بفرستند. امروز ویدیویی داریم از آرش آبادپور، که در وبلاگستان فارسی، با نام «کمانگیر» شناخته می شود. آقای آبادپور که در زندگی حرفه ای، برنامه نویس کامپیوترست، درباره جنبه های گوناگون وبلاگ برای رسانه های مختلف مقاله نوشته، از مسایل فنی مربوط به وبلاگستان تا بررسی وقایع روزانه.

ویدئوی روز: هارپ، زلزله ی هاییتی، و باقی قضایا

(لینک مستقیم به ویدئوها)

حرفهای زیادی زده می شود که زلزله ی هاییتی در اثر دخالت انسانی اتفاق افتاده است. ویدئوی بالا از شبکه ی تاریخ History Channel پخش شده و در مورد استفاده ی تسلیحاتی از آب و هوا از جنگ جهانی دوم تا ویتنام و کاترینا و بعد از آن حرف می زند. اشاره  هایی به احتمال ایجاد زلزله توسط امواج الکترومغناطیسی با فرکانس پایین و همین طور قضایای مرتبط در زمان جنگ سرد دارد.

اینطور بگوییم، این خیلی ساده انگاری است که فرض کنیم کشوری احتمال استفاده از آب و هوا، یا هرچیز دیگری، بعنوان سلاح، تدافعی یا تهاجمی، را نادیده می گیرد. این هم ساده انگاری است که فرض کنیم همه ی اتفاقات دنیا سررشته در این کشور یا آن قدرت دارند. مستند را ببینید.

ویدئوی روز: جام زهر ۲٫۰

این ویدئو را ببینید.

(لینک مستقیم به ویدئو)

خلاصه کنیم: ایران درگیر جنگ با “باطل” بود (از ادبیات جمهوری اسلامی استفاده می کنم). بدلیل “کم آوردن” موسوی، هاشمی، و محسن رضایی، آیت الله خمینی مجبور شد صلح با عراق را قبول کند و جام زهر را بنوشد. حالا همین سه نفر می خواهند جام زهر را به آیت الله خامنه ای بنوشانند.

قاعدتا سوال واضح این است که اینجا “صدام حسین کافر” و “مزدور بعثی” دقیقا چه کسانی هستند و راه کدام “قدس” قرار است از کدام “کربلا” بگذرد.

در فیلم گفته می شود،

مثلث هاشمی، موسوی و رضایی … قصد دارند … بوسیله ی فشارهای رسانه ای، نامه های سرگشاده، و تحریک احزاب، رهبری را به نوشیدن این جام زهر و تمکین به خواسته های غیرقانونی خود وادار کنند. (تاکیدها از من)

اینکه یک نظام سیاسی، مخالفش را، که نه می تواند رسانه داشته باشد و نه حزب، بدلیل نوشتن نامه ی سرگشاده توبیخ کند، نشان می دهد که “آزادی مطلق” دقیقا یعنی چه.