نوشته هایی که درمورد ’ فیلم ’ هستند

هامون، نوستالژی جوانی و یک دگم پنهانی

۲۰۰px-hamoun_film.jpgبا چند دوست فیلم “هامون” را نگاه کردیم. این فیلم مدتها نوستالژی سالهای جوانی ام بود و زمانی دراز می پرستیدمش. خود فیلم رو و کارگردانش مهرجویی رو و خسرو شکیبایی رو. دیدن فیلم بعد از زمان دراز اما بسیار جالب بود.

فارغ از حس نوستالژیک، فیلم بنظرم شدیدا شعاری و ضعیف آمد. حمید هامون بنظر می رسه در بازه گسترده ای از موضوعات حرف برای گفتن داره. نه تنها “ایمان و ابراهیم” که “ارتباط تجاری شرق و غرب” و “ذن” همگی در حیطه “تخصص” هامون هستند. به دوستی که مدافع فیلم بود گفتم که بنظرم این نقطه ضعف فیلم ه. او مخالف بود. گفتم “مگه ممکنه آدم در این همه زمینه متخصص باشه؟” اینجا بود که دیدم چه دگم جالبی رو در یک قالب زیبا مخفی کرده ام، اینکه اعتقاد دارم که “نمی توان در بیش از یک زمینه متخصص بود”. این اعتقاد داشتن بد بیماریی ه. مشکل اساسی اینه که گاهی اعتقاد داریم و چنان سروشکلی می دیم بهش که اصلا به شکل یک اعتقاد دیده نمی شه.

به هر حال، اگر خاطره جوانی نبود، می گفتم “هامون فیلمی بود با صحنه ها و موسیقی دل انگیز اما طرح کلی بسیار ضعیف و شعاری”.

لینک مستقیم ویدئو

فیلم بد و فیلم خوب – ۸۸ Minutes و The Kindgom

۸۸-minutes.jpgفیلم بد: یک بازیگر معروف را با ده دختر بسیار سکسی در یک داستان “عجغ وجغ” بچپانید. آقای بازیگر با هر یک از دختران یا قبلا می خوابیده یا در حین فیلم خواهد خوابید یا علی رغم خواسته شدید دختر او را سنگ روی یخ خواهد کرد. مهم نیست که فیلم با منطق نمی خواند، مهم این است که معلوم می شود که قاتل ِ بسیار متفکر داستان، که البته بوضوح یک دختر است، در صحنه انتهایی فیلم، درست پیش از کشته شدن، بسیار سکسی است و دل در گرو عشق یک آقای قاتل با چشم های دخترکش دارد. حالا شما فیلمی دارید به نام ۸۸ دقیقه – ۸۸ Minutes با بازی آل پاچینو.

فیلم خوب: پادشاهی – The Kingdom. فیلمی که چنین تیتراژ محشری داره به هیچ توضیحی احتیاج داره؟ (لینک مستقیم به ویدئو)

“۲۸ هفته بعد”، فیلمی که حتما ببینید

۲۹۵۰۸۲.jpg۲۸ هفته بعد درظاهر فیلمی ه شبیه همه دیگر فیلمهایی که درمورد یک اپیدمی هستند. حتی صحنه های ابتدایی فیلم بنظر می رسه از فیلم دیگری کپی شدند (که نمی تونم اسمش رو به خاطر بیارم اما داستان زامبی ها و حمله اشان به آدمهاست). فرار کردن آدمها از کسانی که مرض رو دارند و بعد تبدیل ناگهانیشان به مرض دارهایی که تنها هدفشون انتقال بیماری ه اصلا چیز جدیدی نیست. اینکه زنی در داستان هست که علی رغم داشتن ویروس در خونش نشانه های بیماری رو بروز نمی ده هم اصلا جدید نیست. حتی شاید بنظر مبتذل برسه وقتی هدف ِ فیلم نجات بچه های این زن می شه، به این امید که اونها هم این قابلیت ژنتیک رو داشته باشند و بتونند برای تولید واکسن یا داروی درمان کمک کنند. ۲۸ هفته بعد اما در بطنش چیزی داره که خیلی از فیلم های نظیرش ندارند.

یک بیماری ویروسی در لندن منتشر شده و همه اهالی یا مردند/کشته شدند یا به کمپ آوارگان منتقل شدند. نمود اصلی این بیماری درنده خوشدن بیمار و تلاشش برای آلوده کردن دیگران ه. پیشتر دیدیم که هنرپیشه اصلی مرد همسرش رو از ترس تنها گذاشته و فرار کرده. حالا فرزندان او از کمپ به لندن میان و بسرعت از دایره پلیس فرار می کنند تا به خونه قدیمشون سر بزنند که در محدوده پاکسازی نشده شهر قرار داره. اونجا مادرشون رو پیدا می کنند که آلوده به ویروس ه اما زنده است و کسی رو گاز نمی گیره. پدر با دیدن همسرش نمی تونه دوام بیاره و قرنطینه رو می شکنه. یک بوسه فرانسوی و حالا مرد هم ناقل ه. اولین قربانی او همسرش ه و از اونجایی که عضو بلندپایه سیستم مهندسی ِ شهره کارت عبور از تمام موانع رو داره.

پدر ِ بیمار آنچنان جهنمی از بیماران ایجاد می کنه که فرمان قتل عام دسته جمعی تمام ساکنان صادر می شه. از اینجا به بعد داستان ِ فیلم تلاش ِ یک دکتر زن ارتش ه برای سالم نگهداشتن بچه ها در جهنم بمباران شیمیایی شهر برای نابود کردن همه بیماران. پدر اما دوام میاره و قهرمانان داستان تک تک کشته می شن، بجز دو بچه، دختر و پسر که در حال فرار از همه هستند، از سربازان و بیمارها.

بالاخره پدر بچه ها رو در مترو گیر می اندازه و به پسرش حمله می کنه. دختر پدر رو می کشه. پسر فرار می کنه. دختر دنبالش می ره و نگهش می داره. پسر ازش می پرسه فکر می کنی من گرفتم بیماری رو؟ با اینکه نشانه های بیماری در پسر هست دختر انکار می کنه. بالاخره بچه ها با یک هلی کوپتر ارتشی فرار می کنند.

۲۸ روز بعد بیماری از پاریس سر در میاره.

مادر و پسر قابلیتی رو دارند که دیگران ندارند و اون ایمنی نسبی دربرابر بیماری ه. بنظر می رسه اونها قابلیت سرکوب بیماری رو دارند. زمانی که پسر مادر رو پیدا می کنه و همدیگر رو بغل می کنند مادر بوضوح با خودش می جنگه که آیا چنگهاش رو در تن پسرش بکنه یا نه. سرانجام با درد فراوان اینکار رو نمی کنه. در پایان فیلم اما بنظر می رسه پسر از قدرتش در جهت عکس استفاده می کنه. می بینیم که هلیکوپتر سقوط کرده و صندلی ها پر از خونه. ظاهر ِ سالم ِ پسر کمک می کنه بهش که بیماری رو به سرزمین های جدیدی بکشونه.

شهوت ِ زیستن یکی از کلیدهای هستی ه، بنظر من. وقتی یک مساله بهینه سازی حل می کنیم فرض می کنیم که سیستم می خواد به نقطه مینیمم برسه. اینکه چرا سیستم این شهوت رسیدن به مینیمم رو داره چیزیه که ندیدم حرفی ازش زده بشه. حتی وقتی مساله فیزیک حل می کنیم می گیم F=ma. این در واقع نتیجه حل یک مساله بهینه سازی ه که نشون می ده با پیروی از این دستور سیستم به سطح انرژی پایین تری می رسه. چرا و چطور میشه این موضوع رو برای ایجاد حیات استفاده کرد چیزی ه که ندیدیم جایی ازش حرف بزنند در هوش مصنوعی. شما اگر دیدید بی زحمت خبر بدید.

و اما ربط این داستان به ۲۸ هفته بعد. فیلم داستان شهوت بیماری ه برای گسترش. پسر ِ داستان از ظاهر سالمش در راستای ارضای این شهوت استفاده می کنه. ناگهان فرد ِ به ظاهر ایمن دربرابر این بیماری هم مایه دردسره. این یعنی استفاده سیستم از ابزارهای جدید برای زنده موندن. خیلی روی این موضوع سعی کردم کار کنم و هرگز موفقیت قابل ارایه ای نداشتم. شما خبری دارید؟

پس نوشت: نقش مرد و زن در فیلم بسیار جالبه. مردها مایه دردسرند و زنها در تلاش برای نجات دیگران. بیماری رو پدر گسترش می ده و هر چند از مادر ویروس رو می گیره، مادر تمایلی به این انتقال نداره. حتی مادر بنظر شوکه می رسه وقتی متوجه میشه که پدر رو بیمار کرده. و البته پسر هم ادامه دهنده راه پدرش ه. دختر داستان و پزشک هم سعی در نجات آدمها دارند.

پس تر نوشت: موسیقی ۲۸ هفته بعد محشره. حتی اگر فیلم رو ندیدید موسیقی اش رو از دست ندید.