نوشته هایی که درمورد ’ رسانه ’ هستند

ویدیو از یوتیوب، کلام از برادر متعهد

این گزارش را امروز دیدم. احتمالا در چند روز گذشته از مجله‌ی خبری اخبار شبکه‌ی یک پخش شده‌است.

مضمون گزارش ارایه‌ی دلایل و شواهدی برای این ادعاست که بی‌بی‌سی فارسی در کنترل ِ بهاییان است. من تخصصی برای اظهار نظر در این زمینه ندارم.

در انتهای گزارش، دقیقه‌ی ۶:۴۱، صدای ِ روی ویدیو این‌طور می‌گوید،

پس از ساخت و پخش ِ مستند ِ سفارشی ِ بی‌بی‌سی از بهاییت، عوامل ِ دست‌اندرکار ِ این مستند ِ فرمایشی در یک جلسه‌ی خصوصی که مجری ِ آن نیز از بدنه‌ی بی‌بی‌سی فارسی بود، گزارش ِ عملکرد ِ خود را به بهاییان حاضر این‌گونه توضیح می‌دهند.

سپس، قسمتی از ویدیو، با ترجمه‌ی سازندگان گزارش، پخش می‌شود،

مجری ِ بی‌بی‌سی – این اولین مستندی‌ه که درمورد تاریخ و زندگی بهایی‌ها در ایران ساخته شده؟

کسری ناجی – من فکر می‌کنم که مجموعه‌ی بی‌بی‌سی همه‌ی تلاشش رو کرد تا چهره‌ی خوبی رو از بهاییت به تصویر بکشه.

و گزارش، یا نسخه‌ای که من پیدا کردم، با همین جمله تمام می‌شود.

ویدیوی اصلی، که در گزارش قطعه‌ای از آن استفاده شده‌است، را در یوتیوب پیدا کردم. برنامه در Frontline Club در لندن برگزار شده است و «خصوصی» بوده است (لینک)، احتمالا به همان مفهومی که همه‌ی event های مثلا فیس‌بوکی private هستند. حرفی که کسری ناجی می‌زند هم چیزی نیست که در گزارش گفته می‌شود.

بخشی که در گزارش استفاده شده است از دقیقه‌ی ۱:۱۲ ویدیوی اصلی شروع می‌شود و کسری ناجی می‌گوید،

من فکر می‌کنم این احتمالا اولین برنامه‌ای است که به تاریخ بهایی می‌پردازد … ما ایده‌ی ساخت این برنامه را وقتی پیدا کردیم که رهبران بهایی در ایران بازداشت شدند و ما متوجه شدیم که به‌اندازه‌ی کافی در این باره حرف زده نمی‌شود….

و ادامه می‌دهد، اما من ندیدم حرفی که در گزارش گفته می‌شود از دهان او بیرون بیاید. البته, نزدیک یک‌ساعت ویدیو از این «جلسه‌ی خصوصی» وجود دارد که من همه‌اش را ندیدم. چیزی که من دیدم این است که صدایی روی بخشی از ویدیو گذاشته شده‌است، اما این حرفی نیست که در ویدیو در آن لحظه گفته می‌شود. اگر کسی بقیه‌ی ویدیو را دید اینجا خبرش را بدهد.

ویدیوی جام‌جمویدیوی اصلی

صداوسیما و ترجمه‌های تخیلی‌اش

دو روز پیش شبکه‌ی برون‌مرزی صداوسیما برنامه‌ای با نام «پروژه اشباح» پخش کرد. در این برنامه‌ی ۱۱ دقیقه‌ای «سعی شده است در گفت‌وگو با منتقدان و کارشناسان٬ سینمای روشنفکری قبل و بعد از انقلاب ایران٬ وابسته به کشورهای غربی نشان داده شود»*.

در دقیقه‌ی ۱۰:۴۰ روی تصویر مایکل لدین، از نومحافظه‌کاران مشهور آمریکایی، این جملات گفته می‌شود،

ما باید این فیلم‌ها را به دنیا نشان بدهیم. از تمام کارشناسان سینمای هالیوود می‌خواهم که شاگردان خودشان را در ایران هرچه زودتر آماده کنند.

(لینک مستقیم به ویدیو)

یک جستجوی دم دستی در گوگل کردم. حاصل این ویدیو از مایکل لدین بود که دو سال پیش منتشر شده است.

(لینک مستقیم به ویدیو)

پشت‌زمینه‌ی ویدیو و ظاهر لدین در این ویدیو به‌شدت شبیه بخشی است که «پروژه اشباح» نشان می‌دهد. کلام ِ این ویدیو اما چیز دیگری است. در این ویدیو لدین درباره‌ی روش‌های مبارزه با رژیم ایران حرف می‌زند، اما اشاره‌ای به «شاگردان ِ ایرانی ِ کارشناسان ِ هالیوود» در آن ندیدم. شما اگر می‌بینید خبر بدهید.

از همین جنس – ترجمه از نوع تخیلی در ۲۰:۳۰

* نقل از مردمک

این آینه‌های معوج ِ بی‌نشان

از طریق شبکه‌های اجتماعی متوجه می‌شوم که نسیم، که خودش را «خبرگزاری بین‌المللی پیام کوتاه» معرفی کرده‌است، از من این‌طور نقل‌قول کرده‌است،

آرش آبادپور، همکار سازمان خانه آزادی وابسته به وزارت امور خارجه آمریکا: تعداد عکس‌هایی که از تجمعات مخالفان جمهوری اسلامی ایران در اروپا و آمریکا در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود، از تعداد شرکت‌کنندگانش بیشتر است

این مطلب ِ کوتاه با عکسی از یک نفر که پرچم اسراییل را پوشیده است و نفر ِ دیگری که جلوتر یک دسته بادکنک سبز هوا کرده است تزیین شده است. مطلب در حوزه‌ی «آخرین مواضع اپوزیسیون» منتشر شده است.

می‌دانم که چنین حرفی در وبلاگ یا شبکه‌های اجتماعی نزده‌ام. نمی‌دانم چه گفته‌ام که چنین جمله‌ای از آن استخراج شده‌است. می‌گردم که نسخه‌ی کامل‌تری از مطلب را پیدا کنم؛ گوگل چیزی پیدا نمی‌کند. دست به دامن شبکه‌های اجتماعی می‌شوم. در فیس‌بوک محمود خبر می‌دهد که حرفی که به من نسبت داده‌شده‌است در واقع بخشی از آخرین پست او با عنوان «گرسنگی» است،

اعتصاب غذا درد دارد. اعتصاب غذا می‌کشد. دارد دیر می‌شود. پیام اعتصاب غذا را آنانی که باید بشنوند شنیدند. آنهایی هم که خفته‌اند بیدارشدنی نیستند. وقت آن نرسیده به جای تجمعاتی در این شهر اروپا و آن شهر آمریکای شمالی (که تعداد عکس‌هایی که از آن در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود از تعداد شرکت‌کنندگانش بیشتر است) بخواهیم که اعتصاب غذای خود را بشکنند؟ (تاکید از من)

من مطلب محمود را در گوگل‌ریدر هم‌خوان کرده‌بودم.

دوباره سراغ نسیم می‌روم. صفحه‌ی «درباره‌ی ما» را در مرورگرهای مختلف باز می‌کنم. خالی است. صفحه‌ی «ارتباط با ما» هم توضیحی درباره‌ی «ما» نمی‌دهد. پایین صفحه اما توضیح داده شده که «کلیه مطالب این سایت متعلق به مجتمع رسانه ای اطلس … است». اسم این «مجتمع رسانه‌ای» را قبلا در پروژه‌هایی مانند «چهره‌ی ۸۹» دیده‌بودم. خبر بیشتری از این ارگان ندارم.

حرف بیشتری نمی‌شود زد. می‌توانند و می‌کنند. مهم این است که روزی که می‌توانستیم نکنیم.

درباره‌ی مثلا تبلیغ سوبارو

ادعا این است،

این تصویر، یک آگهی تجاری متعلق به نمایندگی شرکت خودروسازی ژاپنی “سوبارو” در فلسطین اشغالی است که در آن یک شهروند اسرائیلی که اتومبیل سوباروی خود را در شرق قدس بر روی دو کودک فلسطینی ده و دوازده ساله گرفته دیده می شود. معنی جمله نوشته شده با حروف عبری روی تصویر: “خواهیم دید چه کسی می تواند در مقابل تو بایستد…” می باشد. راننده این خودرو “دیوید بعری” مدیر کل شرکتی بنام Elad است که بعد از زیر گرفتن این دو کودک قصد داشته آنها را سوار خودروی خود کند که با استقامت آنها روبرو شده است (تاکیدها از من)

راننده‌ی این خودرو «مدیرکل یک شرکت» نیست. العاد نهادی است که تلاش می‌کند بافت یهودی اورشلیم/بیت‌المقدس را تقویت کند. این نهاد و شخص دیوید بعری از افراطیون اسراییلی شمرده‌می‌شوند. من جایی ندیدم که راننده تلاش کرده‌باشد بچه‌ها را سوار خودرو خود کند. در این حادثه بعری به بچه‌ها زد و فرار کرد. اما مساله این جزییات ِ نادرست نیستند.

این ادعا از مطلبی در پرس‌تی‌وی منشا گرفته‌است که با نقل این عکس ادعا می‌کند،

این تبلیغ، که توسط یک نماینده‌ی سوبارو در اسراییل منتشر شده‌است، صحنه‌ای را نشان می‌دهد که سال گذشته اتفاق افتاد. در این حادثه یک شهرک‌نشین اسراییلی دو کودک را در القدس شرقی، اورشلیم، زیر گرفت و از محل دور شد.

منابع نزدیک به فلسطینیان این ادعا را تایید نمی‌کنند. این منبع ادعا می‌کند که این عکس ابتدا در یک صفحه‌ی فیس‌بوکی متعلق به سوبارو منتشر شد. به گفته‌ی همین منبع سوبارو به‌سرعت تصویر را حذف کرد.

سوبارو بعدا در اطلاعیه‌ای اعلام کرد هیچ ارتباطی با این تصویر ندارد. بنابر گزارش‌ها این تصویر در هیچ رسانه‌ی مهمی بعنوان یک تبلیغ برای سوبارو منتشر نشده‌است و صرفا از طریق دولت فلسطینی به رسانه‌ها داده شده است. دولت فلسطینی خواسته است که «همه‌ی اقدامات لازم برای جلوگیری از انتشار بیشتر این تصویر پست و خفت‌آور برداشته شود». دولت فلسطینی در بیانیه‌ای گفته است «معلوم نیست آیا این تبلیغ واقعی است یا کسی از لوگوی سوبارو علی‌رغم خواسته‌ی این شرکت سواستفاده کرده است».

تا اینجا به‌نظر می‌رسد ادعای پرس‌تی‌وی و منابع دیگری که از آن نقل کرده‌اند مبنایی ندارد. عقل سلیم هم می‌گوید برای یک شرکت منطقی نیست از چنین اتفاقی برای تبلیغ استفاده کند. واضح است که مصرف‌کننده‌ی متوسط، فارغ از نظرش درباره‌ی مساله‌ی فلسطین، علاقه‌ای ندارد سوار ماشینی شود که نقشش در زیرگرفته‌شدن چند بچه برجسته شده‌است. اینکه استفاده از چنین تصویری در تبلیغات رسمی یک شرکت چه طوفانی از مشکلات قانونی را می‌تواند به‌دنبال داشته باشد را اینجا حتی بهش اشاره هم نکرده‌ایم.

من می‌توانم درک کنم که از سوبارو انتظار می‌رفت که استفاده از این عکس را محکوم کند، که گویا نکرده‌است. اما نقل ِ چنین داستان ِ مشکوکی این‌چنین بااطمینان خود اتفاقی است که باید درباره‌اش حرف بزنیم.

ما می‌توانیم، اما مهم نیست چی؛

رجانیوز می‌گوید،

هک سایت هیلاری توسط گروه ایرانی+عکس

… هکران ایرانی در جدیدترین اقدام خود سایت وزیر امورخارجه ایالات متحده امریکا (هیلاری کلینتون) را که روز گذشته گروهی را برای وضعیت اینترنت ایران مامور نموده بود را هک کرده و با نفوذ به سایت وی علاوه بر حذف مطالب آن تصویری در محکومیت اقدامات اخیر امریکا در صفحه اصلی سایت درج نموده اند. (تاکید از من)

رجانیوز آدرس سایت هک‌شده را http://www.hillaryclinton.us اعلام می‌کند. سراغ کش گوگل می‌روم. به archive.org هم سر می‌زنم. تصاویر به جا مانده از وب‌سایت هک شده نشان می‌دهند که این وب‌سایت خود را «یک وبلاگ کاملا غیررسمی» معرفی می‌کرده است، نه «سایت وزیر امورخارجه ایالات متحده امریکا» یا مثلا وب‌سایت رسمی هیلاری کلینتون. تصاویری که روی وب‌سایت هک‌شده منتشر شده‌بوده‌اند هم بوضوح نشان می‌دهند که این اساسا یک وب‌سایت رسمی نبوده‌است.

وقتی خبر از داغی گوش را می‌سوزاند

فارس می‌نویسد،

برای اولین بار در جهان صورت گرفت؛
کشف داروی درمان قطعی سرطان و آرتروز در ایران

پژوهشگر و مخترع دانشگاه آزاد واحد قزوین با همکاری تیم متخصص پزشکی، دامپزشکی، بیوشیمی و داروسازی موفق به کشف و ساخت دارویی برای درمان قطعی انواع سرطان، بیماری‌های ویروسی و همچنین کشف دارویی برای درمان بیماری آرتروز شدند. (تاکید از من)

من هیچ تخصصی در زمینه‌ی سرطان و آرتروز، و اساسا امور مرتبط با دارو و درمان، ندارم. پس تلاش می‌کنم از چیزی که بلدم در خواندن این خبر کمک بگیرم. من بلدم با متغیرهای تصادفی و اطلاعات آماری کار کنم.

در عنوان خبر دو نکته‌ی داغ وجود دارد. اینجا «اتفاق داغ» به رخدادی می‌گویم که بطور معمول اتفاق نمی‌افتد. این دو اتفاق داغ «برای اولین بار در جهان» و «درمان قطعی» هستند. توضیح می‌دهم.

اتفاقات زیادی در هر کشوری می‌افتند اما اینکه یکی از این اتفاق‌ها «برای اولین بار در جهان» باشد کمتر محتمل است. همین‌طور، داروهای متعددی برای بیماری‌های متفاوتی کشف می‌شوند اما اینکه یکی از این داروها باعث «درمان قطعی» بشود کمتر محتمل است. علاوه بر این، کمی جستجو در گوگل می‌گوید سرطان رشد فزاینده‌ی بافت‌های بدن است و آرتروز ضایعه‌ای مربوط به مفاصل. اینکه یک تیم تحقیقاتی همزمان پیشرفت‌های قابل گزارشی در درمان این دو بیماری ِ متفاوت داشته باشد یک اتفاق نادر است.

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری فارس، قاسم تک دهقان، سرپرست تیم تحقیقاتی در این رابطه گفت: این دارو با فرمولاسیون جدیدی که تاکنون نمونه مشابه آن وجود نداشته، ساخته شده و توانایی نابودی تمامی سلول‌های سرطانی بدخیم را دارد. (تاکید از من)

«تا کنون نمونه مشابه آن وجود نداشته» و «توانایی نابودی تمامی سلول‌های سرطان بدخیم را دارد» دو اتفاق داغ دیگر در این خبر هستند.

مهمترین ویژگی این دارو به‎خلاف داروهای موجود که علاوه بر عوارض زیاد موجب از بین بردن سلول‌های سالم نیز می‎شود، این است که هیچ عارضه‌ای روی سلول‌های سالم نداشته باعث درمان قطعی بیماری می‌شود. (تاکید از من)

داروی جدید «هیچ عارضه‌ای روی سلول‌های سالم ندارد». یک اتفاق داغ دیگر.

این محقق گفت: فاز اول و دوم این تحقیق یعنی مرحله کشت سلولی روی سلول‌های سرطانی بدخیم از نوع سرطان سینه، استخوان، کبد، کلیه و B.K گوساله که جزو مقاوم‌ترین سرطان‌ها هستند، با موفقیت کامل انجام شده و چندین بار هم تکرار شده است. (تاکید از من)

این‌جا برای اولین بار اطلاعاتی درباره‌ی آزمایش‌هایی که روی این دارو انجام شده‌است می‌خوانیم. بالاتر خوانده بودیم که این دارو «درمان قطعی انواع سرطان» است. در این توضیح می‌خوانیم که این دارو برای پنج نوع سرطان آزمایش شده‌است. همچنین به‌نظر می‌رسد آزمایش‌ها در گوساله انجام شده‌اند.

چرتکه‌ی ذهنی من می‌گوید در این خبر حداقل پنج ادعاهای داغ وجود دارد. اینکه «برای اولین بار در جهان» درمان «قطعی» و «بی‌نظیر»ی برای انواع سرطان پیدا شده باشد که «همه‌ی» سلول‌های سرطانی را «بدون عارضه برای سلول‌های سالم» نابود کند چیزی نیست که معمولا اتفاق بیافتد. من انتظار دارم چنین خبر داغی بازتاب خیلی بیشتری در رسانه‌ها، حداقل رسانه‌های داخلی، داشته باشد. مگر اینکه حتی منتشرکننده‌ی خبر هم تصوری از اهمیت ادعاهایی که منتشر می‌کند نداشته باشد یا اصلا قرار نباشد کسی این خبر را با این دقت بخواند، که در اینصورت من و توی خواننده که تلاش کرده‌ایم در نخ جزییات ادعا برویم از اساس راه اشتباه را رفته‌ایم و هدف کلا چیزی دیگری است.

مرتبط در باب ارتباط معکوس صحت خبر و میزان باز شدن دهان پس از شنیدن آن

وقتی اغراق تنها قبح اتفاق را می‌شکند

ساعت ۱۲ و ۵۱ دقیقه‌ی شب است. می‌خواهم بخوابم. قبل از خواب سری به فارس‌نیوز می‌زنم. این عکس میخ‌کوبم می‌کند. زیر عکس توضیح داده شده‌است «نظامیان آمریکایی برای قطع انگشتان غیرنظامیان افغان قیچی حمل می کنند».

از عنوانی که فارس‌نیوز برای این عکس انتخاب کرده‌است اینطور دستگیرم می‌شود که تعداد زیادی از نظامیان آمریکایی بطور مداوم و برنامه‌ریزی شده برای قطع انگشتان قربانیان خود قیچی حمل می‌کنند. این ادعا عجیب است. کمی جستجو می‌کنم. منبع اصلی عکس را پیدا می‌کنم. بقیه‌ی عکس‌های این مجموعه هم از همین منبع انتخاب شده‌اند.

توضیح اصلی عکس این است،

Staff Sgt. Gibbs in the back of a Stryker vehicle, a pair of scissors visible in the top pocket of his uniform. Gibbs allegedly used a pair of medic’s shears to cut off the finger of at least two Afghan civilians murdered by members of his platoon.

در این عکس گروهبان گیبز پشت یک وسیله‌ی نقلیه‌ی نظامی با یک قیچی در جیبش دیده می‌شود. او متهم است که از یک قیچی طبی برای بریدن انگشتان حداقل دو غیرنظامی افغانی که توسط گروهش کشته‌شده‌بودند استفاده کرده است.

در اینکه این اتهام ِ بسیار مهمی است شکی ندارم. بقیه‌ی تصاویر این مجموعه هم چهره‌ی کریه جنگ را نشان می‌دهند. این‌همه اما توضیحی برای بی‌دقتی ِ عجیب ِ فارس‌نیوز نیست. در این قضیه «تعدادی از نظامیان آمریکایی» متهم به رفتار وحشیانه هستند و فارس‌نیوز با اغراق در مساله قبح آن را می‌شکند.

چند روز پیش که رهبر ایران به بازدید نمایشگاه فناوری‌های راهبردی رفت، هواپیمای بدون سرنشین ِ زحل هم به ایشان نشان‌داده‌شد. از این پرنده‌ی عمودپرواز بعدا به نام بشقاب‌پرنده در رسانه‌ها یاد شد و از جمله فارس‌نیوز ِ انگلیسی در خبری از آن با این تصویر نام برد.

اینجا بود که رسانه‌های انگلیسی‌زبان مساله را به شوخی و هزل گرفتند.

کمی درباره‌ی قضیه جستجو کردم. در چند منبع (جام‌جم، ایسنا، این فروم) چنین تصویری از زحل منتشر شده‌است (ایسنا این عکس را بعنوان «تزیینی» منتشر کرده‌است).

عکسی هم از رهبر ایران با پرنده‌ای شبیه این قبلا توسط فارس‌نیوز منتشر شده‌بود.

من خبری از اهمیت ِ تکنولوژی ِ پشت ِ این وسیله ندارم، اما دقت‌نکردن به استفاده از عکس ِ واقعی، که به‌نظر نمی‌رسد دلیل ِ حفاظتی برای عدم استفاده از آن وجود داشته‌باشد، و استفاده از عکسی، که لابد از یک جستجو در گوگل درآمده‌بود، باعث شد مایه‌ی مسخره‌ی خلایق شویم.

لینک فارس‌نیوز ِ انگلیسی از عبدالعلی ِ عزیز

وقتی وبلاگ نوعی ابزار تولید سونامی اطلاعاتی در فضای مجازی است

شبکه‌ی ایران در مطلبی با عنوان «وقتی بلاگرهای ایرانی، خواب خوش ضدانقلاب در اینترنت را آشفته می‌کنند»، مسابقه‌ی بهترین وبلاگ‌های دویچه‌وله (ببینید: مسابقه‌ی وبلاگ‌های دویچه‌وله و باقی قضایا) و جشنواره‌ی «چهره‌ی ۸۹» را مقایسه کرده‌است و ادعا کرده‌است که این جشنواره، که از سوی طیف‌های مدافع ساختار سیاسی ایران مدیریت می‌شود، توانسته‌است برنامه‌ی دویچه‌وله را به فراموشی بسپارد. من از صحت این ادعا باخبر نیستم. اما یک جستجوی ساده‌ی برای نام فامیلم، که در مطلب شبکه‌ی ایران ذکر شده است، و با قید «موارد مربوط به ۲۴ ساعت گذشته»، ۲۶۲ مورد را در وب پیدا کرد. این موارد همگی مطلب شبکه‌ی ایران را عینا کپی کرده‌اند و غالبا وبلاگ‌هایی در پرشین‌بلاگ، بلاگفا، میهن‌بلاگ، و سایر سرویس‌های داخلی وبلاگ‌نویسی هستند. نگاهی به نام این وبلاگ‌ها هم خالی از لطف نیست: sabz52.persianblog.ir، topvelayat.mihanblog.com، sabz54.persianblog.ir، sabze114.persianblog.ir، sabze111.persianblog.ir.

snopes.com سایت خوبی است که موضوعش بررسی شایعات اینترنتی است. بارها در وبلاگستان، و حتی رسانه‌های رسمی و نیمه‌رسمی، مطلبی ذکر شده است که سر زدن به snopes.com، و مراجع دیگر، می‌تواند نادرستی یا نادقیق‌بودن‌شان را روشن کند.

مثلا snopes.com استدلال می‌کند که عکس زیر، که به‌عنوان مدرکی برای بی‌توجهی خانم‌های راننده ابتدا در وبلاگ‌ها و بعد در تابناک منتشر شد، با شرح نمی‌خواند.

ادعای اصلی این است که خانم راننده، با تاکید روی جنسیت، آنقدر با ماشین دنده اتوماتیک خو کرده بود که فراموش کرد، یا حتی خبر نداشت، که باید دنده‌ی ماشین را عوض کند و بنابراین موتور ماشین به این بلا دچار شد. حقیقت این است، و دارم از snopes.com نقل می‌کنم، کسی نمی‌تواند ماشین دنده غیراتوماتیک را بدون تغییر دنده حتی از پارکینگ بیرون بیاورد.

بنابر اطلاعات موجود، این ماشین در بوداپست، مجارستان، اجاره شده‌بود و راننده، که لزوما خانم یا آمریکایی نبود، آن را چند صد کیلومتر رانندگی کرد. در این وقت موتور ماشین آتش گرفت و این عکس‌ها بعد از خاموش شدن آتش توسط آتش‌نشانی گرفته شد. این عکس ها بعد از پنج سال گشتن در فضای انگلیسی زبان حالا به وب فارسی رسیده‌اند.

قبل از این خبری درباره‌ی حمله با تخم‌مرغ به ماشین‌ها با امضای «اداره اگاهی تهران دایره سرقت ۲۱/۵/۸۹» منتشر شده‌بود،

دقت کنید که اگر درحین رانندگی در شب مورد اصابت تخم مرغ به شیشه جلو قرار گرفتید از زدن برف پاک کن و پاشیدن آب به شیشه بپرهیزید!!زیرا تخم مرغ با آب مخلوط شده و بصورت یک مخلوط شیری می گردد که تا ۹۲٫۵ درصد دید شما رااز بین می برد سپس شما مجبور به توقف در کنار جاده میشوید و در این موقع تبدیل به یک قربانی برای دزدان خواهید شد این یک تکنیک جدید مورد استفاده توسط دزدان است اخیرا سه مورد از این گونه سرقت در جاده های اطراف تهران گزارش شده است. لطفاً قضیه را جدی گرفته و موضوع را برای تمامی دوستان حتی کسانی که رانندگی نمی کنند نیز بفرستید (تاکید از من) .

snopes.com می‌گوید این ادعا ساختگی است و اساسا تخم‌مرغ، اگر در همزن نباشد، مشکلی برای دید راننده ایجاد نخواهد کرد. جالب است از فرستنده بپرسیم، چرا باید این مطلب را «برای همه‌ی دوستان» با تاکید روی «حتی کسانی که رانندگی نمی‌کنند» بفرستیم.