نوشته هایی که درمورد ’ وبلاگ نویسان خارجی ’ هستند

سلام بابابزرگ! – یا چطور در یک انتخابات تقلب کنیم

با نزدیک شدن به زمان ِ انتخابات در آمریکا، بحث در مورد صحت انتخابات بالا می گیرد. یکی از موارد بسیار داغ در این انتخابات ابزارهای رای گیری و اطمینان به آنهاست. اتفاقاتی نظیر تقلب در ثبت نام رای دهندگان توسط ACORN هم به این آتش دامن زده اند.

یک گزارش از دانشگاه پرینستون دستگاه رای گیری الکترونیک ساخت شرکت  Sequoia را مورد بررسی قرار داده است. این گزارش نشان می دهد که این دستگاه که در نیوجرسی و چند ایالت دیگر مورد استفاده قرار خواهد گرفت مشکلات امنیتی فراوانی دارد که یک فرد مطلع می تواند از آنها برای دستکاری نتایج استفاده کند. گزارش می گوید،

به دستگاه AVC Advantage 9.00 براحتی می توان نفوذ کرد. نه فقط با دستکاری نرم افزار دستگاه، که حتی می توان یکی از آی سی های حافظه را تعویض کرد یا پروسسور Z80 دستگاه را تغییر داد. ما نشان داده ایم که این کار فقط ۷ دقیقه طول می کشد.

سخنگوی شرکت البته استدلال می کند که این عملیات نیاز به همکاری ِ تیم رای گیری و همینطور بی توجهی رای دهندگان دارد اما نکته این نیست.

یک نظردهنده زیر خبر می نویسد،

خب واضح ه که به جای فرو کردن ده هزار تا برگه ی رای جعلی داخل صندوق، راحت تره که چند تا دونه “شیفت باینری به چپ” روی خونه های حافظه انجام بدی. اما، جدا! Z80؟ همون موجودی که دستورالعمل های وحشتناکش رو سال ۱۹۸۳ حفظ کردم؟ کجایید؟

Z80 پروسسوری بود که پیش از تولد خیلی از ما ساخته شد (۱۹۷۰) و وقتی کمانگیر تازه مدرسه می رفت از رده خارج شد (اواسط ۱۹۸۰). کومودور ۱۲۸ ِ محبوب برمبنای Z80 کار می کرد.

منبع

دارم میام بخورمت – یک پادکست

راجع به Odiogo حرف زدیم (ببینید: کمانگیر را بشنوید، فعلا به انگلیسی). این سرویس ِ رایگان، مطالب ِ وبلاگ ها رو به صورت صوتی درمیاره (متاسفانه بخش فارسی این سایت هنوز فعال نیست).

پستهای کمانگیر انگلیسی را بصورت صوتی در اینجا بشنوید.

پیشنهاد می کنم اگر وبلاگ انگلیسی دارید، از Odiogo برای پیدا کردن ِ مشکلات نوشته های انگلیسی تان استفاده می کنید.

این پست: I’m coming to eat you! به داستان ساندویچ ۱٫۵ کیلومتری می پردازه و این خبر که گویا شرکت کنندگان پیش از اندازه گیری رسمی ساندویچ حمله کرده و “شواهد ِ ثبت رکورد را خورده اند”. بخش اساسی آن پست ترجمه ی این مطلب است.

اینجا بشنوید.

وبلاگ نویسی: خواب خوشی که شاید تعبیر نداشته باشد

آریانا هافتنیگتون Arianna Huffington، وبلاگ نویس و فعال سیاسی که در هافتینگتون پست می نویسد، اخیرا برای انجمن سیاسی دانشگاه Yale سخنرانی کرد. عنوان سخنرانی اون این بود: “مساله حل شد: وبلاگ برای دموکراسی خوب است!” در بحثهای پس از این سخنرانی اما وبلاگ نویسان به نکات جالبی اشاره کردند که در اینجا بخشی از آنها ذکر شده است.

اینجا نگاهی می کنیم به یکی از واکنش ها به این بحث. عنوان این نوشته این است “چرا وبلاگ برای دموکراسی بد است“.

همین تازگی، اندرو سولیوان Andrew Sullivan (وبلاگ نویس متمایل به محافظه کاران) به وبلاگ من لینک داد. قلبم ایستاد. تا پیش از من هم یکی از خیل دانشجویان وبلاگ نویسی بودم که به خودم می قبولاندم که کسی نوشته های من را می خواند. ناگهان اما، تعداد بینندگان وبلاگ من ۴۰ برابر شد. وبلاگ نویسانی را دیدم، که اساسا نمی شناختمشان، و به پستهای من لینک می دادند. معنی این موضوع این بود که من حالا این فرصت را داشتم که خودم را به رسانه ها نشان بدهم و احتمالا کاری پیدا کنم. اما بیش از آنکه این اتفاق به من امکان ارتباط بیشتر با دنیا را بدهد، من را از آن فاصله دار تر کرد (ترجمه آزاد است).

وبلاگ نویس، که بوضوح متمایل به کار حرفه ای در زمینه ی رسانه است، در ادامه مدلی برای ارتباط بین وبلاگ نویسان و آنچه می توان به “مجمع الجزایر شدن وبلاگستان” (echo chamber effect) ترجمه کرد ارایه می دهد.

نکته مهم این است که ابزار ِ وبلاگ نویسی در دسترس همه است. این یعنی در ازای هر آریانا هافتینگتون میلیون ها وبلاگ نویسی هستند که روی تحت خوابشان نشسته اند و چیزی تایپ می کنند بدون اینکه خواننده ای داشته باشند. به همین دلیل، برای یک شروع مناسب، شما احتیاج دارید توجه کسانی را جلب کنید که مشوق شما باشند. این یعنی باید سعی کنید با کسانی که با شما مشابهت فکری دارند تماس برقرار کنید.

هر زمان که وبلاگ نویسی به مطلبی در یک وبلاگ دیگر لینک می دهد، صاحب ِ مطلب لینک را در کنترل پنل ِ وبلاگش می بیند. این یعنی من ِ محافظه کار برای اینکه اندرو سولیوان ِ محافظه کار متوجهم شود، مرتب به نوشته هایش لینک خواهم داد و برای او کامنت خواهم گذاشت. به این ترتیب، او بالاخره به صرافت این می افتد که به من لینکی بدهد و اینجاست که پرواز من به اوج آغاز می شود.

این فرایند منجر به شکل گرفتن وبلاگستانی می شود که به مجمع الجزایری تقسیم شده است که در آن اهالی هر جزیره فقط با خودشان صحبت می کنند و گرد یک وبلاگ نویس ِ معروفتر گرد آمده اند. این به این معنی است که وبلاگ نویسی لزوما به گفتگو بین کسانیکه متفاوت می اندیشند منتهی نمی شود.

اما مساله جنبه ی ناخوشایندتری هم دارد. اوج گیری ِ پدیده ی وبلاگ نویسی یعنی هر کسی یک صدا خواهد داشت. این یعنی هر یک از ما مجرایی برای اظهار نظر داریم. به این ترتیب، با زیاد شدن ِ تعداد صداها، بخش عمده ای از آنها در فضای وبلاگستان نشنیده هرز می روند. و اینگونه می شود که میلیون ها صدایی که قرار بود تغییری در جهان ایجاد کنند، صبح وبلاگشان را باز می کنند و می بینند که کسی صدای آنها را نشنیده است. این سرخوردگی ِ بزرگ مسلما اتفاق ِ خوبی برای یک جامعه نیست.

به همه ی این دلایل مخالفم با این ایده که “وبلاگها برای دموکراسی خوب هستند” (ترجمه آزاد است).

نکته ی جالب: برای من (کمانگیر) هم وبلاگ نویسی با یک لینک ِ اندرو سولیوان “جدی” شد.

عکس روز: بر مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای

در حاشیه ی یک تصادف که به کشته شدن سه نفر انجامید، و درحالیکه هنوز نیروهای امدادی به صحنه نرسیده اند، سه مسافر مشغول بازی ورق هستند. این صحنه سه روز پیش در ایالت هنان ِ چین اتفاق افتاد.

یک وبلاگ نویس چینی می گوید،

واضح است که انتظار نداریم که همه ی افراد حاضر در صحنه به کمک آسیب دیدگان بشتابند، چون برای اینکار باید مهارت لازم را داشت. به همین ترتیب انتظار نداریم که همه ی نجات یافتگان برای قربانیان سوگواری کنند، زیرا ممکن است آنها را نشناسند. اما شرط انصاف این است که در صحنه ی مرگ ِ دیگران اسباب شادی برای خودمان فراهم نکنیم.

این اولین بار نیست که چنین صحنه هایی در چین دیده می شود. بسیار دیده شده است که زمانی که کسی برای خودکشی بر بالای ساختمانی رفته است، جمعیت از پایین فریاد می زنند “بپر! بپر!”. گفته می شود که چینی ها مشتاق دیدن صحنه های خونین شده اند. این پدیده البته فقط منحصر به چین نیست. چند هفته پیش، در انگلیس، جوان ِ ۲۷ ساله ای از بالای ساختمانی خود را به پایین پرت کرد و کشته شد. این زمانی بود که جمعیت ِ تماشاچی فریاد می زدند “بپر!”.

منبع: فرانس ۲۴

وبلاگ هفته: کپی رایت کیلویی چند؟

هیچ بعید نیست که شما هم مشتری دایمی “شب زنده ها” باشید. اگر نیستید، همین حالا این خوراک را به گوگل ریدرتان اضافه کنید.

هر پست ِ “شب زنده ها” یک آلبوم موسیقی است که روی MediaFire هم آپلود شده اند (و بنابراین با سرعت بالا می شود دانلودشان کرد). از پسورد و انتظار ِ طولانی هم خبری نیست. و البته سلیقه ی صاحب وبلاگ هم حرف ندارد.

عکس روز: چه می کنی فوتوشاپ!

compa۰۱.jpg

soldier-diff۲s.gifدریس دیوسن Darris Dawson و وسلی دوربن Wesley Durbin ده روز پیش در حادثه ای در غرب بغداد کشته شدند. از این حادثه جز این نکته که گویا آتش خودی باعث مرگ این دو سرباز آمریکایی بوده است، جزییات دیگری منتشر نشده است. بررسی ِ تصاویر ِ این دو سرباز که چهار روز بعد از حادثه توسط ارتش آمریکا منتشر شد نشان می دهد که تصویر ِ یکی با تغییر ِ نام ِ روی لباس و سر برای دیگری استفاده شده است (تصویر روبرو را ببینید). تصاویر از سایت اسوشیتدپرس، منبع اولیه پخش آنها، حدف شده اند اما ارتش آمریکا هنوز توضیحی ارایه نداده است.

هنوز خیلی ها متوجه این نکته اساسی نشده اند که  زمان زمان ِ سوتی پیدا کنی است.

منبع: فرانس ۲۴

از مارمولک تا پلی بوی، شایعات وبلاگی که جدی گرفته می شوند

palinguns.jpg

خداوند دایناسورها را چهارهزار سال پیش آفرید. این موجودات ِ ناقص، این مارمولک های شیطانی، آنها مردند وتبدیل به نفت شدند، تا ما انسانها، این گوهران آفرینش، از ماشینها و قایق هایمان لذت ببریم (ترجمه دقیق نیست).

God made dinosaurs 4,000 years ago as ultimately flawed creatures, lizards of Satan really, so when they died and became petroleum products we, made in his perfect image, could use them in our pickup trucks, snow machines and fishing boats.

این عبارات چند روز است که در اینترنت، از طریق ایمیل و پست وبلاگی، و به نقل از سارا پالین، معاون پیشنهادی مک کین، پخش می شوند. با تقلیل تاریخ حیات روی زمین (طبق دیدگاه علمی ۴۰۰۰ سال پیش روی زمین دایناسوری وجود نداشت) و با تاکید روی مفاهیم مسیحی، این جمله قرار است خواننده را متقاعد کنند که سارا پالین یک افراطی ِ مذهبی است.

شیوع بسیار زیاد این جمله، به همراه چند “نقل قول” دیگر از پالین، به آنجا رسید که سی ان ان، دیشب رد آنها را گرفت و به این وبلاگ رسید. باب، نویسنده ی وبلاگ می گوید، “ده دقیقه وقت گذاشتم و این جوک رو به همراه چندتا دیگه ساختم، فکر نمی کردم کسی جز ۲۰ تا خواننده ی وبلاگم بخوندشون!” و حالا این وبلاگ مشهور شده است. نویسنده حالا در مطلب تصریح کرده است که “اینها ساختگی هستند، اما، ممنون از این همه بازدید کننده” (مرتبط). جملات انتهای این پست هم جالب هستند،

بچه ها مصاحبه ام رو دیدن و گفتن اصلا ضایع نبودم، و، و، و، گفتن که گزارشگره کلی از پستهام رو خوند تو تلویزیون و اون پست ه رو نشون داد. خدا نفر دور دنیا دیدن. الان تو خلسه ام. حالی می ده ها!

palin_blog.jpg

قبلا در مورد یک نمونه ی ایرانی حرف زدیم (ببینید:هیجانات وبلاگی و تیشه به ریشه وبلاگستان). با دوطرفه شدن مسیرهای اطلاع رسانی، کمی باید دقتمان را بیشتر کنیم.

و البته، عکس بالا هم، با همه ی شهرتش، ساختگی است. چند عکس “جذاب” دیگر ایشان هم.

ویدئوی روز: انقلاب وبلاگ نویسی

blogging_revolutions.jpg

درمورد آنتونی لونستاین Antony Loewenstein و کتاب جدیدش The Blogging Revolution حرف زدیم (ببینید:معرفی کتاب: “انقلاب وبلاگ نویسی”، کتابی که منتظرش خواهیم بود). این کتاب همین روزها در آمازون قابل خرید خواهد بود. در این ویدئو، آنتونی درمورد دلایل نوشتن این کتاب و تجربه اش از سفر به ایران حرف می زنه.

(لینک مستقیم به ویدئو)

مرتبط: Blogging Their Way to Freedom

عکس و ویدئوی روز: ناموس ِ آمریکایی

زندگی کردن در فرهنگی که در آن “غیرتی شدن” هفته ای یکبار بعد از نمازجمعه اتفاق می افتد، ممکن است به این خطا بیاندازدمان که فقط فرهنگ شرقی ماست که در آن نقاط حساسی هست (“خواهر مادر”، چهره ی پیامبر، …) که لمسشان طوفان به پا می کند. در کوران ِ سروکله زدن های طرفداران اوباما و مک کین در وبلاگستان آمریکایی اما، نمادهای این “ناموس پرستی” ِ مدرن را می شود دید. البته واضح است که در این سوی دنیا، حتی در همان آمریکا ی شگفت هم، دعوا از مرحله ی کلامی کمتر پیشتر می رود و آقای حکومت هم داخل نمی شود، مگر برای جدا کردن ِ کتک کاری کننده ها (همیشه البته استثنا هم هست).

flag_obama.jpg

داستان از این قرار است: اوباما سخنرانی داشته است و پرچم آورده اند که خلق تکان بدهند حس وطن پرستی شان قلمبه شود. پرچم ها زیاد بوده، بی استفاده مانده، ریخته اند دور (طبق ادعای اطرافیان مک کین) یا شیر پاک خورده ای برداشته برده (طبق ادعای طرفداران اوباما) و حالا مک کینی ها فریادشان به هواست که “به پرچم توهین شد“. و این “توهین به پرچم” از آن چیزهاست که بعضی آمریکایی ها را “غیرتی می کند” و “کف به دهانشان می آورد” (قابل توجه برادران همیشه در حال پرچم سوزانی).

(لینک مستقیم به ویدئو)

مرتبط:

درمورد گروه جوان خاورمیانه Mideast Youth و تلویزیون این گروه حرف زدیم قبلا (ببینید:تلویزیون جوان خاورمیانه راه اندازی شد). جوان خاورمیانه گروه بسیار فعال وبلاگیی ه که در سرتاسر خاورمیانه نماینده داره و کارهای زیبایی انجام می ده. این ویدئو آخرین کار این گروه ه: برداشت آزادی از فیلم پرسپولیس با نگاه به مشکلات بهائیان در ایران. زیبایی ِ کار این ه که صدای خیلی از بچه های گروه رو می تونید بشنوید توش. نسخه ی انگلیسی ِ این ویدئو رو اینجا ببینید.

(لینک مستقیم به ویدئو)