نوشته هایی که درمورد ’ سفر ’ هستند

رفتیم پیناوا – چند عکس

دو روز گذشته رو با یک زوج عزیز و یک دوست نازنین در پیناوا Pinawa بودیم. بار دوم بود و می دونم که باز هم فرصتی بشه خواهیم رفت.

این چند تا عکس رو ببینید.

خوراک وبلاگ عکاسی کمانگیر این ه. عکسهای بیشتر رو اینجا ببینید.

رفتیم سفر – عکسهای White Shell

شنبه و یکشنبه رو با دو زوج نازنین در ساحل دریاچه Big White Shell گذروندیم.

در ایالت منیتوبا بک لیوان آب روز زمین بریزی سر از آمریکا در میاره. این یعنی باید هزار کیلومتری رانندگی کنی تا به اولین بلندی کوه مانند برسی. خوشبختانه اما آب در این حوالی بشدت زیاده و بنابراین رودخانه و دریاچه بشدت پر تعداد. شاید بیربط نباشه اگر بگیم در هر نقطه از جنوب وینیپگ باشی می تونی ظرف ۵ دقیقه به یک دریاچه برسی، که البته داخل شهریهاش معمولا مصنوعی هستن و برای کنترل آبهای سطحی.

منطقه Whiteshellدر ساحل دریاچه West Hawk Lake قرار داره (همین حالا از روی نقشه پیداش کردم) که البته دریاچه کوچکی ه با استانداردهای کانادا.

برای بزرگتر دیدن عکسها کلیک کنید. خوراک وبلاگ عکاسی کمانگیر اینجاست.

Now What?The God of Squirrels

All BlueEating Breakfast

Random Tiny PlantWhat?

Teasure IslandPerspective

DragonflyDragonfly II

Spider WebThe Path

ممنون از امیر عزیز برای اصلاح اشتباه

“انقلاب! عوضی!”

۲۰۰۷dec۱۰-۰۱۸.jpgبدلیلی که من هرگز درست نفهمیدم، بعضی سمبلهای جنبش چپ در بین گروهی از جوانهای غربی که در عوالم شبه آنارشیستی سیر می کنند، خیلی محبوبیت دارند. برای مثال، اگر اشتباه نکنم، چند هفته پیش دختر چه گوارا اعلام نارضایتی ضمنی می کرد از اینکه عکس پدرش پر شده روی تی شرت ها.

مرتبط با همین داستان، یک گروه روسی در نمایشگاهی که قبلا شرحش رو گفتم (ببینید: “کاسه مالی”)، تی شرت هایی با عکس لنین و این جمله می فروختند: “انقلاب! عوضی! (ترجمه دقیق نیست)”.

توضیحا، اشاره انگشتانه رفیق لنین همون اشاره با شست خودمونه

پس نوشت: روی عکس کلیک کنید برای نمونه بزرگتر به همراه چندتا تی شرت جالب دیگر روسی.

“کاسه مالی”

۲۰۰۷dec۱۰-۰۲۰.jpgاین آقای محترم، که فکر می کنم اهل کشور نپال باشه، داره بدقت فن کاسه مالی رو تشریح می کنه.

اگر وینیپگی باشید از جشن فولکلوراما خبردارید، اگر نه هم شاید توضیح مجید رو دیده باشید. شبیه فولکلوراما، در شهر میلان (ببینید: سفر ایتالیا و آلمان) حوالی سال نوی میلادی یک نمایشگاه بزرگ ترتیب داده میشه از صنایع دستی و خوراکیهای کشورهای مختلف. حداقل سه گروه از ایران هم امسال در نمایشگاه شرکت داشتند. داستان کاسه مالی در این نمایشگاه اتفاق افتاد.

یکی از هنرهای دستی کشور نپال این کاسه هاست. اگر بدقت بمالیشون با چوب ِ مخصوص اینکار، یکجور طنین ایجاد می کنند که گویا برای مدیتیشن استفاده می شه.

ذهن شما خرابه به من چه؟

یک عکس بزرگتر رو در وبلاگ عکاسی ببینید.

سکس در میلان – چند عکس

در اینکه برداشت از سکس (نه به مفهوم عمل سکس که به معنی جنسیت) در جوامع غربی بسیار متفاوت ه با اونچه در ایران هست شکی نیست، اما کشورها، و حتی شهرهای ِ، مختلف اروپایی/آمریکایی هم تفاوتهای زیادی با هم دارند.

از شهرهای غربی چندتایی رو بیشتر ندیدم، اما میلان (ببینید: سفر ایتالیا و آلمان) در این میان “سکسی ترین” فضا رو، لااقل از دید یک مسافر، برام داشت. بطور کلی بنظر می رسه دیدن سینه های عریان در این فرهنگ مشکلی نداره. در وینیپگ دهاتی ما اصلا اینطور نیست ولی اینجا حتی در مجسمه های کلیسا هم بانوی نیمه عریان دیده می شه.

این عکسها رو در یک کلیسا گرفتم. اولی بخشی از یک تابلوی نقاشی ه که بنظرم درباب وسوسه بود. دومی مجسمه آدم و حوی است در لحظه رانده شدن از بهشت.

مجسمه آدم و حوی بخشی بود از یک سری چندده تایی از منظره های قید شده در کتاب مقدس. این یکی درست لحظه ای ه که ابراهیم می خواد فرزندش رو قربانی کنه و فرشته و گوسفند پدیدار می شن.

و البته این هم یک شیطنت تصویری: “کتاب فروشی آمریکایی” و یک بانو با لباس زیر. در اصل اینها دو مغازه جداگانه هستند اما چه کنیم که به هر حال باید فحشی نثار “فرهنگ ِ برهنگی آمریکایی” کرد.

“پرت کردن شیشه از پنجره ممنوع!”

۲۰۰۷dec۱۰-۰۳۴.jpgدر سه روزی که در میلان بسر بردم (ببینید: سفر ایتالیا و آلمان) بیشتر از دوسال زندگی در وینیپگ دود سیگار خوردم. بنظر می رسه اینجا همه درحال دود کردن هستند و البته قوانین هم بنظر می رسه به شدت ِ کانادا نیست. برای مثال دیدم که بلیط فروش در باجه اش سیگار دود می کرد. فکر نمی کنم قانون کانادا چنین اجازه ای بده. البته بنظر قوانینی هم وجود دارند. در فرودگاه یک علامت می گفت که جریمه سیگار کشیدن ۲۷٫۵ تا ۲۷۵ یوروست و مبلغ در صورت حضور یک بانوی باردار یا بچه زیر ۱۳ سال دوبرابر می شه. هر چه که هست، شرکتهای سیگارفروش کاروبار عالیی دارند در این کشور.

نوشیدن هم بنظر عادت غالبی می رسه و البته پرت کردن شیشه در اولین جایی که پیدا کردی. این علامت رو روی شیشه قطار دیدم: “پرت کردن شیشه از پنجره ممنوع!”

این عکس رو هم ببینید:

سفر ایتالیا و آلمان

همونطور که قبلا گفتم (ببینید:آغاز سفر، هرویین و تیر آهن – یک سلام از تورنتو)، در آلمان هستم. اوایل هفته رو در ایتالیا سپری کردم. اینجا لینک همه پستهای این سفر رو می گذارم.

“پرت کردن شیشه از پنجره ممنوع!”

یک تجربه کلیسایی

حکایت “بودجه هلندی” و من

سکس در میلان – چند عکس

“کاسه مالی”

آغاز سفر، هرویین و تیر آهن – یک سلام از تورنتو

در فرودگاه تورنتو هستم. این آغاز یک سفر ۹ روزه به ایتالیا و آلمان ه که در بخشی از اون یک ارایه کوتاه در مورد “واکنش های رسانه های رسمی حکومت ایران به وبلاگ ها” خواهم داد. فعلا باید ۷ ساعت رو اینجا سپری کنم. هنوز موفق نشدم پریز برق پیدا کنم اما خوشبختانه امواج یک اینترنت مجانی را می گیرم.

بچه که بودم زیاد از حال می رفتم. کافی بود، و هست، که ضربه ای به سر زانوم بخوره تا از حال برم. در اون لحظات ِ نزدیک به از حال رفتگی آدم می تونه احساسی بدست بیاره از سازوکار مغز.

امروز صبح حوالی ساعت ۴ بیدار شدیم برای رسیدن به پرواز ساعت ۶:۳۰٫ بنابراین فرصتی نشد برای خوردن صبحانه. در فرودگاه هم عجله داشتم و نشد که یک نوشیدنی دست و پا کنم. خط هوایی خسیس “هواپیمایی کانادا” هم که جز یک قهوه تلخ چیزی نمی ده. اینطور شد که بی خوابی و گرسنگی دست به دست هم داد و کمی که تکان های هواپیما زیاد شد حس قدیمی از حال رفتن رو دوباره تجربه کردم. چشمهام رو بستم شاید رد بشه. شروع کردم به فکر کردن در مورد سخنرانی و اسلایدهام. ناگهان حس کردم خط فکریم گم شد. حتی نمی تونستم بخاطر بیارم که در مورد چی داشتم فکر می کردم. اینجاست که همیشه اون چرت کوتاه شروع میشه. به هوش که اومدم نه از حس گرسنگی چیزی باقی مونده بود و نه از بی خوابی. حسی رو داشتم که اگر معتاد کافئین باشی درک می کنی، زمانی که آخر روز خسته میای خونه و یک قهوه غلیظ می خوری. یک جور حس ارضای کامل، انگار هیچ دردی در دنیا نیست.

مواد مصرف نکرده ام، اما بنظرم این باید شبیه همون احساسی باشه که یک معتاد بدنبالش دارو بخودش تزریق می کنه. سوال اینه، چرا نباید سعی کنیم که این حس رو همیشه داشته باشیم؟ چرا هروئین تزریق نکنیم؟

از دیدگاه مهندسی میشه تصور کرد که اجزاء سازنده ما از چیزهایی مثل کافئین لذت می برند اما بسرعت آستانه تحریکشون هم بالا میره. این همون چیزی ه که یک معتاد رو وادار می کنه فاصله بین تزریق ها رو کمتر و کمتر کنه. متاسفانه مواد مخدر اثرات جانبی زیادی داره و همین اثرات معتاد رو در سرازیری می اندازه.

از این سیستم اما میشه بصورت معکوس استفاده کرد. مثال می زنم.

من بسیار بندرت مسکن مصرف می کنم. به همین دلیل هم یک نصفه قرص مسکن معمولی کافی ه که کاملا به هپروت ببردم. به عبارتی “آب کم جو تشنگی آور بدست” مثلا شاید. به عبارت دیگه البته داستان ِ اون بنده خدایی ه که با تیرآهن می زد تو سرش. گفتند چرا می زنی. گفت وقتی نمی زنم خیلی خوش می گذره.

شما به چیزی معتاد هستید؟

سالام علیکم

۲۰۰۷-۰۶-۱۸-۰۸۸.jpg

یعنی آدم با یه دوربین فکستنی قدیمی ادعای عکاسیش بشه خفتی داره ها. برگشتیم. سرافراز می فرمایید عکسها رو اینجا ببینید. همین به اضافه چاکریم. ممنون از ماهی، بی خانمون و ققنوس برای “خوش بگذره”.

قلعه شنی از نزدیک

normal_۲۰۰۷july۲۹-_۱۱۳.jpg

عکس از قلعه شنی در اینترنت کم نیست اما باز هم تجربه جالبی بود دیدن یک هنرمند در حال اینکار. ساکت و بی صدا روی ساحل گراند بیچ کارش رو می کرد. بعدا فهمیدیم که همسرش/رفیقش هم اونطرف روی دست مردم با حنا شکل می کشه. ازش پرسیدم، گفت جز آب و شن چیزی استفاده نمی کنه. پنج-شش تایی اما ابزار متفاوت داشت. عکسهای بیشتر رو اینجا ببینید.