نوشته هایی که درمورد ’ ایده ’ هستند

ایده: «دادجا» خون شما را از جوش درمی آورد

cbc-dd.jpg

«کنام اژدها» Dragon’s Den اسم برنامه ای است که تلویزیون سی بی سی مدتی است روی آنتن دارد. ایده ی اصلی این شوی تلویزیونی این است: شرکت کنندگان یک ایده ی بیزنسی دارند که باید به شش یا هفت سرمایه دار بزرگ کانادایی بفروشند. ایده هایی که به مرحله ی نهایی می آیند ممکن است درمورد «تولید انرژی از امواج اقیانوس» باشند یا به چیزی مثل «راه اندازی باغ وحش حشرات» و «فروش هات داگ با بیکینی» مرتبط باشند. هدف شرکت کنندگان این است که یک یا چند نفر از سرمایه داران، همان «دراگون» ها، را قانع کنند که ایده شان عملی است و در ازای سهامی از تجارتی که راه خواهند انداخت از آنها پول بگیرند. یکی از ایده هایی که در «کنام اژدها» مطرح شد «ایجاد جا برای چرت زدن ِ کارمندان» بود.

خانمی این ایده را مطرح کرد که یک شرکت واحدهایی را در ساختمان های بزرگ ِ اداری اجاره کند و در اتاق های آنها تخت خواب بگذارد و به مشتریان بصورت ساعتی برای چرت نیمروز اجاره دهد. ایده دهنده ادعا می کرد که خوابیدن در وسط روز باعث بالا رفتن بهره وری کارمندان می شود و بنابراین حتی منطقی است که شرکتهای بزرگ با این بیزنس وارد معامله شوند که جای چرت برای کارمندانشان تهیه کند. اینجا بود که یک اژدها غرید که «اگر نزدیک بیزنس های من بساط چرت زدن راه بندازی ازت شکایت می کنم» و عذر خانم را خواستند.

حالا ایده ی من راه انداختن ِ بیزنس «دادجا»ست. هر «دادجا» یک واحد چند اتاقه است و مشتریان بصورت ساعتی برای اجاره ی هر اتاق پول می دهند. در هر اتاق یک نفر نشسته است که جنسیت، نژاد، زبان، و حتی درصورت نیاز آرایش چهره اش را مشتری تعیین می کند. بعضی «دادجا»ها امکان انتخاب ظاهر اتاق را هم به مشتری می دهند و یا حتی این امکان را به او می دهند که در لابی هتل، ساحل دریا، یا سالن کنفرانس سرویس بگیرد.

ایده این است که خیلی اوقات پیش می آید که کسی مثلا از اتفاقی که دوست/همکار/همسرش هم در آن دخیل است عصبانی است اما لزوما نمی خواهد سر طرف داد بزند، چون یا او را مقصر نمی داند و یا داد زدن مشکلی را حل نمی کند. در چنین وضعیتی فرد با مراجعه به «دادجا» و ارایه ی یک عکس از طرف مقابل، مکانی را برای مدت معین رزرو می کند. بعد آدم ِ عصبانی ِ داستان این امکان را دارد که به مدت لازم سر آدمیزادی که تا حد امکان شبیه طرف است داد بزند و خودش را خالی کند. با تکنولوژی فعلی امکان کتک زدن ِ سرویس دهنده وجود ندارد اما به زودی، و با توسعه ی تکنولوژی های نمایش سه بعدی، نظیر هولوگرام، «دادجا» به آدم های منطقی و متینی که از قضای حادثه خونشان به جوش آمده این امکان را می دهد که حتی سر طرف را هم با مشت به دیوار بکوبند و بعد دوباره کت و شلوار/دامن شان را بپوشند و شهروند ِ معقول و منطقیی بشوند که حتی پشت چراغ قرمز هم بوق نمی زند.

ottawa-091029-yummy-dough-sampling.jpg

پس نوشت – «کنام اژدها» اول در ژاپن ساخته شد (ویکیپدیا) و بعد نسخه های مشابهی در انگلیس، کانادا، استرالیا، فنلاند و افغانستان بصورت محلی تهیه و پخش شد/می شود. در افغانستان این برنامه ی تلویزیونی «فکر و تلاش» نامگذاری شد.

درباره ی جنبش سبز- دروغ یعنی امیدی هست

یک آدم و یک کوه را می شود در سه حالت تصور کرد (یا حداقل در سه حالت).

اول) آدم پایین کوه دراز کشیده و نمی خواهد ازش بالا برود. یا خواسته و سرش به سنگ خورده و برگشته. یا اصلا کوه آنقدر بزرگ است که به مخیله ی آدم نمی رسد که ازش اساسا می شود بالا رفت.

دوم) آدم دارد از کوه بالا می رود و هی به خودش می گوید «دو قدم دیگه مونده. دو قدم دیگه مونده». آدم در این حالت دارد سر خودش کلاه می گذارد، و حتی می داند که دارد سر خودش کلاه می گذارد. مگر اینکه سر خودش کلاه بگذارد که متوجه نشود دارد سر خودش کلاه می گذارد.

سوم) آدم رسیده بالای کوه و دارد حظ منظره را می برد. آدم در این حالت هنوز خبر ندارد که کوه بلندتری پشت این کوه است.

مثال روزمره تری می زنم. چند میلیون ایرانی معتقد هستند جنبش سبز از پس ِ نظام جمهوری اسلامی بر می آید. خیلی برای این ادعا استدلال و شواهدی نداریم. مساله این است که از این نظام خسته ایم و به همین دلیل به خودمان می گوییم «دو ماه دیگه مونده. دو ماه دیگه مونده».

این البته دقیقا فقط یک وجه قضیه است. یک وجه مهم دیگر داستان همین است که به دروغ عادت کرده ایم.

دیشب «درباره ی الی» را دیدیم. این قاعدتا باید جمله ی اول این پست می بود.

پس نوشت: در مورد تفاوت آدم ایرانی و آدم چینی یا کوبایی هم بعدا حرف بزنیم. در مورد اینکه دقیقا دوز مناسب دروغ گفتن به خود چقدر است هم حرف بزنیم.

وارسی یک پدیده در یک بازه ی زمانی ِ به اندازه ی کافی بزرگ می تواند منجر به کسب اطلاعاتی شود که کاملا ممکن است در زمان ِ کوتاه قابل دسترسی نباشند. این یعنی چه؟

عنوان فصل چهارم کتاب بازی اعداد The Numbers Game هست “بالا و پایین، مردی و سگش” Up and Down, A Man and His Dog. نویسنده می گوید فرض کنید مردی با سگش از یک شیب بالا می رود و شما از دور آنها را نظاره می کنید. فرض کنید هوا تاریک است و تنها چیزی که دیده می شود یک نقطه ی نورانی روی گردن سگ است. همینطور که مرد به سمت بالا می رود، سگ گاهی پایین می دود و گاهی از مرد جلو می زند و همیشه توسط قلاده به مرد زنجیر شده است. حالا سوال این است، آیا با دیدن حرکت سگ می توان حدس زد که مسیر مرد به سمت بالای شیب است یا به سمت پایین؟ یک پاسخ این است که باید حرکت این “سیستم” را در یک بازه ی زمانی ِ به اندازه ی کافی بزرگ بررسی کنیم و ببینیم “متوسط” آن به کجا می رود*.

این تصویر را ببینید. منحنی سیاه رنگ وضعیت لحظه ای سیستم را نشان می دهد، مثلا محل سگ در هر لحظه. خط قرمز حاصل میانگین گیری روی محل ایستادن سگ در بازه های زمانی است.  اینطور بگوییم، منحنی سیاه رنگ پاسخ به این سوال است: “سگ حالا کجاست؟” و منحنی قرمز رنگ پاسخ به این سوال است: “سگ در پنج دقیقه ی گذشته حول چه نقطه ای نوسان می کرده است؟”

up_and_down_s.png

می شود همین الان بی بی سی، یا فارس نیوز، را باز کرد و اخبار روز را خواند. این می شود پیدا کردن سگ در این لحظه. این اطلاع، هر چند در جای خود باارزش است، یک جزء مهم را در برندارد: ما نمی دانیم سگ اتفاقا در همین لحظه از مرد جلو زده یا  دارد برعکس ِ مسیر ِ او می دود. به همین دلیل نگاه کردن به سیر حوادث در یک بازه ی زمانی می تواند به درک بهتری منجر شود.

مثال بزنیم. امروز فارس نیوز گزیده ای از سخنان آیت الله خمینی در مورد جنگ را منتشر کرده است. با هم بخشهایی از این گزیده را می خوانیم،

ما هیچ وقت طالب جنگ از اول نبودیم . اگر چنانچه عراق به ما حمله نکرده بود، ما دفاع نمی کردیم . اما دفاع ما کردیم ، ما جنگ نکردیم تا حالا. در عین حالی که رزمندگان ما و فرماندهان ارتش و سپاه به ما گفتند اجازه بدهید ما وارد بشویم در آنجاو با آنها چه بکنیم [ما گفتیم : فقط دفاع کنید] خوب ، ما هم ، ما می خواهیم دفاع بکنیم ؛ دفاع که یک مسئله عقلی است . یک مسئله ای است که حتی حیوانات هم اصلا وقتی بخواهند حمله کنند، دفاع می کنند. دفاع یک مسئله طبیعی است . ما همیشه دفاع کرده ایم تا حالا، هیچ وقت جنگ نکرده ایم. (صحیفه امام ج ۱۶ ص۳۱۸) (تاکید از من)

تب جنگ در کشور ما جز به سقوط صدام فرو نخواهد نشست و ان شاءالله تا رسیدن به این هدف فاصله چندانی نمانده است . و خدا را سپاس می گزاریم که ملت و دولت و مسئولین و ارتش و سپاه و بسیج ونیروهای مردمی و همه اقشار دلاور کشورمان در آمادگی کامل به سر می برند و همه اهل جنگ و هنرآفرینان مدرسه عشق و شهادتند. (صحیفه امام ج ۲۰ص ۳۳۱) (تاکید از من)

…امروز خمینی آغوش و سینه خویش را برای تیرهای بلا و حوادث سخت و برابر همه توپها وموشکهای دشمنان باز کرده است و همچون همه عاشقان شهادت ، برای درک شهادت روزشماری می کند. جنگ ما جنگ عقیده است ، و جغرافیا و مرز نمی شناسد. و ما بایددر جنگ اعتقادی مان بسیج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازیم. (صحیفه امام ج۲۱-ص۸۷) (تاکید از من)

اگر ترتیب ِ مطالب در صحیفه ی نور منطبق بر ترتیب زمانی ِ سخنرانی ها باشد، حالا ما داریم به روند ِ تبدیل شدن یک “دفاع” به یک “جنگ اعتقادی” نگاه می کنیم. این همان چیزی است که به آن “بررسی پدیده در یک بازه ی زمانی ِ به اندازه ی کافی بزرگ” می گوییم. بی ربط نیست اگر بگوییم برای جلوگیری از دقیقا همین تحلیل است که رفتارهای قدیمی ِ آقای سیاستمدار باید از صفحه ی تاریخ پاک شوند. استالین یکی از ماهرترین استفاده کنندگان از این روش بود: او عکس های قدیمی را ویرایش می کرد و “خوب های بد شده” را حذف می کرد (اینجا یک مجموعه از تصاویر دستکاری شده ببینید).

باز هم از گزیده ی فارس بخوانیم،

اگر تهذیب نفس باشد، نه از جنگ می ترسد کسی ، نه از صلح ابا دارد؛ از هیچی باک ندارد. اما وقتی تهذیب نفس نیست ، می گوید: اگر جنگ نکنیم ، شاید آن طرف ما چه بکند. این جنگ افروزیهایی که الان می بینید در منطقه دارد می شود، روی همین معناست ، روی هوای نفس است ، هوای نفس وادار می کند که به یک کشوری حمله کنند. هوای نفس وادار می کند که منطقه را به آتش بکشند و انسان می سوزد در این هوای نفس خودش ، در همین عالم هم می سوزد. (تاکید از من)

تصور می کنید بهتر از این می شد توضیح داد آرمانگرایی در دنیای سیاست یعنی چه و سیاستمدار ِ آرمانگرا چگونه “از هیچی باک ندارد”؟

امروز به همه ما واجب است که دفاع کنیم . هر کس می تواند جبهه باید برود، هر که نمی تواند در پشت جبهه کمک بکند. آنهایی که می نشینند و هی صحبت می کنند که بیایید چه بکنیم ، بیایید چه بکنیم، اینها از اسلام بی اطلاع اند، نمی دانند قضیه اسلام چی هست . (تاکید از من)

“قضیه اسلام”  هر چه هست گویا با “هی صحبت کردن که چه بکنیم و چه نکنیم” نمی خواند. باز هم تصور می کنید بهتر از این می شد توضیح داد چرا دخالت دیانت در سیاست خطرناک است؟

و البته گاهی آقای سیاستمدار به نکاتی اشاره می کند که کمی عجیب هستند،

ملتی که بچه چند ساله اش با موتور سیکلت می زند به تانک و زیر تانک می رود، این به کشته شدن یک نفر یا دو نفر یا صد نفر یاهزار نفر کنار می نشیند؟

حسین فهمیده، تا جایی که تبلیغات ِ رسمی می گوید، با کمربند انفجاری زیر تانک رفت.

اگر انقلاب را بگیریم “تغییر سریع” و تاریخ را بگیریم “وارسی پدیده ها در بازه های زمانی و فارغ از هیجان های لحظه ای”، از دیدگاه ِ من ِ مهندس خواندن ِ کتاب ِ تاریخی یک رفتار ضد انقلابی است.

* فصل پنجم کتاب این عنوان را دارد “متوسط ها:  رنگین کمان ِ سفید” The Averages: The White Rainbow. این فصل درمورد تفسیر نامناسب ِ “متوسط”ها صحبت می کند. جای دیگری در مورد این موضوع حرف خواهیم زد.

قدرت علیه قدرت

دیروز در جمعی بحث در مورد تمرکز ِ قدرت در نظام های ایدئولوژیک بود. بحث این بود که در چنین نظام هایی، هسته ی کوچکی برای تصمیم گیری وجود دارد و این تصمیم ها لزوما چون و چرا نمی پذیرند. مثالی که در جمع زده می شد، حاکمیت بر مبنای ِ برداشت ِ خشن از اسلام بود. کسی ادعا کرد که در این زمینه شیعه از “موهبت”ی به نام اجتهاد برخوردار است که به آن توان ِ سازگاری با زمان می دهد. پاسخ این بود که اگر اتفاقا مجتهد بر مسند قدرت هم نشسته باشد، حالا مساله فقط خوانش ِ خشن از دین نیست و ما حاکمی داریم که کارت ِ سبز ِ قانون گذاری دینی را هم دارد. مثال های زیادی وجود دارند که نشان می دهند این اتفاق دقیقا می تواند رخ دهد. قضیه ی اعلام ِ دوگانه ی عیدفطر ِ امثال اما بنظرم نشان داد که این “موهبت” وجود دارد، اما نه دقیقا با سازوکاری که در آن بحث پیشنهاد شد.

مساله ی اساسی این است که وقتی نقطه ی تمرکز ِ قدرتی تعیین شد که بنابر تعریف می تواند منحصر به فرد نباشد، مثلا مجتهد، چنین سیستمی ذاتا به سمت تقسیم ِ قدرت پیش می رود. اینطور بگوییم، آیت الله جوادی آملی و آیت الله خامنه ای هر دو “اجازه” ی اعلام عید را دارند و این یعنی حالا ما چاره ای نداریم جز این که بپذیریم که عید فطر بیش از آنکه رخدادی باشد که در لحظه ی خاصی اتفاق می افتد که در آن، مثلا، آسمان و زمین به هم متصل می شوند، یک قرارداد عرفی است. به این ترتیب ذات ِ حضور موازی ِ دو آیت الله می تواند به کمرنگ شدن ِ دلیل ِ وجودی ِ هر دوی آنها بیانجامد.

به قول رفیق ِ نازنینی، مدل ِ حکومتی شیعه، از نوعی که در ایران شاهد آن هستیم، یک تجربه ی جدید است و داریم جلوی چشممان می بینیم که این هم “فقط یک ایده است”.

دعوت: موارد شکنجه را مستند سازی کنیم

مدتی پیش همینجا حرف زدیم که باید مستندات مربوط به کشته شدگان جریانات اخیر ایران را حفظ کرد (ببینید:دعوت: هشتی که نه می شود – در مورد کشته شدگان اتفاقات اخیر). چند وقتی است که صفحه ای در فیسبوک برای این موضوع ساخته شده و خیلی خوب این مستندسازی را انجام می دهد. حالا مهم است موارد شکنجه را مستند سازی کنیم.

بیخوابی، استفاده از داروهای روانگردان، استفاده از شوک الکتریکی، اینها همگی روشهای بسیار شناخته شده ی شکنجه هستند و توسط حضرات دانشمندان ِ اینطرف ِ آبی در زمان جنگ سرد  طراحی شده اند. جالب است که یکی از انگیزه های اولیه ی مطالعه ی تاثیر بیخوابی و دارو روی ذهن زندانی نه برای طراحی روش شکنجه که برای رسیدن به روشی برای کاستن از روش شکنجه ی دشمن روی سربازان بوده است.

مهم است که روشها و ابزارهای مورد استفاده در شکنجه را مستند کنیم. ساخت چنین ابزارهایی نیاز به دانش فنی دارد و لازم است زندانی تحت نظر تیم متخصص شکنجه شود.

دقت کنیم که هدف شکنجه لزوما اعتراف گیری نیست. بوضوح در موارد اخیر کسی “اعتراف” نمی کند، بلکه زندانی “حرفهای مورد نظر” را تکرار می کند. در چنین مواردی یک هدف ِ اساسی شکنجه شکستن شخصیت زندانی است. باز هم جالب است بدانیم که شکنجه به کمک شوک الکتریکی حاصل تحقیقاتی است که هدف آن پاک کردن ذهن بود برای اینکه بتوان آن را دوباره بازنویسی کرد. در آن روزها البته قرار بود بیمار مثلا دیگر وسواس نداشته باشد. اینکه اصلاح طلبی به عنوان بیماری شناخته شود بعدا به مساله اضافه شد.

این ویدئو برای معرفی کتاب “دکترین شوک”  نوآمی کلین ساخته شده است. اینجا درمورد این کتاب حرف زدیم (ببینید: کتاب: دکترین شوک، چگونه از مصیبت پول درمی آورند). فصل های ابتدایی کتاب را خوب است کسی این روزها ترجمه کند.

(لینک مستقیم به ویدئو)

نان ِ خواب

lego_s.jpgخواب دیشبم طولانی بود و پر از جزییات. با اینهمه همه چیزش به یک خواب معمولی می مانست. همه چیز، جز یک بخش کوچک.

در انتهای خوابم دیدم که با بچه ای لگو بازی می کنم. دانه های پرشمار لگو را روی هم چیده بود و قلعه ای ساخته بود و من حالا فقط با اسباب بازی ور می رفتم. جعبه ی لگو بزرگ بود، مثلا یک متر در هر بعد. یک سمت جعبه یک مونیتور بود و بعد فهمیدم که سمت دیگر دو دوربین هست. هر قطعه ای که بر می داشتم، جعبه روی مونیتور نشانش می داد. طرح ِ آنچه ساخته شده بود را هم داشت. آخرین چیزی که یادم مانده دستم است و اینکه یک قطعه ی لگو را در فضا می چرخاندم و از اینکه حرکت دستم را دنبال می کند لذت می بردم.

حالا سوال این است: یک چنین سیستمی چه کاربردی می تواند داشته باشد؟ برویم در کار ثبت اختراع؟

پرینتر ِ محافظ محیط زیست، و البته ضد چرت

بعضی ایده ها آنقدر عجیب هستند که ابتدا فکر می کنیم شوخی هستند. تصور می کنم همین ایده ها هستند که زندگی آدمها را زیر و رو می کنند. و این یکی از این ایده ها است.

ritiprinter-ed01.jpg

پرینتری که به جای تونر از ته مانده ی چای یا قهوه ی صبحگاهی استفاده می کند. و البته کاغذی بیرون نخواهد آمد مگر با جلو و عقب بردن اهرم بالای پرینتر. نه تنها مصرف ِ انرژی این پرینتر بسیار پایین است، که عملا جوهر ِ مضر برای طبیعتی هم ندارد. و البته در صورت استفاده از قهوه، در حین مطالعه ی این پرینت چرت هم نخواهید زد (بدلیل خاصیت خواب پراکنی ِ قهوه).

گفتم. بعضی ایده ها عجیب هستند.

riti-instructions_s.jpg

منبع: اینجا و اینجا و اینجا

برادر ِ بزرگ شما را در سینما می پاید!

triangulation_s.jpgحفاظت از اطلاعات در عصر رسانه های دیجیتال موضوع بسیار مهمی است. به همین دلیل است که ابزارهایی که استفاده می کنیم، از دوربین عکاسی گرفته تا پرینتر، از خود در اطلاعات رد برجا می گذارند. نهان نگاری Watermarking یکی از روش های درج اطلاعات در اطلاعات است (جالب است که Watermarking منحصر به رسانه های دیجیتال نیست و فن ِ بسیار کهنی است). این مقدمه را داشته باشید تا برویم سراغ ِ یک ایده ی بسیار محشر (نهان نگاری را با Steganography اشتباه نگیرید، این یکی در انتقال اطلاعات کاربرد دارد و گویا مورد استفاده ی القاعده ای ها هم بوده است).

نهان نگاری برای انواع ِ اطلاعات ِ با همبستگی ِ بالا قابل پیاده سازی است (مثلا صوت و تصویر). می دانیم هم که در سیستم های مدرن ِ پخش ِ صدا هر فیلم چندین کانال صوتی دارد. حالا تصور کنید که در هر یک از این کانال ها، مثلا چپ، راست، ووفر، و غیره، یک سینگال سینوسی نهان نگاری کنیم. به این ترتیب اگر کسی در سینما از پرده با دوربین فیلم بگیرد و این فیلم را جایی پخش کند، مثلا در یک شبکه ی تورنت، می توانیم بفهمیم در کدام صندلی نشسته بوده است. برای اینکار کافی است سینوسی های نهان شده را استخراج کنیم و از مثلت سازی Triangulation اطلاعات ِ فاز ِ آنها استفاده کنیم.

البته پیاده سازی واقعی چنین سیستمی جزییات ِ بیشتری دارد و بحث هایی نظیر ِ مقاومت در برابر ِ فشرده سازی و حملات معکوس باید در آن لحاظ شود. هر چه که هست، برادر ِ بزرگ ما را می پاید، خیلی هم خوب بلد است چطور بپاید.

منبع

عکس روز: آینه چون نقش تو بنمود کج!

non-reversing.jpg

مگر اساس ِ آینه جز یک سطح منعکس کننده است؟ اگر اینطور است، چرا تعجب نمی کنیم که سالهاست آینه ها را فقط به شکلهای بدیهی ِ مسطح و  محدب و مقعر می بینیم؟

New Scientist چند روز پیش گزارشی داشت از کارهای یک ریاضیدان ِ آمریکایی به نام Andrew Hicks. این آینه، برای مثال، تصویر را بر عکس نمی کند (آمبولانس ِ معکوس ِ جلوی آمبولانس ها را یادتان است؟) بقیه ی آینه ها را اینجا ببینید.

منبع

ویدئوی روز: آدم، کامپیوتر، آدم-کامپیوتر

(لینک مستقیم به ویدئو)

(لینک مستقیم به ویدئو)

این دو ویدئو کارهای جدید روی ارتباط انسان-ماشین را نشان می دهند. در ویدئوی اول مکعب هایی را می بینیم که قدرت پردازشی مختصری، در مقایسه با کامیپوترهای امروزی، دارند و در ارتباط ِ با هم و در تماس با یک کامپیوتر کاربر را قادر می کنند که ارتباطش با یک نرم افزار را به دنیای واقعی شبیه تر کند. مثلا به بازی ِ لغات و ساختن رنگ دقت کنید. ایده این است که این ابزار ِ ارتباطی ابتدا به دنیای بازی های کامپیوتری خواهد آمد، چون ما آمادگی پذیرش یک ابزار جدید ِ بازی را بیشتر داریم تا یک روش ِ جدید انجام ِ “کارهای جدی”.

ابزار دوم یک پروژکتور و دوربین است که به گردن آویزان می شوند. این ابزار می تواند کاربردهایی نظیر “اضافه کردن اطلاعات به دنیای واقعی” Augmented reality داشته باشد. به صحنه ای که کاریر از یک منظره عکس می گیرد هم دقت کنید.

و البته تصمیم دارند که این موجود را بصورت یک سخت افزار در مغز ِ ما “نصب” کنند. این یکی اصلا جالب نیست.

منبع