نوشته هایی که درمورد ’ دین ’ هستند

گوگل مومن می شود

گوگل ِ کاتولیک خودش را “بهترین روش ِ کاتولیک های خوب برای جستجو در اینترنت” معرفی می کند. نسخه ی کاتولیک گوگل البته بنظر به کمک API گوگل کار می کند و در لحظه ی نوشتن این پست دچار مشکل فنی شده است. پال مولهرن Paul Mulhern  وبمستر گوگل ِ کاتولیک توضیح می دهد که ایده، ساختن سرویسی است که از فیلترهای گوگل برای نظارت بر محتوی ِ جستجوها استفاده می کند.

catholic_google.jpg

این موتور ِ جستجو که از گوگل کاملا مستقل است اعلام کرده است که لزوما تمام نتایج جستجوها بر اعتقادات کاتولیکها منطبق نیست. یک وبلاگ نویس که “داروهای ضد بارداری” را در این موتور جستجو وارد کرده است می گوید اولین مورد یافت شده “مخالفت کلیسای کاتولیک با جلوگیری از بارداری به روشهای غیر طبیعی” بوده است. در کنار همین مورد البته گوگل تبلیغی از یک فروشنده ی کانادایی قرص های ضدبارداری قرار داده بوده است.

بنظر می رسد ایده ی گوگل ِ کاتولیک جذابیت زیادی دارد، برای اینکه گوگل ِ مسلمان Muslim Google را هم کسی ثبت کرده است.

منبع: وبلاگ Faith World روی رویترز: یک و دو

خدایی که “نیست”

در مورد مقاله ی “بازسازی الوهیت، آیا خدا مغز را آفرید یا مغز خدا را آفرید؟” اینجا حرف زدیم: این کلاه را روی سر بگذارید و مومن شوید. در آن مقاله از پروفسور کلاس کلاسترمر Klaus Klostermaier نقل قول شده بود. در یک نامه ی کوتاه به روزنامه ی دانشجویی، پروفسور کلاسترمر این توضیح کوتاه را اضافه می کند،

تمام تصورات ما (concepts)، از جمله تصور ِ خدا، “توسط مغز ما ساخته می شوند”.در غیر اینصورت ما نمی توانستیم آنها را تصور کنیم و درکی از آنها نداشتیم. به همین نحو، تصوراتی نظیر انسان، زمین، خود، ترس، عشق و غیره همگی “توسط مغز ما ساخته می شوند”. با اینحال ما فرض می کنیم که اینها همگی جنبه ای از واقعیت را بیان می کنند. این نکته که “مغز من” تصور من از خودم را ساخته است البته من را غیر واقعی نمی کند، این موضوع تنها به من هشدار می دهد که دریافت ِ این لحظه ام از خود را مطلق نکنم، به  این دلیل که در زمانی دیگر ممکن است “مغز من” در این تصور تجدیدنظر کند و تصوری جدید در مورد “خود” به من ارایه بدهد. این به معنی حذف این تصور البته نیست.

به همین ترتیب، تصور ِ خدا، یا هر نامی که می خواهید به “واقعیت برتر” بدهید، توسط مغز ما و در پاسخ به تجربه ای از واقعیت ساخته می شود. اینکه این تصور چگونه ساخته و پرداخته می شود به میزان مهارت ِ فرد ِ سازنده در تفسیر این تجربه بستگی دارد. برخی تصوری خام می سازند و برخی تصوری بسیار پیچیده تر. همانند تصور ِ خود، تصور ِ الوهیت نیز در طول زمان تغییر می کند، بی  اینکه حذف شود. (ترجمه ی آزاد، تاکید از من)

روی این جمله می خواهم باز هم تاکید کنیم که،

این موضوع تنها به من هشدار می دهد که دریافت ِ این لحظه ام … را مطلق نکنم

این البته شمشیر دولبه ای است که باخدایان و بی خدایان را همزمان مورد خطاب قرار می دهد.

پس نوشت: “پس خدا وجود دارد”. این جمله ای بود که بارها در آموزش ِ رسمی دینی تکرار می شد. سوال ِ اساسی که قرار نبود بپرسیم این بود که اصلا یعنی چه که “خدا وجود دارد”؟ “وجود” اینجا یعنی چه؟ البته قرار نبود خیلی متوجه معنی ِ این جمله بشویم. نویسنده ی کتاب عجله داشت که به استفاده ی عملی از این تئوری برسد. عنوان این پست هم از همین بحث می آید: گیریم برهان نظم و علیت درست، مگر اصلا فعل “هستن” برای خدا می تواند قابل استفاده باشد؟

این کلاه را روی سر بگذارید و مومن شوید

sam_360.jpg“کلاهخود خدا” God Helmet با نام تجاری Shakti Headset و به قیمت ۲۸۵ دلار آمریکا فروخته می شود (می توانید در ۱۰ قسط این کلاه را بخرید).

آزمایش ها نشان داده است که احتمالا با تحریک الکتریکی ِ لوب های جانبی Temporal Lobe مغز می توان در انسان ها احساس مذهبی پدید آورد. در یک آزمایش ۸۵% افراد شرکت کننده ابراز کردند که حضوری را در اتاق احساس کرده اند. نکته ی جالب این است که ریچارد داوکینز، منکر مشهور خداوند، بعد از گذاشتن این کلاه فقط احساس کمی انقباض در  پایش کرد.

بررسی ها همینطور نشان داده است که رهبران مذهبیی نظیر Ellen Gould White، از رهبران مذهبی گروه مسیحی Seventh-day Adventist، که ۱۲ میلیون پیرو در جهان دارد، احتمالا مبتلا به صرع لوب جانبی TLE بوده اند. این بیماری باعث ایجاد “توفانهای الکتریکی” در لوب های جانبی مغز می شود، رفتاری که “کلاهخود خدا” سعی می کند تقلید کند.

یک تئوری می گوید افراد بشر هر یک تا حدی دچار TLE هستند. در این تئوری، منکران خداوند، نظیر داوکینز، در یک سوی طیف و پیامبران و مردان خدا در سوی دیگر طیف قرار دارند. مساله ی خداپرست بودن یا نبودن در این تئوری نسبت مستقیم با میزان “حساسیت” لوبهای جانبی مغز افراد دارد.

متن کامل این مقاله در شماره ی جدید روزنامه ی دانشجویی دانشگاه منیتوبا بخوانید: بازسازی الوهیت، آیا خدا مغز را آفرید یا مغز خدا را آفرید؟

deconstructing_divinitys.jpg

از دیگران:

آنها برای خدا می جنگند، یک – مسیحیان

gods_warriors.jpgمقدمه ی خیلی طولانی: مجموعه ی “جنگجویان خدا” God’s Warriors بیش از یک سال ِ پیش از شبکه ی سی ان ان پخش شد. این مجموعه حاصل ۸ ماه تحقیق ِ کریستین امان پور، خبرنگار ایرانی نسب این شبکه ی تلویزیونی، است. امان پور چهره ی خشنی دارد، و این در سی ان ان ِ شیک و پر هیاهو و با رنگهای تند و تیز نوبری است (مقایسه کنید با اندرسن کوپر برای مثال).

این مجموعه ی سه قسمتی به بررسی ِ تلاش های ِ معتقدین ِ به سه دین ِ اسلام، مسیحیت، و یهودیت، برای ایجاد تغییر در جامعه می پردازد. و قابل پیش بینی است که مسلمانان شاکی باشند که،

اختصاص ۳ برنامه ۲ساعته به طور مساوی و قرار دادن و همسان کردن یهودیت که تنها ۱۵میلیون پیرو دارد در برابر اسلام که بیشتر از یک میلیارد و مسیحیت که بیشتر از ۲میلیارد پیرو دارد، یکی دیگر از انتقادهایی است که بر این مجموعه وارد می شود

و یهودی و مسیحیان شکایت کنند که،

مسیحیان خل مشنگ، یهودیان خل مشنگ، و مسلمانان خل مشنگ. و بعد قرار است مثلا ببینیم اینها چقدر مشابه هستند. کاری که باید او (امان پور) می کرد.. این بود که به خود مذاهب بپردازد. مسیحیت چه در مورد خشونت می آموزد؟ یهودیت چه می آموزد؟ اسلام چه می آموزد؟…. (در حالیکه مسیحیت و یهودیت از خشونت نهی می کنند) قرآن حاوی پیام های متناقضی است. بخشی می گوید باید با نامسلمانان با تساهل برخورد کرد، بخشی می گوید باید به نام خدا خشونت ورزید.

این ویدئوها را نتوانستم در یوتیوب و سایتهای دیگر پیدا کنم، اما در سایتهای تورنت موجود هستند (و البته جز بخش ِ اسلام، بقیه بسیار کند هستند). پیش از این بخشهای زیادی از ویدئوها را بصورت بریده بریده دیده بودم. اینبار از بخش مسیحیت شروع کردم که دقیق ببینم.

اصل داستان: بحثهای وبلاگستانی که یک سرشان به مذهب وصل می شود یک روند یکسان دارند: گفتگویی آغاز می شود، کمی پیش می رود، آقای عصبانی خدادوستی پیدا می شود و آقای عصبانی تر ِ بی خدایی و …. داستان خاتمه پیدا می کند. یک دلیل ِ این موضوع شاید این است که هنوز فکر می کنیم برای تعریف ِ نقش خدا در جامعه باید ابتدا به این سوال پاسخ داد که “خدایی هست یا نه؟”

این سوال که خدا هست یا نه، به لحاظ سوال بودن، عجیب تر از این ادعا نیست که یک مدار ساده ی الکترونیکی می تواند “انرژی ذهنی”ِ آدمیزاد را اندازه بگیرد. به این ترتیب، تا زمانی که ثابت نشده است اعتقاد به خدا برای دیگران ضرر ِ واضح دارد، این حق هر کسی است که مومن باشد. مساله اما زمانی جدی می شود که مومنان کتابشان را می زنند زیر بقلشان و زنگ همسایه را می زنند که “بیا به راه حق”.

تاسیس مدرسه ای با قوانین ِ سخت مذهبی که دانشجوی حقوق پرورش بدهد شاید جمهوری اسلامی را یادمان بیندازد. ساختن ملقمه ای از موسیقی ِ تند و رقص و هیاهو با “موعود می آید” هم شاید. هر دو این اتفاقات، و بیش از آن، در همان آمریکایی اتفاق می افتد که هالیوود هم دارد. همان آمریکایی که اگر ده فرمان موسی در ساختمان ِ عمومیی قرار داشته باشد می توانی شکایت کنی که حکومت باید از نهاد دین جدا باشد. و البته God Bless America هم هست.

ویدئوی “جنگجویان مسیحی ِ خداوند” را ببینید.

مرتبط:

ته نوشت: این اولین پست “ویدئوی روز” است که در واقع ویدئویی در آن نیست.

لایه های بودن: مشاهدات ِ پیش صبحانه ای ِ یک آقای محترم

سر صبحی، یک دم نشستم به ورانداز ِ حضرت خود. به گزارشی که دیروز تمام شد و ارایه ی امروز و اساسا سرتاپای زندگانی. سوراخ سوراخ و وصله وصله و سخیف و دلنگ! انگار سوپاپ اطمینانی جایی پرید بالا.

سر صبحی، پاشدی، صبحونه نخورده، تئوری هوا می کنی؟

کردمش در حمام حضرت خود را. دوش و اصلاح و تصمیم برای صبحانه. حالا زندگانی لبخند می زند از این گوش تا آن گوش.

داستانی است این که من ِ صاحب ِ یک عدد مغز، که شیر فلکه ی همه ی سوراخ های معده دستش است، می روم پول می دهم به کسی که، “سوراخ شد معده ام! ببین چه مه!”

لایه های بودن. اینکه دیگری باید درد تنم را به من بگوید. اینکه من باید “خود”م را کنترل کنم که به دلیل گرسنگی تبر برندارم به نابودی ِ “خود”.

خدا علم نکنید که ربطی ندارد. اساسا هیچ ربطی ندارد!

عقب نشینی خداوند – خورشید گرفتگی و دستهای اجاره ای

۳۸۱۲۹۸_origs.jpgخورشید گرفتگی امروز در بسیاری از نقاط جهان با علاقه و هیجان مشاهده شد. حتی در چین، که پیش از این خورشید گرفتگی مایه ی نحسی شمرده می شد، رسانه های دولتی به “کسوف المپیک” پرداختند و تصاویر این اتفاق را  بصورت آنلاین در دسترس همه قرار دادند.

به “بلعیده شدن” خورشید نگاه کردیم و “خدادوست” تر ها گفتند،

خب، ترس داشته اون زمان، خواستند مردم یاد خدا باشند، گفتند نماز وحشت بخونید.

حالا برای بچه ها توضیح می دهیم، “ببین، ماه میاد جلوی خورشید، اینجوری…” و با دستهامان اجسام آسمانی را نشان می دهیم که چطور حرکت می کنند و از اژدها و فرشته و نحسی خبری نیست.

امروز اتفاق دیگری هم افتاد. یک مرد ۵۴ ساله ی آلمانی که قبلا دستهایش را لای تیغه های ماشین خرمنکوبی جا گذاشته بود، حالا دو دوست ِ ۱۹ ساله دارد. ۳۰ دکتر، ۱۵ ساعت روی این مرد کار کردند و تیم پزشکی خبر از موفقیت می دهد (تایمز).

زمانی، آدمیزاد انگار از آسمان افتاده بود و اساسا از خمیر مایه ای متقاوت با چوب و سنگ و درخت بود. حالا اما، قلب و دست و پا را می کنند و می چسبانند. فقط اما این نیست، ادعای پیغمبری کنی، می برندت آزمایشت می کنند و دارو می دهند که برگردی به “سلامتی”. این لاشه اصلا دیگر احترامی ندارد.

arm-transplants.jpgراه درازی آمده است خدا. از زمانی که دستش بر کلید باران و زلزله  بود تا حالا که کز کرده است گوشه ای و آدمیزاد فرمانروایی می کند.

پیشتر، یک مرد استرالیایی ۱۶ سال پس از اینکه دستهایش را در یک حادثه از دست داده بود، صاحب دستهای تازه ی شد. ۳ سال بعد، او درخواست کرد که این تکه های بیگانه ی گوشت را از تنش جدا کنند. هرگز نتوانسته بود از شر این حس خلاص شود که “دستها مال کس دیگری بوده اند”.

انگار چیز دیگری هست. دست و پا و کله نیست فقط که بکنی یا بچسبانی. صحبت، صحبت ِ بخیه زدن ِ موفقیت آمیز نیست. باید دستت را دوست داشته باشی. نداشته باشی می دهی بکنندش. چیزی هست. فقط ماده و اتم و مولکول نیست. خدا اما “پاسخ” ساده ای است به یک سوال بسیار مشکل. پاسخی که شروعی است برای سوالهای بیشتر که همگی  یا بی جواب می مانند یا جوابهایی می گیرند که بعد مایه شرمساری می شود.

موضوع پیچیده تر از یک انبان اتم و مولکول است. بیش از این نمی دانم. خواستی سر به آسمان کن و گریه کن، دلیلی ندارد فکر کنیم فایده ای دارد. البته حق داری این کار را بکنی.

منبع تصاویر: تلگراف و مهر

عکس روز: خدا میل دارید؟

allah_meat.jpg

داستان اصلا نکته ی تازه ای نداره. در رستورانی در شمال نیجریه تکه گوشتی پیدا می شه که گویا “الله” روی اون نوشته شده. کسی که گوشت رو در بشقابش پیدا می کنه صاحب رستوران رو صدا می کنه. جستجوی بیشتر باعث کشف سه تکه گوشت دیگه در آشپزخانه می شه که اونها هم “الله” دارند. صاحب رستوران گوشت ها رو به معرض نمایش می گذاره. تا اینجا داستان اصلا چیز جدیدی نداره.

گویا علمای مسلمان محلی بعد از شنیدن این خبر به این رستوران  رفته اند وغذا خورده اند و گفته اند،

این نشانه ای بود برای اینکه اسلام تنها دین حقیقی است.

گیریم اینطور، غذای این رستوران حالا مثلا تفاوتی با هیچ مکان دیگری داره به این سبب، که باید می رفتند و این قوت مقدس رو به معده می فرستادند؟

منبع عکس

چهره پیامبر اسلام صاحب پیدا کرد

mohammads.jpgشاید از این به بعد نتونیم از این تصویر در جایی استفاده کنیم. گذشته از بحثهایی که حاکی از این بود که این نقاشی اصولا ربطی به پیامبر اسلام نداره، حالا “ترسیم چهره پیامبر اسلام” کپی رایت داره.

یک کانادایی به نام “هکتور آقا” این حق انحصاری رو در کانادا ثبت کرده. البته قاعدتا مشکل اساسی برای کسانی خواهد بود که بخواهند کاریکاتورهای “توهین آمیز” بکشند (مثل این آقا).

من به این میگم ایده نبوغ آمیز.

عکس روز: بیلاخ خداوندی – یک پست کفرآمیز

heic۰۷۰۷as.jpg

۲۷ آوریل سال ۲۰۰۷، ۷ اردیبهشت ۱۳۸۶ ، در ۱۷ مین سالگرد ارسال تلسکوپ هابل (ویکیپدیا) به فضا، شاخه اروپایی انجمن علمی هابل تصویری از Carina nebula را منتشر کرد. این تصویر از اشیایی در فاصله ۷۵۰۰ سال نوری از زمین گرفته شده و حدود ۵۰ سال نوری عرض داره. تصویر منتشر شده در واقع حاصل ادغام ۵۰ فریم ِ گرفته شده توسط هابل ه. تا آن زمان، هابل بیش از نیم میلیون تصویر از ۲۵ هزار شی فضایی گرفته بود و چیزی حدود ۳۰ ترابایت اطلاعات به زمین ارسال کرده بود.

زمانی که بخاطر می آریم که زمین و کل منظومه شمسی چه بخش حقیری از هستی رو تشکیل می ده، چهارچوب فکری مبتنی بر اشرف مخلوقات بودن آدمیزاد کمی بیش از حد ساده انگارانه بنظر می رسه (اگر بتونیم فراموش کنیم آموزه های سنتی رو). یعنی در این جهان ِ به این عظمت جایی موجود متفکر دیگری ننشسته و به آسمان نگاه نمی کنه؟ یعنی مغز اون موجود رو هم پر نکرده اند که کسی بود از جنس خودش که سازنده کل هستی درباره اش گفته بود “اگر تو نبودی نمی ساختم این همه رو”؟

تصویری که در بالا ذکر شد رو در نسخه بسیار کوچک در ابتدای این پست می بینید. برای نسخه کمی بزرگتر (۲٫۵ مگابایت) اینجا کلیک کنید. نسخه ۵۰۰ مگابایتی رو از اینجا بگیرید. بخش کوچکی از این تصویر را در پایین می بینید.

heic۰۷۰۷ds.jpg

خدا یا صرفا اتم و مولکول و اجرام آسمانی، هر کسی که اون بالا نشسته، داره بیلاخ گنده ای می ده به نسل آدمیزاد، که هزاران سال تمدن دارید و تلسکوپ می فرستید و عکس می گیرید از هزاران سال نوری دورتر، اما هنوز دهنتون بوی شیر می ده و اول کارید. البته به روش فرنگی از انگشت وسط استفاده شده و نه از شست.

توضیح: “بیلاخ”، علی رغم برداشت معمول، گویا بطور اخص مفهومی جز “خراب کردی” نداره: ببینید. و البته این محمود خان بلاگری هم دیشب شیر کرد من رو برای استفاده از عنوان. نشونی می دم فحش ها رو براش ارسال کنید.

منبع

ویدئوی روز: تو مامان بزرگت میمون بود؟

(لینک مستقیم به ویدئو)

“تو به تئوری تکامل اعتقاد داری؟” “نه!” “چرا؟” “چون من به خلقت اعتقاد دارم”

موضوع این نیست که تئوری تکامل درست ه یا نظریه خلقت. موضوع این ه که نشون دادن یک میمون به یک بچه ۱۰-۱۲ ساله و ازش پرسیدن “تو مامان بزرگت این شکلی بود؟” کلاه برداری ه. بوضوح تئوری تکامل ادعا نمی کنه تبدیل میمون به انسان در نسل گذشته یا حتی هزار سال پیشتر اتفاق افتاده باشه. این سوال، و جواب ِ بسیار واضحش اما، برای قبولاندن این موضوع به یک بچه کافی ه که “تئوری تکامل اساسا چرند ه”. نظیر همین کار غیر اخلاقی از طرف دیگه می تونه این باشه که از بچه ای بپرسی “فکر می کنی کسی می تونه با گل یه گربه درست کنه و بعد توش فوت کنه و گربه ه میو میو کنه؟”

تصور کنید روزی مردمی دوره میافتادند که “ای ملت یک به اضافه یک میشه دو”. قاعدتا برداشتمون این بود که یا درست میگید که استدلال کنید، یا استدلالی ندارید که چرا با بازی و خنده سر بچه های مردم کلاه می گذارید؟

قرائتی یکبار می گفت “دین مثل دارویی می مونه که باید در لفافه شیرینی گذاشتش تا بچه پسش نزنه (نقل به مضمون)”. شباهت می بینم بین این کار و کسی که سیگار دست کسی می ده که به هرویین بکشدش (سیگار=دینداری مدل قرائتی، هرویین=جهاد در راه “خدا”).

کتاب هایی بیرون هست (علیه تئوری تکامل).. ازشون استفاده کنید. اینها قوی هستند. سلاحهایی قویی هستند. سلاحهایی برای جنگ روحانی ما.

ویدئو از اهر عزیز